مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام
سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های جهان اسلام (معرفی بیش از چهل هزار زیارتگاه)
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه وبسايت ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه ارسال به خبرنامه را بزنید. پس از تکميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينک فعال سازي کليک نمائيد.

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

FeedBurner

طبقه بندی موضوعی

فصل اول کتاب: مشخصّات رهبر قیام2

همسر و تعداد فرزندان

فرزند ساختگی

مزار على بن یحیى در امام کلا

یحیى علیه ‏السلام از نظر علماء رجال

یحیى علیه ‏السلام و شهادت پدرش

وصیّت زید علیه ‏السلام به فرزندش یحیى علیه‏ السلام 

همسر و تعداد فرزندان

یحیى علیه‏السلام با دختر عموى خود بنام محنه دختر عمر الأشرف بن علی بن
الحسین 
علیه‏السلام[1] ازدواج نمود. گویند او از این خانم فرزندانى داشته است که
همه در کودکى در گذشته‏اند.

ابن جبیر در رحله خود مى نویسد:

«مشاهد زیادى براى أهل بیت علیهم‏السلام در مصر وجود دارد که از آن جمله قبر
زینب دختر یحیى بن زید بن على علیه‏السلاماست که این مشهد داراى کرامات
درخشان و مشهورى مى باشد[2].

ابن حزم در جمهرة همین قول را پسندیده و مى نویسد:

«و لم یُعَقَّب إلاّ ابنةٌ واحِدَةٌ توُفِیَّتْ بَعْدَهُ وَ هِىَ صَغیَرةٌ»[3].

نسلى از او نمانده مگر دخترى که کوچک بود و بعد از شهادت پدر
رحلت کرد. وى اضافه مى کند که برخى براى یحیى فرزندى به نام محّمد بر
شمرده‏اند. و در نتیجه صاحب زنج محمّد بن على، ادّعا کرده که از نسل یحیى
است و این دروغ است[4].

ابن اثیر مى‏نویسد:

«صاحب زنج هنگامى که بصره را تخریب کرد، به طرفداران خود چنین
گفت که از نسل یحیى بن زید علیه‏السلاماست، اما قاسم بن نوفلى مى‏گوید:
دروغ مى‏گوید، زیرا یحیى فرزندى نداشت جز یک دختر که در خردسالى
فوت شد[5]».

به قول ابن ندیم، چون ابومسلم کشته شد، جمعى از داعیان و نزدیکانش
به بلاد دور دست رفتند، که ایشان را مسلمیّه گویند، از آن جمله مردى که
اسحاق نام داشت، به شهرهاى ماوراءالنهر رفت، و مدعى شد که ابومسلم در
جبال رى محبوس است و در وقت معیّن خواهد آمد.

این مرد به اسحاق ترک شهرت یافت، و علّت آن هم به قول ابن ندیم آن
بود که او به بلاد ترک رفت، و در آن جا مردم را به رسالت ابومسلم فرا خواند.
برخى راعقیده بر این بود، که او از علویان و از فرزندان اولاد یحیى بن زید بن
على علیه‏السلاماست که از ستم بنى امیّه گریخته، و در بلاد ترک گشت و گذارى
داشت، و این مذهب و نسب را در آنجا براى پیشرفت کار خود درآورد.[6]

بنابراین از یحیى علیه‏السلام عقب و فرزندى نمانده و این قول مورد اتفّاق تمام
مورّخان و علماى انساب است[7].

محلّى و سیّد مجدالدّین براى یحیى چهار فرزند برشمرده‏اند که عبارتند از:

اُمّ الحسن، حسنه، احمد، حسین که همگى در خردسالى فوت شدند.

و اُمّ الحسن همان زینب است که در خرد سالى رحلت نمود[8].

گویند که زینب در ماجراى شهادت یحیى علیه‏السلام به همراه سر مقدّس آن
حضرت به شام فرستاده شد و تنها یادگار پس از شهادت یحیى علیه‏السلام بوده
است.

در برخى از کتب تاریخى چنین آمده است:

«براى یحیى بن زید علیه‏السلام دختر شیرخواره‏اى بود که او را به همراه سر پر
خون پدر به نزد ولید بن یزید فرستادند، او هم به مدینه فرستاد تا سر نورانى
یحیى و فرزندش را به دامن ریطة مادر وى بیندازند.»[9]

با این گفتار روشن مى‏شود که یحیى بن زید علیه‏السلام فرزندى داشته است؛
حتّى درحادثه شهادت او همسرش همراه وى بوده که فرزندش را به
اسارت مى‏برند.

البته از بیان گنگ تاریخ چنین به دست مى‏آید که همسر شهید جوزجان
به شهادت مى‏رسد و تنها یادگار او دختر شیر خواره‏اى بوده است که هم
اکنون قبر او در یکى از محلّات مصر زیارتگاه خاص و عام است.[10]

معلوم نیست که چگونه دختر شیرخوار یحیى علیه‏السلام به مصر برده شده
است، این احتمال که یکى از کسان یحیى یا نزدیکان مادر او این طفل را از
دستگاه خلافت اموى تحویل گرفته و به مصر برده بعید نیست. یا این که به
همراه سر یحیى علیه‏السلام به مصر برده شده و پس از وفات کودک، وى را در آنجا
دفن نموده‏اند.

آرى! دختر شش ماهه یحیى علیه‏السلام با دست‏هاى کوچک اما سبز و پر
برکت خویش درس‏هاى بسیار آموزنده و هدیه‏هاى بسیار قابل
توجّه به زایران تربت خود هدیه کرده است که کوردلان تاریخ توان درک آن
را ندارند.

 فرزند ساختگى

یکى از نویسندگان معاصر در کتابى مى‏نویسد:

«حضرت یحیى علیه‏السلام در سن 22 سالگى با زنى ازدواج نمود و از او صاحب
فرزندى به نام عبداللّه‏ طالب الحق شد، که پس از شهادت پدرش به طرف
صنعاء رفت و از آن جا عَلَم مخالفت علیه حکومت اموى را به دوش گرفت،
لباس سیاه پوشید، همراه عده‏اى با پرچم‏هاى سیاه با حالت احرام وارد خانه
خدا شدند و اعلام داشتند که ما به خونخواهى علویان قیام نموده‏ایم.

حاکم «مکه» عبدالواحد بن سلیمان به عبداللّه‏ و یاران او پیغام داد: هم
اکنون ایّام حج و طواف زایرین خانه خداست. فرصت براى جهاد نیست
بگذارید پس از اعمال حج اهداف خود را به مردم اعلام کنید. طالب الحق و
یارانش از تصمیم خود برگشتند و پس از اعمال حج، آهنگ مدینه نمودند.

مردم مدینه به این گروه احترام زیادى نمودند.

پس از چندى در ناحیه «غدیر» جنگ سختى میان طرفداران عبداللّه‏ و
حاکم مکه رخ داد. جنگ به سود عبداللّه‏ تمام و حاکم مکه عازم شام شد، ولى
در جنگ بعدى حاکم مکه پیروز شد و عبداللّه‏ از پاى درآمد»[11]

از دلایل جعل این گزارش آن است که مى‏نویسند: یحیى در سن 22
سالگى ازدواج نموده و صاحب فرزندى به نام عبداللّه‏ طالب الحق شده که در
جواب باید گفت:

1. اگر سال تولّد یحیى در 107 ه . ق و شهادت آن حضرت را 125 ه . ق
بدانیم، آن حضرت در سن 18 سالگى به شهادت رسیده، کما این که نظر
برخى از مورّخان است.

پس به طور کلّى گزارش فوق جعلى مى‏باشد، زیرا یحیى به سن 22
سالگى نرسیده بود تا ازدواج کند!

2. اگر سال تولد یحیى  علیه‏السلام را سال 98 ه . ق و سال شهادت آن حضرت را
سال 125 ه . ق بدانیم، آن حضرت بیش از 27 سال عمر کرده، و اگر در سن
22 سالگى ازدواج کرده باشد، سال 120 ه . ق بدست مى‏آید، در این صورت
اگر سال 120 ه . ق را با سال مرگ آخرین خلیفه اموى یعنى مروان حمار که در
سال 132 ه . ق بوده، کم نماییم، در این وقت عبداللّه‏ طالب الحق 12 سال
بیشتر نداشته، چنین حرکت عظیمى از نوجوانى 12 ساله و سکوت مورّخان
جاى سؤال دارد.

3. عدم ثبت چنین گزارشى از سوى مورّخان هم نشان از جعل این خبر دارد.

4. این گزارش مربوط به شخص دیگرى در سال 130 ه . ق است که در
ادامه به آن اشاره مى‏شود.

در کتب تاریخى چنین آمده است:

«عبداللّه‏ طالب الحق فرزند کندى از خوارج یمن در سال 130 هجرى با
جمعى از خوارج وارد مدینه شدند. شهر را به تصرّف خود درآورند و تا نواحى
مکه پیشروى نموند. مروان، خلیفه اموى، سپاه زیادى در مقابل خوارج
فرستاد. در ناحیه طایف جنگ سختى میان طرفداران عبداللّه‏ و مروان حمار
درگرفت و عبداللّه‏ در این جنگ کشته شد.»[12]

بنابراین معلوم شد که گزارش فوق مربوط به یکى از خوارج بوده که به نام
فرزند یحیى تصوّر شده است. هنوز هم این شبهه در اندیشه‏ى برخى وجود
دارد که خود را از فرزندان یحیى بن زید  علیه‏السلاممى‏پندارند و بدون هیچ
دلیل و مدرکى به گفته خود اصرار مى‏ورزند.

شاید این پندارها از آن جا ناشى شده باشد که میان یحیى بن زید  علیه‏السلامو
یحیى بن حسین بن زید علیه‏السلام(با حذف یک واسطه) اشتباه کرده‏اند.

چنان چه در بسیارى از موارد دیگر همین تعدّد اسامى باعث اشتباه و
اختلاف تاریخى شده است. ولى با کوچک‏ترین دقت، این اختلاف و پندار از
بین خواهد رفت.

در همین باره ابونصر بخارى، نسّابه شهیر مى‏نویسد:

«من ینتسب إلى یحیى بن زید فهو دعى فأنما النسب الصحیح لیحیى بن
الحسین بن زید و غلط من قال أنا من أولاد یحیى بن زید و هو من ولد یحیى
بن الحسین بن زید بن على بن الحسین
علیهم‏السلام؛ کسانى که خود را منسوب به
یحیى بن زید علیه‏السلاممى‏دانند، ادّعایى بیش نیست.[13]

نسبت صحیح و درست از یحیى بن حسین است؛ این طایفه از سادات
محترم، از تبار و نسل یحیى بن حسین بن زید بن على بن حسین علیهم‏السلام
مى‏باشند.»[14]

گفته مى‏شود عدّه‏اى در عراق و قزوین خود را منسوب به یحیى بن
زید علیه‏السلاممى‏دانند که البته صحیح نیست.[15]

احتمال دارد که این اشتباه از کتاب الفخرى فى انساب الطالبیّین؛ تألیف
علّامه نسّابه ابوطالب اسماعیل مروزى متوفّاى بعد از سال 614 ه . ق نشأت
گرفته باشد که مى‏نویسد: «فرزندان عمر بن یحیى بن زید شهید علیه‏السلام»[16] که با
کمى دقت و رجوع به نسخه‏هاى اصلى این کتاب معلوم مى‏شود که اشتباه از
نسّاخ و مصحّح این کتاب آقاى سیّد مهدى رجایى بوده است. زیرا به طور
قطع منظور مؤلّف کتاب الفخری، اشاره به فرزندان عمر بن یحیى بن حسین
بن زید شهید  علیه‏السلام، و فرزندان یحیى بن یحیى بن حسین بن زید شهید  علیه‏السلام
بوده که شرح حال آنان را بعد از اشاره تیتر به تفصیل مى‏نویسد. این اشتباه
در گفتار سیّد مهدى بن مصطفى تفرشى نیز آمده است.[17]

 مزار على بن یحیى در امام کلا[18]

با وجود آن که تصریح به عدم داشتن فرزند ذکورى به نام على، براى
یحیى شده، مزار باشکوهى در روستاى امام کلا قائم‏شهر به على بن یحیى بن
زید علیه‏السلام منسوب است.

این آرامگاه با عظمت که در قلب روستاى امام کلا قرار دارد از نظر
چشم‏انداز، فوق العاده زیبا و دیدنى است. بقعه در دو طبقه ساخته شده و
داراى ایوان رفیع، گنبد و مناره مى‏باشد. زایرسرا و همه‏ى امکانات رفاهى
یک مزار بزرگ نیز از دیگر مزایاى این بنا است.

این ساختمان که در سال 1374 تجدید بنا گشته در سال 1380 ه . ش به
کمک اهالى به اتمام رسیده است و خفته آن به سیّد على کیا سلطان شهرت
دارد. اهالى بر این اعتقادند که على بن یحیى بن زید شهید علیه‏السلام به دست
سیاوش سمنانى که از حکام محلى منطقه بوده در عصر مأمون عباسى
به شهادت رسیده است.

 

اما این ادّعا اساس صحیحى ندارد، بلکه شخصیّت مدفون در آن بدون
هیچ شک و شبهه‏اى سیّد على بن یحیى بن زید بن على بن عبدالرحمن
الشجرى بن قاسم بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبى
علیه‏السلاماست که پدرش
امیر منطقه جرجان بوده و از نزدیکان حسن بن زید داعى و محمد بن زید
داعى به شمار مى‏آمده است.

او در تهاجم یعقوب لیث صفارى از طریق سمنان، جهت سرکوبى دولت
علویان طبرستان، جانانه جنگید و در جرجان به شهادت رسید؛ اینک
آرامگاه او در گنبدکاوس به یحیى بن زید شهرت دارد.

او چندین فرزند داشت که یکى از آنها سیّد على نام داشت که بدون شک،
پس از شهادت پدر و سقوط شهر جرجان به این منطقه پناهنده شد و به
دست کسان یعقوب لیث به شهادت رسید. شرح حال پدر او در قسمت
امامزاده یحیى بن زید گنبد اشاره خواهد شد.

 یحیى علیه‏السلام از نظر علماء رجال

تمام علماى  رجال، یحیى علیه‏السلام را از اصحاب امام صادق علیه‏السلامو امام
کاظم علیه‏السلاممى‏دانند[19]، حال آن که وى در زمان امام صادق علیه‏السلامبه شهادت
رسیده‏است. پس چگونه مى تواند از اصحاب امام کاظم علیه‏السلام نیز باشد؟! شاید
منظور از نقل روایت از امام کاظم علیه‏السلامدر دوران جوانى اش باشد که آن هم
نیز بعید است.[20] احتمال دارد در این اظهار نظرها نام یحیى بن حسین بن
زید الشهید علیه‏السلام با نام وى خلط شده باشد.[21]

برخى از علماى رجال،  یحیى را مدنى و واقفى[22] معرّفى کرده‏اند که على
التحقیق از دو لحاظ مورد تأمّل است:

اوّل: یحیى در زمان امام صادق علیه‏السلام به شهادت رسیده، و حال آن که
مذهب واقفیّه پس از شهادت امام صادق علیه‏السلام به وجود آمده‏است و به کسانى
که قایل به امامت موسى کاظم  علیه‏السلامبودند و در آن امام توّقف کردند،
واقفیّه گفته مى‏شد. پس چگونه ممکن است یحیى علیه‏السلامچنین اعتقادى
داشته باشد.

دوّم: این عبارت واقفى بودن یحیى علیه‏السلام فقط در یک نسخه از کتاب رجال
شیخ آمده و در نسخ دیگر تصحیح شده، و ظاهرا اشتباهى صورت گرفته
است. صاحب منتهى المقال نیز به این اشتباه اشاره نموده است[23].

قاضى نوراللّه‏ شوشترى درباره یحیى علیه‏السلام مى‏نویسد:

«یحیى به حُلیه فضل و شجاعت اتّصاف داشت»[24].

مامقانى پس از اعتراف به امامى بودن یحیى علیه‏السلاممى‏نویسد:

«و ظاهِر کونه إمامیّا اِلّا اَنَّ حالَهُ مَجْهُولٌ»[25].

 

ظاهرا او امامى است اما زندگانى و احوال او نامعلوم است.

با استناد به اینِ قول مامقافى رحمه‏الله، مرحوم آیة اللّه‏ خویى رحمه‏اللهنیز در
رجالش مى‏نویسد:

«أقول: یظهر من مقدّمة الصحیفة أنّه کان مستقلاً فی أمره، و غیر تابع لإبن
عمّه جعفربن محمّد
علیهماالسلام [26]».

مى‏گویم، از مقدّمه صحیفه سجادیّه آشکار مى شود که یحیى در کارش
مستقل بود و متابعت به پسر عمویش امام صادق علیه‏السلامنمى‏نمود.

در جواب مامقانى رحمه‏الله و مرحوم خویى رحمه‏الله باید گفت:

یحیى علیه‏السلام جوانى پاک‏دامن، نیکو خصال، عالم، شجاع و پارسا بود، و
نسبت به ائمه اطهار علیهم‏السلام اخلاص خاصّى ابراز مى‏نمود و در مقابل آنان کمال
خضوع و اطاعت را داشت.

امام صادق علیه‏السلامهم متقابلاً او را بسیار دوست مى‏داشت و موقعى که خبر
شهادت وى را شنید به شدّت گریست و براى او طلب آمرزش کرد.

معلوم است کسى که مورد ترّحم و علاقه امام باشد چه مرتبه‏اى دارد و
کسى که امام در مرگ او عزادار شود داراى چه مقام ارجمندى است.

آیا با تمام این‏ها شایسته است که گفته شود حال او مجهول است؟!

و یا این که او تابع امام جعفر صادق علیه‏السلامنبوده است؟!

مرحوم علاّمه امینى رحمه‏الله در جواب به این دو پرسش مى‏نویسد:

«و لم توجد للشیعة حوله کلمة غمز فضلاً عن بغضه و غایة نظر الشیعة

فیه، أنّه کان معترفا بإمامة الإمام الصادق، حُسن العقیدة، متبصّرا بالأمر، و قد
بکى علیه الصادق
علیه‏السلام و ترحّم له، فسلام اللّه علیه و على روحه الطاهرة»[27].

در نزد شیعه در باره یحیى کلمه تندى نیست چه رسد به این که بغضى
باشد. و انتهاى دید شیعه درباره او این است که وى معترف به امامت امام
صادق علیه‏السلام، و داراى عقیده نیکو و آگاه به امور بود و امام صادق علیه‏السلام در مرگش
اشک ریخت و به او ترّحم کرد. پس سلام خدا بر او و بر روح پاکش باد.

ابن أبى الحدید نیز از قول علماى شیعه مى‏نویسد:

«من رجالنا عیسى و یحیى بن زید، و کانا أفضل أهل زمانهما شجاعةً و
زهدا و فقها و نسکا
[28]».

از مردان نامى ما، عیسى و یحیى فرزندان زید علیه‏السلام هستند که داناترین
اهل زمانشان در شجاعت، زهد، فقه و عبادت بودند.

 اعتراف یحیى علیه‏السلام به امامت ائمّه علیهم‏السلام

یحیى علیه‏السلام از جمله روایان احادیث بوده[29] و آن چه در سند صحیفه
سجادیّه مى‏بینیم، شاهد این است که یحیى علیه‏السلام از علاقه‏مندان و
ارادت‏مندان امام صادق علیه‏السلاماست و به امامت او اعتراف و اقرار دارد.

از این رو روایت شده که یحیى علیه‏السلام مى‏گوید: از پدرم تعداد ائمّه
معصومین علیه‏السلامرا سؤال کردم، فرمود:

«ألإئمّة إثنى عشر، أربعة من الماضین و ثمانیة من الباقین»

 

امامان دوازده نفرند، چهار نفر از گذشتگانند (تا امام باقر علیه‏السلام) و هشت نفر
باقى اند و عصر آنان در پیش است.

یحیى علیه‏السلام مى‏گوید: عرض کردم پدر، اسامى آنان را بفرمائید. فرمود: امّا
گذشتگان، على بن أبى طالب، حسن و حسین، و على بن الحسین علیهماالسلام، و اما
باز ماندگان و آیندگان بردارم، باقر علیه‏السلام و بعد از او جعفرصادق علیه‏السلام و سپس
فرزندش موسى، آن‏گاه على فرزند وى، و بعد از وى محمّد فرزند وى، و بعد از
او على، سپس حسن و آخرین آنان مهدى علیهم‏السلاممى‏باشد.

گفتم: اى پدر «اَلَسْتَ مِنْهُمْ؟» آیا تو از آنهانیستى (یعنى امام نیستى؟)
فرمود: نه لیکن من از عترتم. گفتم: پس نام آنها را از کجا دانستى؟ فرمود:
عهدى بود از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهکه به ما رسیده است[30].

متوکّل بن هارون، گفت و گوى مفصّلى با یحیى علیه‏السلام دارد که در قسم راوى
صحیفه سجادیّه خواهد آمد؛ امّا جمله‏اى از سخنان یحیى علیه‏السلاممربوط به این
فصل است که در این جا مى‏آوریم.

موقعى که یحیى علیه‏السلام، حالتِ عبادت و زهد پدرش را براى متوکّل شرح
مى‏داد. متوکّل گوید: گفتم فرزند پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، امام باید چنین باشد.

یحیى گفت: اى أبا عبداللّه‏، پدرم امام نبود، ولى وى از سادات بزرگوار و از
زهّاد و مجاهدین در راه خدا بود.

گفتم: آیا پدرت مدّعى امامت بود؟ احادیثى در رّد مدعیان دروغین
امامت از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهبه ما رسیده است؟

یحیى علیه‏السلام گفت: ساکت باش، پدرم زیرک‏تر و داناتر از آن بود که چیزى
را که حقّ وى نیست ادّعا کند. بلکه او مى گفت: من شمارا به (رضاى مرضى آل
محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) دعوت مى‏کنم و منظور وى از رضا پسر عمویم امام صادق علیه‏السلامبود.

گفتم: پس در این زمان امام صادق فقیه و امام است؟

گفت: بلى در خاندان، خود از همه  داناتر و بالاتر است[31].

 یحیى علیه‏السلام و شهادت پدرش

بدون شک یحیى علیه‏السلام یکى از سربازان، در قیام پدرش محسوب مى‏شد.[32]
او خود در دفن پدر شرکت داشت.

چگونـگى آن از قـرار زیر است.

عمّال اموى که پس از جنگ باسپاه زید علیه‏السلام برکوفه مسلّط شدند به شدّت
در جست‏وجوى جسد آن حضرت بودند، تابلکه آن را پیدا کنند. به همین
منظور به تفتیش و جست‏وجوى خانه به خانه پرداختند، و سعى داشتند به
هر نحوى شده‏جسد مقدّس زید علیه‏السلامرا به دست آورند و سر او را براى خلیفه
جنایت‏کار اموى، هشام بن عبدالملک اموى بفرستند.

یاران وفادار زید علیه‏السلام باحالتى متأثّر و چشمان گریان متحیّر بودند که بدن
را چگونه دفن کنند که دشمن متوجّه نشود.

بعضى گفتند: زره آهنین را به تن او مى پوشانیم تا بدن سنگین شود،
آنگاه آن را به امواج آبهاى فرات مى سپاریم تابه قعر آب فرو رود.

اما یاران زید علیه‏السلام در آن بحبوحه حسّاس این نظر را رد کردند، بعضى
گفتند: بهتر است که سر او را از بدنش جدا سازیم تاشناخته نشود و بدن را
میان دیگر شهداء رها سازیم.

اما یحیى علیه‏السلام فرزند برومند زید علیه‏السلام این رأى را رد کرد و گفت:

«لا وَاللّه لایَأْکُلُ لَحْمَ أَبی السِّباع».

نه، به خدا سوگند گوشت بدن پدرم طعمه درندگان نمى‏شود، (شاید
مقصود یحیى علیه‏السلام این بوده که بدن زید علیه‏السلام را درندگان و سگ‏ها نمى خورند و
همین علّت مى شود که بدن را بشناسند) دیگرى گفت:

بهتر است بدن را تا عباسیّه[33] ببریم و در آن جا دفنش کنیم، این سخن
پذیرفته شد، و همه تصمیم گرفتند از تاریکى همان شب استفاده کنند و
بدون سر و صدا بدن را دفن نمایند[34].

یحیى علیه‏السلام و بازماندگان اصحاب زید علیه‏السلام، بدن این شهید مجاهد را آرام و
با سکوت از خانه بیرون آوردند و کنار جوى آبى بردند. آب را بستند و در
وسط جوى قبرى حفر کردند و پس از دفن بدن و خاک ریزى روى آن، آب را
از روى آن عبور دادند تا دشمن به هیچ وجه متوّجه بدن نشود[35].

در هنگام دفن پدر اشک، چشمان یحیى علیه‏السلام را گرفته بود و نمى‏توانست
خوب ببیند، چنان غم و اندوه بر او مستولى شد که بى اختیار در غم از دست
دادن پدر اشعارى سرود که خواهد آمد.

 

 اشعار یحیى علیه‏السلام در سوگ پدر

این اشعار چنان از ته قلب است که عمق فاجعه در دوران خلافت بنى
امیّه را نشان مى دهد.

یحیى علیه‏السلام در عزاى پدرش و زمانى که قصد خروج بر علیه ظلم و دستگاه
غاصب اموى را نموده بود چنین سرود:

 

خلیلى عنّی بالمدینه بلغا

 بنی هاشم أهل النهى و التجارب

فحتى متى مروان یقتل منکم

 خیار کم و الدهر جم العجائب

سأبغى بحدالسیف ما قدترکنم

 وضیعتم مادام بالسیف ضارب

وحتى متى ترضون بالخرق منهم

 وکنتم اباة الخسف عند التحارب

لکلّ قتیل معشر یطلبونه

 و لیس لزیدٍ بالعراقین طالب[36]

 

1. اى دوست پیام مرا در مدینه به بنى هاشم آن مردان با خرد و تجربه
برسان و بگو!.

2. تاکى بنى مروان از خوبان شما را بکشد و روز گار پر شگفت است.

3. تاکى به بد رفتارى و عهد شکنى آنان تن در دهید و حال آن که شما
آزاد مردان در کار زارید.

4. براى هر شهیدى خون‏خواهى است، امّا براى زید در عراق و حجاز
خون‏خواهى نیست.

 

  وصیّت زید علیه‏السلام به فرزندش یحیى علیه‏السلام

قیام زید علیه‏السلام با شهادت او تمام نشد، و انقلابیّون به رهبرى فرزند
رشیدش یحیى علیه‏السلام، پرچم شورش و قیام برضد حکومت اموى را به دست
گرفتند. و این وصیت زید علیه‏السلامبود، که در بستر شهادت به یحیى علیه‏السلامیادآور
شد و فرمود:

(فرزندم با این قوم نبرد کن[37]).

یحیى سالم عزان مى‏نویسد: هنگامى که تیر به پیشانى زید علیه‏السلام
اصابت کرد و او نزدیک بود وفات یابد، به اطرافیان خود گفت که یحیى،
فرزند دلبند او را نزدش بیاورند. یحیى با چشمان اشکبار به بالین
پدر آمد. خون از پیشانى پدر به صورت مبارک ریخته بود،
یحیى پیراهن خود را به درآورد و با آن خون‏هاى صورت پدر را پاک مى‏کرد،
اشک مى‏ریخت و گفت: بشارت باد اى فرزندِ رسول خدا که به نزد او و
على و فاطمه و خدیجه و حسن و حسین مى‏روى، در حالى که آنان از
تو راضى‏اند.

زید علیه‏السلام با صداى گرفته فرمود: صدقت یا بنى، فأىّ شئ ترید ان تصنع؟
راست گفتى، مى‏خواهى پس از من چکار کنى؟

یحیى علیه‏السلام با حالت گریه گفت: أجاهدهم الا أن لا أجد الناصر! مى‏خواهم
جهاد کنم اما یارى دهنده‏اى نمى‏یابم.

زید علیه‏السلام که آخرین گفتار خود را به فرزندش مى‏گفت فرمود: آرى فرزندم،
جهاد کن، قسم به خداوند تو بر حق هستى و آنان باطل، و اگر کشته شوى وارد
بهشت مى‏شود و کشته آنان در جهنم است.[38]

و یحیى علیه‏السلام پس از پدر، این مشعل فروزان جهاد بر علیه دستگاه خلافت
را به دست گرفت و پس از خود به دست دیگر مجاهدین علوى و مبارزین
مسلمان سپرد و دل‏هاى ستمدیدگان را نور بخشید و ریشه دشمن را
سوزانید و قیام این پدر و پسر مقدّمه‏اى براى سقوط حکومت غاصب بنى
امیّه شد.

 

 

[1]. الحدائق الوردّیه 1: 189.

 

[2].  الرحله: 206، تاریخ شیعه: 281.

 

[3].  جمهرة أنساب العرب: 56.

 

[4]5 - همان :57.

 

[5]6- الکامل فى التاریخ 7: 246، شرح نهج البلاغه 8: 304، سراسلسلة العلویه: 61.

 

[6]. تاریخ افغانستان بعد از اسلام: 303.

 

[7]7- لباب الأنساب 2: 241، الفخرى: 38، الفصول الفخریّه: 68، المعارف: 271،
سرّالسلسة العلویّه: 61، عمدة الطالب ؛ 291، الشجره المبارکة: 127.

 

[8].  التحف شرح الزلف : 77، الحدائق الوردّیه 1 : 207.

 

[9]. مهتاب خاوران: 39.

 

[10]. سر السلسلة العلویّه: 61.

 

[11]. زندگانى حضرت یحیى بن زید بن على علیه‏السلام: 34.

 

[12]. منتخب التواریخ: 339.

 

[13]. چنانکه گفته شد، نخستین بار صاحب زنج این ادّعا را نموده بود و این مطلب
اشاره به آن است.

 

[14]. سرّالسلسلة العلویّه: 91.

 

[15]. مهتاب خاوران: 42.

 

[16]. الفخرى: 40 و 236.

 

[17]. بدایع الانساب: 62 مى‏نویسد: یحیى بن عمر بن یحیى بن زید شهید علیه‏السلام و حال
آنکه صحیح یحیى بن عمر بن یحیى بن حسین بن زید شهید علیه‏السلام است.

 

[18]. نام این آبادى در گذشته به شاه کلا بوده که پس از انقلاب اسلامى به امام کلا
تغییر نام داده است.

 

[19]. خلاصة الأقوال: 216، عدّة الرجال 1: 187، معجم الرجال الحدیث 21: 54، نقد الرجال 5: 70، رجال النجاشى: 426، الفهرست: 170، سماء المقال 1: 207، مستدرکات رجال الحدیث 8: 207.

 

[20]. عدّة الرجال 1: 187.

 

[21]. خلاصة الأقوال: 264، منتهى المقال 7: 17، معجم رجال الحدیث 20: 44 ـ 45،
رجال‏الشیخ:346، رجال ابن‏داوود: 284، مجمع‏الرجال 6: 255، نقدالرجال 5:66.

 

[22]. رجال الشیخ: 332، منتهى المقال 7؛ 20.

 

[23].  منتهى المقال 7: 20.

 

[24].  مجالس المؤمنین 2 ؛ 258.

 

[25].  تنقیح المقال 3: 316.

 

[26].  معجم رجال الحدیث 21: 54.

 

[27].  الغدیر 3: 328.

 

[28].  شرح نهج البلاغة 15: 201.

 

[29]. در کتاب المعرفة و التاریخ جلد 3 ص 314 روایتى از او مبنى بر شهادت عمّار در جنگ صفیّن در سن 90 سالگى وارد شده است. تاریخ بغداد 1 : 152.

 

[30]. کفایة الأثر: 326، وقایع الأیام، شهر صیام: 87، بحارالأنوار 11: 56 و 46: 198،
مستدرکات علم الرجال 8: 205، قیام زید بن على علیه‏السلام: 309.

 

[31]. ریاض الأحزان :181، قاموس الرجال 4: 262، وقایع الأیّام، شهر صیام: 75.

 

[32].  الأعلام 8: 146، نسمة السحر2: 182.

 

[33]. عباسیّه در غرب خُزَیمه قرار داشت. معجم البلدان 4: 75.

 

[34].  تاریخ الطبرى 8: 276.

 

[35].  مقاتل الطالبیّین: 142، أنساب الأشراف 3: 203.

 

[36].  مجالس المؤمنین 2:258، مقالات اسلامیین 3:131، شرح الأخبار 3: 319.

[37].  قیام زید بن على  علیه‏السلام: 272.

 

[38]. الامام یحیى بن زید علیه‏السلام: 11 ـ 12، المصابیح: 219.

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی