مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام
سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های جهان اسلام (معرفی بیش از چهل هزار زیارتگاه)
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
  • ۲۷ خرداد ۹۶، ۱۳:۵۵ - مجله مد
    ممنون
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه وبسايت ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه ارسال به خبرنامه را بزنید. پس از تکميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينک فعال سازي کليک نمائيد.

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

FeedBurner

طبقه بندی موضوعی

مطالب این پست:

جسد یحیى علیه‏السلام

سر یحیى علیه‏السلام در دامن مادر.

گریه امام صادق علیه‏السلام بر شهادت یحیى علیه‏السلام

تعقیب و دستگیرى یاران یحیى علیه‏السلام

تأثیر شهادت یحیى علیه‏السلام در برادرش حسین.

انعکاس شهادت یحیى علیه‏السلام

أبومسلم و انتقام خون یحیى علیه‏السلام

سقوط امویان از نتایج قیام

مرثیه دعبل و گریه امام رضا علیه‏السلام

شعر کثیر نهلشى.

أشعار سُدیف در مصیبت یحیى علیه ‏السلام

در رثاء یحیى علیه‏السلام

مرثیه سیّد ابراهیم صارم الدین.

اشعار عبداللّه‏ بن معاویة در سوگ یحیى علیه‏السلام

اشعار دکتر قوام الدین شاهرودى..

اشعار کمال الدّین فراهانى.

رباعى‏هاى سیّد حسین موحد بلخى.

 

 

 

 جسد یحیى علیه‏السلام

پس از شهادت یحیى علیه‏السلام، سورة بن محمّد بن عزیر کندى[1] در میان
کشته شدگان، یحیى علیه‏السلام را پیدا کرد و سر مقدّس او را از بدن جدا ساخت و براى
نصر بن سیّار فرستاد.

نصر نیز جهت خوش خدمتى نزد خلیفه، سر را به شام براى ولید بن یزید
اموى فرستاد[2].

او نیز به خاطر آن که فرزند رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به شهادت رسانده مجلس
جشن و سرورى ترتیب داد و مردم و اشراف شام جهت تبریک نزد ولید
مى‏آمدند[3].

عاقبت سر مبارک در دروازه شهر شام به دار آویخته [4] و بدن مطهّر

یحیى علیه‏السلام نیز در دروازه جوزجان مصلوب شد.[5].

جعفر احمر گوید: «من خود جسد یحیى علیه‏السلام را بر سر دار در دروازه
جوزجان مشاهده کردم. و جنازه‏اش هم چنان بالاى دار بود تا وقتى که دولت
عباسى روى کار آمد، آن را به زیر آورده غسل دادند و کفن کردند و نماز
گزاردند و در همان جوزجان به خاکش سپردند، و متصدى این کارها خالد
ابن ابراهیم ابو داود، حازم بن خزیمه و عیسى بن ماهان بودند[6]

  سر یحیى علیه‏السلام در دامن مادر

ولید بن عبدالملک اموى، خلیفه سفاک اموى سر یحیى علیه‏السلامرا به مدینه
فرستاد و گفت آن را در دامن مادرش ریطه بیندازند.

موقعى که سر مبارک یحیى علیه‏السلام را در دامن مادرش نهادند، نگاهى
تأثرآمیز به سر فرزند عزیزش کرده و با صدایى لرزان و چشمانى پر از اشک
گفت:

«شرّدتموه عنّی طویلاً واهدیتموه إلىّ قتیلاً. صلوات اللّه‏ علیه و على آبائه
بکرة وأصیلاً.»
[7]

او را در مدّت زیادى از من دور کردید و حال او را کشته به من هدیه مى‏دهید.

 

 

درود خدا بر او و پدرانش باد، صبحگاهان و شبانگاهان.

پس از طواف سر مقدّس یحیى علیه‏السلام در شهرهاى بلاد اسلامى، مجدّدا آن
را به شام فرستادند تا در مرکز خلافت و در دروازه شهر شام به دار آویزان
نموده و باعث تنبّه ظاهرى مردم و وحشت آنان از خروج علیه خلیفه اموى
شود. مدارک تاریخى بازگشت سر یحیى علیه‏السلام را از شام به شهرى دیگر ثبت
ننموده‏اند، لذا برخى احتمال داده‏اند که سر مقدّس یحیى بن زید علیه‏السلام در
شام در جامع اموى باشد. از این رو مؤلّف کتاب نورالعین مى‏نویسد: «آن
مسجد که در شام معروف به مسجد یحیى است و مشهور [است که] سر
یحیى بن زکریاء پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در آنجا دفن است، از مفاد تواریخ صحیحه
خیلى بعید مى‏باشد زیرا سر یحیى [پیغمبر] را در بیت المقدّس بریدند و سر
او را نزد پادشاه آن جا که ساکن بیت المقدس بود در طشت نهادند، مناسبت
نداشت که سر یحیى پیغمبر علیه‏السلام را به شام آورند و در آن مسجد دفن کنند،
همانا آن مسجد محل دفن سر مبارک یحیى بن زید علیه‏السلاماست.»[8]

اما مشهور چنین است که در جامع اموى سر مبارک یحیى بن زکریا علیه‏السلام
است که به مقام رأس یحیى شهرت دارد.

از «زید بن واقد» که سرپرست ساختمان و بناى جامع اموى در دوره‏ى
ولید بوده، نقل شده است که گفت: هنگام کار در جامع اموى، شکافى در دیوار
یافتم و به ولید بن عبدالملک گزارش دادم. وى آمد و آن را مورد بررسى قرار
داد. در داخل آن شکاف، صندوقى بود، وقتى آن را باز کردیم سبدى در آن
دیدیم، وقتى سبد را گشودیم سرى بریده در آن یافتیم ؛ بر روى آن سبد
نوشته شده بود «هذا رَأسُ یَحیَى بنِ زکریّا» ولید امر کرد آن را برجاى گذاشته و
ستون‏هایى بر آن قرار دادیم.[9]

از «ولید بن مسلم» نقل شده است که آن سر را از زیر گوشه‏اى از زوایاى
دیوار قبله بدست آوردیم که پوست و مو داشت و هنوز تغییر نیافته بود. اگر
این گزارش صحیح باشد دیگر وجهى براى سر یحیى بن زید علیه‏السلام در جامع
اموى نخواهد بود.

اما گویند: «سر یحیى پیغمبر علیه‏السلام در ابتدا از دمشق به «بعلبک» منتقل
شد و پس از آن به حمص و آن‏گاه در قلعه حلب قرار داده شد و هنگام تسلّط
مغول بر حلب و قلعه‏ى آن، این سر به مکان جامع دمشق منتقل شد.[10]»

با نقل اخیر، قول اوّل ضعیف مى‏شود، زیرا این احتمال هست که یحیى
بن زید علیه‏السلامبه یحیى بن زکریا علیه‏السلام تصحیف شده باشد چه این که غالب
انتسابات به مقام انبیاء در جامع اموى مورد سؤال است.

مثلاً: در سمت چپ «مقام رأس یحیى علیه‏السلام» یعنى در مقابل ستون چهارم
در دیوار قبله از سمت شرق شبستان، و بر سنگ دیوار قبله به خطى زیبا در
زمینه‏ى سبز نوشته شده است «هذا مقام هود النبىّ علیه‏السلام» در این مکان
کتیبه‏اى در دوران ولید یافت شده که وقتى ترجمه کردند پند و اندرزهایى از
حضرت هود علیه‏السلامبوده است.[11]

بعضى گویند: در این جا معاویه‏ى اوّل مدفون شده و چون از خوارج
وحشت داشته او را در دیواره‏ى قبله‏ى مسجد مدفون کرده‏اند.

 

ابن بطوطه قبرى که در یمن به حضرت هود علیه‏السلاممنسوب بوده را مشاهده
نموده است.[12]

بنابر این اختلافات، این احتمال که مقام رأس یحیى علیه‏السلامدر جامع اموى،
متعلّق به یحیى بن زید علیه‏السلام باشد بعید به نظر نمى‏رسد، بخصوص از آن جایى
که عمال اموى جسد پدر وى را پس از به دار کشیدن سوزاندند، لذا ممکن
است که بعضى از شیعیان سر یحیى بن زید علیه‏السلام را در جامع اموى پنهان
نموده و آن وقت به جهت رد گم کردن، اسم سر را یحیى بن زکریاء نوشتند که
در صورت یافت شدن سر مبارک، کسى به آن تعرّض ننماید. البته در منابع
تاریخى به جهت هوش سرشار زید از او به عنوان زکى(با هوش) یاد شده، لذا
این انتساب صحیح مى‏باشد.

اکنون مدفن رأس یحیى علیه‏السلام در داخل شبستانِ جامع اموى و نیمه
شرقى آن قرار گرفته است. مقام به صورت مربع با 22 ستون سنگى سفید
است که حد فاصل میان آنها پنجره‏ى ضریح مانندى قرار گرفته است.

بر بالاى این مقام گنبدى کوچک بین دو ستون که با رنگ سبز تزئین
شده استقرار یافته است.

داخل مقام، مقبره و سنگ قبر بزرگى است که با پارچه‏اى سبز رنگ
پوشانده شده است. فاصله مقام تا دیوار قبله حدود ده متر مى‏باشد.

  گریه امام صادق علیه‏السلام بر شهادت یحیى علیه‏السلام

روایاتى که حاکى از حزن و اندوه فراوان امام صادق علیه‏السلام و گریه‏هاى شدید
حضرتش پس از شهادت یحیى علیه‏السلام گویاى این مطلب است که یحیى علیه‏السلام در
نزد امام، مقام و مرتبه‏اى خاص داشته و این نکته ناگفته نماند که حب و بغض
امام نسبت به افراد، فقط جنبه عاطفى ندارد، بلکه روى حساب و جنبه الهى
است.

هر کس محبوب خدا باشد، محبوب امام است و هر کس مبغوض خدا
باشد، در نزد امام نیز همان است.

شیخ عبّاس قمّى قدس‏سره مى‏نویسد: «بکى لقتله واشتدّ علیه حزنه علیه»
یعنى امام صادق علیه‏السلامدر شهادت یحیى علیه‏السلامگریست و اندوهش شدید
شد و فرمود:

«خدا رحمت کند پسر عمویم یحیى را و ملحق فرماید او را با
آباء و اجدادش»[13]

علاّمه امینى قدس‏سره نیز مى‏نویسد: «و قد بکى علیه الصادق علیه‏السلامو ترحّم له
فسلام اللّه‏ علیه و على روحه الطاهرة»[14] یعنى امام صادق علیه‏السلامنیز بر یحیى
گریه کرد و بر او رحمت فرستاد، بس سلام خدا بر او و بر روح پاک او باد.

سیّد علیخان در همین باره در ریاض السالکین گوید:

«تنبیه فی بکائه «أی الصادق  علیه‏السلام» على یحیى بن زید و شدّة و جده و
دعائه له دلیل على أنّ یحیى کان عارفا بالحقّ، معتقدا له و أنّ حاله فی
الخروج کحال أبیه رضى اللّه‏ عنه»[15]

 

گریه امام صادق علیه‏السلام بر یحیى علیه‏السلام و شدّت اندوه و دعاى خیر حضرتش
براى وى دلیل است بر این که یحیى علیه‏السلامعارف به حقّ و معتقد به امامت بود و
برنامه قیام او همان برنامه پدرش زید علیه‏السلامبود. درود خدا بر او باد.

محمد حلبى از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
«إن آل أبی سفیان قتلوا الحسین بن على صلوات اللّه‏ علیه فنزع اللّه‏ ملکهم
و قتل هشام، زید بن على فنزع اللّه‏ ملکه و قتل الولید یحیى بن زید
رحمة اللّه‏، فنزع ملکه»
[16]

دودمان ابوسفیان، حسین بن على علیه‏السلام را کشتند، خداوند هم ملک و
حکومت را از آنان گرفت و هشام، زید علیه‏السلام را کشت خداوند هم در عوض
حکومت را از آنان زایل ساخت و ولید، یحیى علیه‏السلام را کشت، و خداوند هم در
مقابل حکومت او را نابود ساخت.

  تعقیب و دستگیرى یاران یحیى علیه‏السلام

پس از شهادت یحیى بن زید علیهماالسلام، دشمن تمام کسانى را که به نحوى به
او کمک رسانده بودند مورد تعقیب قرار داد.

از آن جمله مى‏توان خشخاش ازدى را نام برد، وى از جمله سربازان
یحیى علیه‏السلاممحسوب مى‏شد که پس از شکست قیام دستگیر شد و نصر بن
سیّار دست و پاهاى او را بعد از شکنجه‏هاى زیاد قطع نمود.[17]

 

از این رو عراق، شام و مدینه دیگر براى سادات علوى امن نبود، لذا آنان
براى حفظ جان از اوطان خود هجرت کرده و به طور ناشناس در شهرهاى
دور دست پراکنده شدند. آنها، یا هم چون ادریس بن عبداللّه‏ به شمال آفریقا
رفتند و یا مانند یحیى بن عبداللّه‏ به مناطق شرقى یعنى ایران، متوارى شدند.

  تأثیر شهادت یحیى علیه‏السلام در برادرش حسین

حسین، کوچک‏ترین فرزندان زید علیه‏السلام بود. پدر بزرگوارش به جهت
دوست داشتن جدّ مظلومش اباعبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام، او را مکنّى به ابو عبداللّه‏
نمود.[18] اکثر مورّخان دو لقب، که هر دو به یک معنى مى‏باشد، براى حسین
بن زید علیهماالسلامنوشته‏اند که «ذوالدمعة» و «ذو العبرة» مى‏باشد. دو کلمه دمع و
عبر، هر دو به معناى اشک ریختن است و حسین را صاحب اشک مى‏گفتند.

حسین علاقه زیادى به پدر و برادر شهیدش داشت. از این رو پس از
شهادت آنان مدام مى‏گریست و ملقّب به صاحب اشک شد. وى در شهادت
پدر و برادر شهیدش آن قدر گریه کرد که چشمانش آسیب دید و در اواخر
عمرِ خود نابینا شد.

در این زمینه یحیى پسرش روایت مى‏کند: مادرم به پدرم گفت: «ما أکثر
بکاءک
؛ چرا این قدر گریه مى‏کنى؟»

پدرم پاسخ داد: «و هل ترک السهمان و النّار سرورا؛ آیا دو تیر و آتش،

شادى و سرورى براى من باقى گذاشته است؟!»[19]

علاّمه محسن امین در «اعیان الشیعه» مى‏نویسد: منظور از تیر، آن دو
تیرى است که به پیشانى پدر و برادرش یحیى علیه‏السلاماصابت کرده است و منظور
از آتش یا آتش جهنم و یا آتشى که پدرش را با آن سوزاندند مى‏باشد.

  انعکاس شهادت یحیى علیه‏السلام

شهادت دلخراش یحیى بن زید علیه‏السلام پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام و
زید علیه‏السلامکوبنده‏ترین ضربات را بر پیکر رژیم بى‏اعتبار بنى‏امیّه وارد آورد.
رفتار اهانت‏آمیزى که پس از شهادت یحیى علیه‏السلامبر کشته او و یارانش کردند،
شیعیان خراسان را سخت متأثّر ساخت، به طورى که مردم خراسان هفت
روز بر یحیى علیه‏السلامسوگوارى نمودند،[20] و از بس که غمگین بودند در عزاى او
جامه سیاه پوشیدند.

طبق نقل مسعودى در آن سال‏هم هیچ کودکى در خراسان متولّد نشد
مگر این که نام او را یحیى یا زید علیهماالسلامگذاشتند.[21]

 

ذهبى در تاریخ الاسلام مى‏نویسد: «هنگامى که ابومسلم خراسانى بر
اوضاع چیره شد، بدن پاک یحیى علیه‏السلامرا از دار پایین آورد و دستور داد تا
مراسم تعزیه برپا دارند از این رو مردم بلخ و مرو هفت روز در عزاى یحیى به
سوگ نشستند و بیش از آنان زنان، نوحه و گریه مى‏کردند.»[22]

ابودلف در سفرنامه خود خبر جالبى را نقل مى‏کند که نشان از انعکاس
شهادت یحیى علیه‏السلام در مناطق مرکزى ایران مثل رى دارد، وى مى‏نویسد:
«سورین (چشمه على) نام چشمه‏اى در شهر رى است که خود به شخصه
دیدم، مردم استفاده از آن آب را کراهت دارند و به فال نیک نمى‏گیرند و بدان
نزدیک نمى‏شوند، سبب را پرسیدم، پیرمردى از اهالى آن سامان گفت: علّت
آن است که شمشیرى که با آن یحیى بن زید علیهماالسلامکشته شد در این آب
شسته شده است.»[23]

یاقوت حموى نیز این خبر را تأیید مى‏کند،[24] و روایتى از امام صادق علیه‏السلام
نقل مى‏کند که مى‏فرماید: «الری و قزوین و ساوه ملعونات مشؤومات؛ رى،
قزوین، و ساوه این سه شهر در تسنن متعصّب بوده و به ویژه ساوه درگیر با
شهر آوه که مردمى شیعه داشته بوده است.[25] و این نشان مى‏دهد که در قرن
دوّم اسلامى این شهرها سنّى نشین بوده و از طرفى در جنگ با اهل

بیت علیهم‏السلام، به ویژه بر علیه زید و یحیى علیهماالسلام شرکت داشته‏اند.

تأیید این ادّعا روایتى است که از امام صادق علیه‏السلام درباره مردم رى آمده
است: که مى‏فرماید: «...وأهل مدینة تدعى الری، هم أعداء اللّه‏ وأعداء رسوله و
أعداء أهل بیته، یرون حرب أهل بیت رسول اللّه‏ جهادا»
[26] مردمان شهرى که
رى خوانده مى‏شود دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا و اهل بیت اویند.
آنان جنگ با اهل بیت را جهاد مى‏شمرند.

جمله «یرون حرب أهل بیت رسول اللّه‏ جهادا» مى‏تواند به نحوى اشاره به
شرکت برخى از مردم رى در سرکوبى قیام یحیى بن زید علیه‏السلام باشد.[27]

  أبومسلم و انتقام خون یحیى علیه‏السلام

انقلابیّونى که بعد از شهادت زید علیه‏السلام در رکاب پسر برومندش یحیى علیه‏السلام
جنگیدند، پس از به شهادت رسیدن او، لباس سیاه بر تن کردند و آن را از تن
بیرون نیاوردند. ابومسلم خراسانى از موقعیّت استفاده کرد و مردم خراسان
را جمع نمود و وعده داد که انتقام خون یحیى علیه‏السلام را از کشندگان او باز خواهد
گرفت.

در حقیقت خون یحیى علیه‏السلامبهانه تحریک مردم شد و آتش غیظ و غضب
را در نهاد مردم روز به روز شعله‏ورتر ساخت و در نتیجه جمع بسیارى از
مردم خراسان را بر ضدّ بنى‏امیّه هم داستان نمود.

 

در حقیقت قیام زید و سپس یحیى علیهماالسلام علّت اصلى سقوط و هلاکت بنى
امیّه شد.

«فتکون قوى الزیدیّة هی الأساسى لإرتکاز الثورة العبّاسیّة»[28] نیروى
هواخواه زید علیه‏السلام در واقع اساس به ثمر رسیدن انقلاب عبّاسیان بود.

روى کار آمدن عبّاسیان به معناى پایان یافتن و اضمحلال امویان بود و
بنى عباس پیروزى خود را مرهون جهاد و فداکارى علویان و در رأس آنان
زید علیه‏السلام و فرزندش یحیى علیه‏السلاممى‏دانستند.

بر همین اصل در سال 130 ه . ق موقعى قحطیة بن شبیب طائى متوفّاى
سال 132 ه . ق که از سران انقلاب بنى عباس بود، بر خراسان و نیشابور
مسلّط شد به تمام مردان امان داد مگر به کسانى که در جنگ با یحیى علیه‏السلام
دست داشتند.[29]

ابو مسلم خراسانى تصمیم گرفت تمام کسانى که در قتل یحیى علیه‏السلامو
یاران او دست داشتند دستگیر کرده و به قتل برساند.

به او گفتند: دفترى که نام اموى‏ها و عمّال حکومت سابق در آن ثبت شده
نگاه کن آنها را خواهى شناخت.

ابو مسلم از روى آن دفتر همه قاتلین یحیى علیه‏السلام و عمّال حکومت و هر
کس که به نوعى در قتل یحیى علیه‏السلامشرکت داشته دستگیر کرد و آنان را به
سزاى اعمال خویش رساند و همه را کشت.[30]

 

ابن اثیر مى‏نویسد: «ابومسلم پس از خواندن آن اسامى از دیوان، همه
کسانى را که زنده بودند به قتل رساند و آنهایى که مرده بودند با خانواده آنان
بدرفتارى کرده و سخت گرفت.[31]»

و زمانى که عبداللّه‏ بن على عبّاسى متوفّاى سال 147 ه . ق رهبر انقلاب
عبّاسیان بر شام، بر مرکز قدرت بنى امیّه تسلّط یافت دستور داد بدن ننگین
هشام بن عبدالملک را از قبرش بیرون آورده به دار زدند و گفت: «هذا بما فعل
بزید بن على»
[32] این تلافى عملى است که نسبت به زید علیه‏السلاممرتکب شد.

موقعى که مروان بن محمّد در سال 132 ه . ق به قتل رسید به دستور
حسن بن قحطبة بن شبیب، سربریده او را در دامن یکى از دختران مروان
قرار دادند ، علّت را پرسیدند، وى در جواب گفت: «فعلت فعلهم بزید بن علی
لما قتلوه جعلوا رأسه فی هجر زینب بنت علی بن الحسین»
[33] من این کار را
به خاطر آن چه آنان نسبت به زید علیه‏السلاممرتکب شدند، انجام دادم، آنان
سر زید علیه‏السلام را بعد از جدا کردن از بدن در دامن زینب دختر على
بن حسین علیهماالسلامقرار دادند.

ابن حمدون مى‏نویسد: «هذا جزاء ما فعلتم بیحیى بن زید لما أتى الولید
برأسه، أمر به ألقى فی حجر أمّه»
[34] این جزاى آن کارى بود که با یحیى بن

زید علیهماالسلامشد. هنگامى که سر او را براى ولید آورده بودند، دستور داد که آن
سر مبارک را در دامن مادرش بیندازند.

و هنگامى که سر مروان بن محمّد اموى را براى عبّاس سفاح آوردند او به
سجده افتاد و سر را بلند کرد و گفت: «الحمد للّه‏ الذی أظفرنا علیک ما أبالی
منّی طرقنی الموت و قد قتلت بالحسین ألفامن بنی أمیة و أحرقت شلو هشام
بابن عمّى زیدا»
سپاس خدا را که ما را بر تو چیره ساخت و پیروزى بخشید،
من اکنون دیگر از مرگ باکى ندارم، زیرا به خون‏خواهى حسین علیه‏السلامهزار نفر
از بنى امیّه را کشتم و اعضاى جسد هشام را به تلافى آتش زدن بدن پسر
عمویم زید علیه‏السلامآتش زدم، آن‏گاه به این شعر تمثل جست :

 

لو یشربون دمی لم یرو شاربهم

 ولا دماؤهم جمعا تروینی[35]

 

هنگامى که دختران مروان بن محمّد، به حضور صالح بن عبداللّه‏ آمدند و
از وى امان مى‏خواستند، وى گفت: «ألم یقتل هشام بن عبدالملک زید بن
على و صلبه بکناسة الکوفة و قتل إمرأة زید بالحیرة على ید یوسف بن عمر،
ألم یقتل الولید بن یزید، یحیى بن زید و صلبه فی خراسان»
[36] آیا هشام بن
عبدالملک، زید بن على علیهماالسلامرا نکشت و بدن او را در کناسه کوفه به دار
نیاویخت؟، یوسف بن عمر، همسر زید علیه‏السلامرا در حیره نکشت؟، و آیا ولید بن
یزید، یحیى بن زید علیهماالسلامرا نکشت؟، و بدن او را در خراسان به دار نزد؟ آن گاه
به این شعر تمثّل جست:

 

سننتم علینا القتل، لا تنکرونه

 فذوقوا کما ذقنا على سالف الدهر[37]

 

 

سالیانى است که از ما کشتید و منکر آن نیستید، پس بچشید. هم چنان
که چشیدیم ما از روزگاران پیش.

  سقوط امویان از نتایج قیام

نابودى حکومت جابرانه بنى امیّه یکى از آثار و نتایج قیام زید و
یحیى علیهماالسلامبود.

سرگذشت بنى امیّه پس از آن جنایتشان، خود درس عبرتى است.

شاعران بنى امیّه در اعتراف‏هاى خود مى‏گویند:

 

طبنا لکم زیدا على جذع نخلةٍ

 ولم نرمهدّیا على الجذع یصلب

و قستم بعثمان علیّا سفاهة

 و عثمان خیرٌ من علنّی واطیب[38]
 

امام صادق علیه‏السلام فرمود: «إِنَّ اللّه‏َ عَزَّ ذِکْرُهُ أَذِنَ فی هَلاکِ بَنی اُمَیَّةَ بَعَدَ اِحْراقِهِمْ
زَیْدا بِسَبْعَةِ أیامِ».
[39]

خداوند هفت روز بعد از آن که بنى امیّه جسد زید علیه‏السلام را به آتش
سوزاندند، اذن هلاک آنان را داد.

یعقوبى مى‏گوید: «لما قتل زید تحرّکت الشیعة بخراسان» بعد از شهادت
زید علیه‏السلام شیعیان خراسان به جنبش در آمدند و روز به روز این حرکت سریع‏تر
مى‏شد، «و جعلوا یذکرون النّاس افعال بنى امیّه» و مرتّب جنایات و بدکردارى
بنى امیّه را براى مردم یادآور مى‏شدند، و ظلم‏هایى که نسبت به خاندان

پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روا مى‏داشتند بیان مى‏کردند.[40]

آرى، انقلابیّون به رهبرى فرزند رشید زید علیه‏السلام پرچم شورش و قیام
برضد حکومت اموى را به دست گرفتند، و ساکت نشدند تا این که بنى امیّه را
از تخت سلطنت به زیر کشاندند و انتقام خون امام حسین، زید و یحیى علیهم‏السلام
را باز پس ستاندند.

هم چنان که اشاره شد محمد حلبى از امام صادق علیه‏السلامعلیه نقل مى‏کند
که حضرتش فرمود:

«اِنَّ آلَ أَبی سُفْیانَ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلیٍّ صَلواتُ اللّه‏ِ عَلَیْهِ فَنَزَعَ اللّه‏ُ
مُلْکَهُمْ، وَ قَتَلَ هُشامُ زَیْدَ بْنِ عَلیِ فَنَزَعَ اللّه‏ُ مُلْکَهُ، وَ قَتَلَ الْوَلِیدَ یَحْیَى بْنَ زَیْدِ
رَحِمَهُ اللّه‏ُ فَنَزَعَ اللّه‏ُ مُلْکَهُ.»
[41]

دودمان ابوسفیان، حسین علیه‏السلام را کشتند خداوند هم ملک و حکومت را از
آنان گرفت و هشام زید علیه‏السلام را کشت، خداوند هم در عوض حکومت وى را
زایل ساخت، و ولید، یحیى علیه‏السلامرا کشت، خداوند هم در مقابل حکومت او را
نابود ساخت.

  مرثیه دعبل و گریه امام رضا علیه‏السلام

دعبل بن على خزاعى، از شعراى نامى اسلام، در مدح و مصیبت اهل
بیت علیهماالسلاماشعار بسیارى سروده، و غالب علماى رجال، دعبل را از اصحاب

امام رضا علیه‏السلامبرشمرده‏اند.[42]

شیخ صدوق قدس‏سره به سند معتبر روایت مى‏کند که دعبل در مرو خدمت امام
رضا علیه‏السلامرسید و عرض کرد: یابن رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهمن قصیده‏اى در مصائب
شما خاندان گفته‏ام و قسم خورده‏ام که قبل از شما براى کسى نخوانم.

حضرت فرمود: بخوان سروده ات را!

دعبل قصیده (مدارس آیات) را مى‏خواند تا رسید به این بیت که:

 

أرى فَیْئَهُمْ فی غَیْرِهِمْ مُتَقَسِّما

 وَأَیْدِیَهُمْ مِنْ فَیْئِهِمْ صَفِراتِ

 

مى‏بینم مال اختصاصى فرزندان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در بین مخالفین
تقسیم شد، و عزیزان پیغمبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستشان از اموالشان خالى است.

در همین اشاره امام علیه‏السلام گریه کرد و فرمود: راست گفتى خزاعى!
آن وقت دعبل اشعار خود را ادامه داد تا این که در حال گریه‏ى امام به
این ابیات رسید؛

 

وَقَبْرٌ بِأرْضِ الجَوْزِجانِ مَحِلُّها

 وَقَبْرٌ بِباخْمَرى لَذِى الْقُرُباتِ

 

و قبرى (از فرزند فاطمه) در سرزمین جوزجان است و قبرى در باخمرى
که از نزدیکان است.[43]

در این حال امام علیه‏السلام به دعبل فرمود: آیا اضافه نکنم به این موضع از
قصیده‏ات دوبیتى که با آن قصیده تو تمام شود. دعبل عرض کرد، اضافه

فرمایید یابن رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله :

 

وَ قَبْرٌ بِطوسِ یالَهَا مِنْ مُصیبَةِ

 اَلَحَّتْ عَلَى اْلأحْشاءِ بِالزَّفَراتِ

إلَى الْحَشْرِ حَتىَّ یَبْعَثَ اللّه‏ُ قائِما

 یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمُّ والْکُرُباتِ[44]

 

به این صورت دعبل در قصیده‏اش اشاره به یحیى بن زید علیه‏السلامنمود و
امام علیه‏السلامبراى این شهداى اهل بیت علیهم‏السلام و مصائبشان گریستند که نشانه
مأجور بودن یحیى علیه‏السلام نزد ائمه علیهم‏السلام و امام رضا علیه‏السلام مى‏باشد.

  شعر کثیر نهلشى

کثیر نهلشى که در جریان شهادت یحیى علیه‏السلام بوده چنین مى‏سراید:

 

سقى مزن السحاب إذا الستقلت

 مصارع فتیة بالجوزجان

إلى القصرین من رستاق خوط

 اقادهم هناک الأقرعان[45]

 

  أشعار سُدیف در مصیبت یحیى علیه‏السلام

سدیف بن میمون از جمله اشخاصى است که با اشعار خود ابوالعباس
سفّاح را در کشتن بنى امیّه تشویق و تحریض مى‏نمود و مظلومیّت

یحیى علیه‏السلام و اهل بیت علیهم‏السلامرا در اشعار خود یادآور مى‏شد؛

 

کَیْفَ بِالْعَفْو عَنْهُمْ وَقَدیما

 قَتَلُوکُمْ وَ هَتَّکُوا الْحُرماتِ

أَیْنَ زَیَدٌ وَأَیْنَ یَحْیَى بْنِ زَیْدٍ

 یالَها مِنْ مُصیبَةٍ وَتِزاتِ!

وَالإمامِ الَّذی أَصیِبَ بِحَرَّآنِ

 اِیامَ الْهُدى وَرَأسُ الثّقات

قَتَلَوُا آلَ اَحْمَدَ لا عَفَا الذَّنْبَ

 لِمَرْوانِ غافِرُ السَّیِّئاتِ[46]

 

1. چگونه مى‏خواهید آنان (بنى امیّه) را ببخشید و حال آن که قبلاً شما
را کشتند و هتک حرمت نمودند.

2. کجاست زید علیه‏السلام و کجاست یحیى پسر او. اى خدا از مصیبت و ظلمى
که به آنان روا مى‏داشتند.

3. پیشوایى که پس از [جراحت زیاد] او را به منزل حران بن أبی کریمه
بردند، او پیشواى هدایت و رییس ثقات و مطمئنین بود.

4. فرزندان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را کشتند که بخششى براى گناهان آنان و
مروان نخواهد بود.

  در رثاء یحیى علیه‏السلام

ضیاء الدین یوسف در کتاب خود یک دو بیتى مرثیه نقل مى‏کند که
متأسفانه شاعر آن معلوم نیست، وى مى‏نویسد:

 

یَابْن زَیْدٍ اَلَیْسَ قَدْ قالَ زَیْدٌ

 مَنْ أَحَبُّ الْحَیاةَ عاشَ ذَلِیلاً

کُنْ لِزَیْدٍ فَأَنْت نَجْلُ لِزَیْدٍ

 وَاتَّخَذَ فیِ الجَنانِ ظَلاَّ ظَلَیلاً[47]

 

 

1. اى فرزند زید علیه‏السلام آیا گوینده این سخن زید علیه‏السلام نیست که فرمود کسى
که دوست داشته باشد زندگى را، در حالى معیشت مى‏کند که ذلیل و پست
است. (در مقابل ظلم طاغوت)

2. مثل زید علیه‏السلام باش، چون تو فرزند زید هستى، و بگیر در بهشت
سایه‏اى از سایه‏هاى گسترده را.

  مرثیه سیّد ابراهیم صارم الدین

سیّد ابراهیم صارم الدّین که از علماى بنام و مردى فصیح، بلیغ، ادیب و
شاعر بود در قصیده مشهور خود که به نام (بسامیّه) است، مصایب و ظلم
هایى که بر اهل بیت علیهم‏السلام روا شده به نظم در آورده که بالغ بر 210 بیت
مى‏باشد که به جهت اختصار ابیاتى که در خصوص یحیى علیه‏السلام است تقدیم
شما خوانندگان عزیز مى‏شود:

 

و قام یحیى بن زید بعد والده

 و مهزّ عاسل عزم غیر منکسر

فسلمته إلى سلم بن أحوزها

 بالجوزجان بلا ضعف ولا خور

صلّى الإله على زید و عترته

 یحیى و صلّى على أشیاعه الغرر

السالکین إلى الاُخرى مسالکها

 واللیل ترجیع آمی الذکر فی السحر

و أشهد اللّه‏ أن الحق دینهم

 و أنهم صفوة الباری من البشر[48]

 

1.یحیى بن زید علیه‏السلام بعد از پدرش قیام کرد، و آن چنان در عزم خود ثابت

قدم بود که چیزى نتوانست او را تسلیم کند.

2. او در جوزجان تسلیم [شهادت] سلم بن احوز شد، در حالى که ضعف و
سستى در او مشاهده نمى‏شد.

3. درود و سلام خدا بر زید و اهل بیت او یحیى باد، و هم چنین درود بر
پیروان و شیعیان او که در معرض هلاکت افتادند.

4. آنان ره پیمایان به سوى آخرت و طریق آن مى‏باشند، و در آن جهان
نیز اعمالشان مقابلشان است (حاکى از این که ماجورند).

5. در روز، جهادشان با کفّار به طول مى‏کشید و در شب، ناله‏هاى آنان از
آیه‏هاى قرآن و ذکر در سحرگاهان بود.

6. شهادت مى‏دهم خداوند را که دینشان حق بود، و آنان انسان‏هاى
برگزیده خداوند در روى زمین بودند.

 اشعار عبداللّه‏ بن معاویة در سوگ یحیى علیه‏السلام

عبداللّه‏ بن معاویة بن عبداللّه‏ بن جعفر بن أبى طالب علیه‏السلامدرباره
دستگیرى و شکنجه دادن یحیى علیه‏السلام اشعارى دارد که برخى از این اشعار را به
مردى از بنى امیّه منسوب نموده‏اند که چنین است:

 

ألیس بعین اللّه‏ ما تصنعوته

 عشیة یحیى موثق فی السلاسل

ألم‏تر لیثا ما الذی حتمت به

 لها الویل فی سلطانها المتزایل

لقد کشفت للناس لیث عن استها

 أخیرا و صارت ضحکة فی القبایل

 

کلاب عوت لا قدّس اللّه‏ أمرها

 فحائت بصید لا یحلّ لآکل[49]

 

1. آیا خدا این کارهاى زشت شما را نمى‏بیند، در آن شبى که یحیى علیه‏السلام را
به زنجیر کشاندید.

2. ندیدى که بنى‏لیث: (مقصود نصربن سیّار لیثى) به چه
سرنوشتى گرفتار شدند، واى برآنها دراین قدرتى که‏از دست آنها بیرون
خواهد رفت.

3. آرى این بنى لیث است که خود را رسوا ساخت، و عیب خویش را برملا
کرد و مورد استهزاء مردم قرار گرفت.

4. آنان مانند سگانى پارس کنان بودند که، صیدى آوردند که بر
خورنده‏اى حلال نبود.

  اشعار دکتر قوام الدین شاهرودى

وى که معتقد است یحیى بن زید علیه‏السلامدر گنبد قابوس یعنى گرگان قدیم
مدفون است، اشعارى در مدح و ثناء آن حضرت سروده که در کتاب نورالعین
آورده، آن اشعار از قرار زیر است:

 

حبذا ساحت جرجان و فضاى جبلین

 مرحبا سبزه‏ى صحرا و صفاى نهرین

رود اترک به شمالِ رى و گرگان بجنوب

 هر دو را بحر خزر مجمع بین النهرین

 

بارگاهى است در آن ساحت چون خلد برین

 که در او خفته پسر زاده‏ى نور العینین

زاده‏ى شیر خدا کشته‏ى جرجان یحیى

 پسر حضرت زید بن على بن الحسین

زاده‏ى سیّد سجّاد و حسین بن على

 حسن طبع و حسینى نسب و ذوالفخرین

پادشاهى است در آن بقعه که مولائى او

 شد تسلیم بلاحاجت نصب حکمین

نهر گرگان که ز فیضش شده چون آب حیات

 خضر نوشیده و مأیوس شده ذوالقرنین

گنبد شاهى قابوس در آن ساحت قدس

 افتخار است که شاید بقدومش خَدّین

آستان بوسى او خضر اگر ره یابد

 سر نه یکسره در راه بجاى قدمین

اسداللّه‏ على بن ابى طالب را

 بچه شیرى است که افتاده به صحراى حنین

نور حقى است در آن طور حقیقى گویا

 گفته موسى ارنى، دیده در او پور حسین

گر به منصور سوى دار نظر اندازد

 گوید البته هوالحق عدیم العدمین

اهل ایمان که به پا بوسى آن شاه روند

 سعى دارند چو حجاج به بین الحرمین

صادق آل محمد به وجود یحیى

 دَر مَثل بسته به یأجوج شمال سدین

گوئیا حضرت یحیى است به زهدش معروف

 اوست آن وارث معراج و مقام قوسین

پورشاهى است که اندر شب معراج رسول

 داشت او جلوه نه موسى و نه عیسى دربین

بر ولید بن یزید اموى کرد خروج

 کشته با عدّه‏ى اصحاب شد آن شه به سنین

نعش پاکش بروى دار فنا ماند دو سال

 اقتدا کرد به این کشته شدن با ابوین

گشت ظاهر چه ابومسلم و جرجان بگرفت

 دفن کرد آن پسر سبط رسول ثقلین

سرور بنده‏ى محتاج بصد عجز و نیاز

 به پناه درت آورده به حاجات یدین

شهسوارا ز کرم گر نظرى اندازى

 مرتفع مى‏شود از دوش قوام الدین دین [50]

 

 

 

 اشعار کمال الدّین فراهانى

حجّة الاسلام شیخ کمال الدین فراهانى که خود از محقّقین
حوزه و شاعرى سخن سراست، اشعارى در مدح و ثناء اهل بیت علیهم‏السلام،
به ویژه درباره‏ى امامزادگان دارد که در مجموعه‏ى دیوانى به چاپ
رسانده است.

شعر زیر در مدح حضرت امامزاده یحیى بن زید علیه‏السلام سروده شده که براى
نگارنده ارسال داشته است ؛

 

این مزار زاده‏ى زهراستى

 نوگلى از گلشن مولاستى

خفته این جا شیر مرد شیرگیر

 تکسوار عرصه‏ى هیجاستى

زاده‏ى زید بن زین العابدین

 شاهزاده حضرت یحیاستى

نقش ایمان و حماسه آفرید

 ردّپایش هر کجا پیداستى

این مکان از این مکین با مکان

 در قداست مسجد الأقصاستى

در حماسه در سلحشورى و عشق

 از بزرگان بنى الزهراستى

سرخط آزادگى را در جهان

 خون پاکش بهترین امضاستى

با خروش آن سلیل انبیاء

 روى ننگین ستم رسواستى

خود شهید و باب و اجداش شهید

 بر شهادت شاهدى گویاستى

در سرِ پُل قبّه‏ى آن پاکباز

 جلوه‏اى از قُبّة الخضراستى

 

آنچه دُرّ سُفته جلالى فقیه

 در ثنایش جامع و والاستى

اى کمال الدین بگو با صدق دل

 این گلى از جنّة الأعلاستى

 

 رباعى‏هاى سیّد حسین موحد بلخى

آقاى سیّد حسین موحد بلخى که از سرایندگان خوش ذوق افغانى است
در مدّح حضرت یحیى بن زید و آرامگاه باشکوه آن چندین رباعى سروده
است که تقدیم شما خوانندگان عزیز مى‏شود.

پرچم

 

این جا که نظاره خیمه‏ى غم زده است

 دشت و دل و کوه و صخره ماتم زده است

«یحیاى» على دو شعله پیش از من و تو

 با موکبى از ستاره پرچم زده است

 

نگین

 

سرچشمه‏ى جوشان کرامات است این

 اشک افشرده‏ى سماوات است این

این مرد که چون نگین خورشید امروز

 گل کرده به کلک «جوزجانات» است این

 

بارقه

 

این مرد که در هیبت توفان گل کرد

 در وسعت شب صاعقه باران گل کرد

یک بارقه از تیغ على بود، کزو

 در هیأت خورشید، «خراسان» گل کرد

 

توفانکده

 

اینجا که هزار و یک علامت پیداست

 توفانکده‏ى جمع کرامت پیر آست...

از بس خورشید در کنار یحیى است

 اینجا گویى دو صد قیامت برپاست

 

صد قیامت

 

 

اینجا خورشید، میزبان دریاست

 انجُم چشمک زنان به شور و غوغاست

از فیض گل سرخ «خراسانى» ما...

 اینجا هر روز صد قیامت برپاست

 

مروارید

 

اینجا گلى از باغ «نجف» افتادست

 اینسان که شکوه هر طرف افتادست

یعنى دو قدم گذشته مرواریدى

 بیرون از سینه‏ى صدف افتادست

 

آینه گردان

 

اینجا، اینجا که صد قیامت غوغاست

 دلبند و جگر گوشه‏ى «زهرا» اینجاست

«یحیاى» غریب آینه گردان زمین

 فرزند على، امام ایل دریاست...

 

انقلاب

 

این بقعه زجیب آفتاب افتادست

 کاینسان چو نگین به آب و تاب افتادست

از فیض حضور سیدى سبز در آن

 صد قافله دل به انقلاب افتادست

 

کربلاى دیگر

 

اى زایر گل! «مِناى» دیگر اینجاست

 حج و سعى و صفاى دیگر، اینجاست

بوى عطش خون حسینى دارد...

 بشتاب که کربلاى دیگر اینجاست

 

سرزنده

 

این گل که نسب‏زاده‏ى بیت علوى است

 یک شاخه‏ى شوخ از چمن مصطفوى است

سرزنده‏تر از هزار و یک خورشید است

 تاریخ، گواه ننگ و مرگ «اموى» است[51]

 

 


[1]. مقاتل الطالبیّین: 150، تاریخ الطبرى 8: 266، المنتظم 4: 707، أنساب الأشراف: 275، لباب الأنساب 1: 405.

 

[2]. مروج الذهب 3: 236، تاریخ ابن خلدون 3: 130، تاریخ الإسلام،
حوادث 121 ـ 140، ه . ق: 300، شرح الأخبار 3: 319، لباب الأنساب 1: 405، عمدة الطالب: 290، تتمّة المنتهى: 135.

 

[3]. الإمامة و السیاسة 2: 151.

 

[4]. أنساب الأشراف: 275.

 

[5]. الکامل فى التاریخ 5: 272، مروج الذهب 3: 236، سفینة البحار 2: 532،
المحبر: 484، زهرالآداب 1: 119، الأعلام 8: 146، لباب الأنساب 1: 405، تتمّة المنتهى: 135، تحفة الأحباب: 573، شرح الأخبار 3: 319.

 

[6]. مقاتل الطالبیّین: 150.

 

[7]. تذکرة الحمدونیة 9: 240، عمدة الطالب: 190 ـ 191، بدایع الأنساب: 63.

 

[8]. نورالعین: 52.

 

[9]. زیارات الشام: 16 ـ 17، الدارس فى تاریخ المدارس 2: 286، تاریخ مدینه دمشق
2: 10؛ الجامع الاموى: 58 ـ 97.

 

[10]. الجامع الأموى 97 ـ 98.

 

[11]. همان، 47.

 

[12]. الرحلة: 65، نقل از تاریخ و اماکم سیاحتى و زیارتى سوریه: 92 ـ 94.

 

[13]. سفینة البحار 2: 532، تتمّة المنتهى: 136، تحفة الأحباب: 573.

 

[14]ـالغدیر 2: 328.

 

[15]. ریاض السالکین: 188، وقایع الأیام: 78.

 

[16]. ثواب الاعمال و عقاب الأعمال: 198، بحار الأنوار 26: 182، مستدرکات علم
رجال الحدیث 8: 205.

 

[17]. مقاتل الطالبیّین: 149، تاریخ الطبرى 8: 266.

 

[18]. اعیان الشیعه 6: 24، مقاتل الطالبیّین: 35، رجال نجاشى: 52.

 

[19]. البصائر و الذخایر 8: 97، ربیع الأبرار 2: 353، بحار الأنوار 46، 157، الکنى و
الألقاب 2: 25، منتخب التواریخ: 308، اعیان الشیعه 6: 24، مقاتل الطالبیّین: 358، 359، عمدة الطالب: 260، زید الشهید علیه‏السلام: 191، منتهى الآمال: 2: 123، قاموس الرجال 3: .

 

[20]. مروج الذهب 3: 236، الکامل فى التاریخ 5: 272، تاریخ الطبرى 8: 266، تتمّة المنتهى: 135، بحر الزخار: 226، لباب الأنساب 1: 327، الشافى 1: 190، تحفة الأجاب: 573. الفتوح 8: 160.

 

[21]. تاریخ الإسلام، حوادث سال 120 ـ 140 ه . ق: 300، مورج الذهب 3: 236،
الاعلام 8: 146، 454، مقدّمه صحیفه سجادیّه: 17، سراج الأنساب: 102، الشجرة المبارکة: 126، المجدی: 159، امامزداگان رى 1: 539، البیان و التبیین 3: 125.

 

[22]. همان.

 

[23]. سفرنامه ابودلف: 75، تاریخ تشیّع در ایران 1: 392.

 

[24]. معجم البلدان 3: 279.

 

[25]. معجم البلدان 1: 51، روضات الجنات 1: 253.

 

[26]. بحار الأنوار 1: 51، روضات الجنّات 1: 253.

 

[27]. بحار الأنوار: 69: 222، 5: 279، 57: 206، الخصال: 96.

 

[28]. ثورة زید بن على علیه‏السلام: 152.

 

[29]. همان: 153.

 

[30]. مقاتل الطالبیّین: 15، المحبر: 484.

 

[31]. الکامل فى التایخ 5: 272، الأعلام 8: 146.

 

[32]. سیرى در تاریخ تشیّع: 399.

 

[33]. شرح نهج البلاغه 7: 89.

 

[34]. التذکرة الحمدونیة 9: 24.

 

[35]. شرح نهج البلاغة 7: 30 ـ 129.

[36]. شرح نهج البلاغه 7: 30 ـ 129.

 

[37]. التذکرة الحمدونیّة 2: 133.

[38]. شرح نهج البلاغه 15: 163.

[39]. بحار الأنوار 46: 205، اثبات الهدى 5: 426.

 

[40]. تاریخ یعقوبى 2: 326.

 

[41]. ثواب الأعمال و عقابها: 198، بحار الأنوار 46: 182.

 

[42]. رجال الطوسى: 357، خلاصة الأقوال: 144، قاموس الرجال 4: 277، منتهى
المقال 3: 218، رجال النجاشى: 161، رجال الکشى: 504.

 

[43]. منظور از قبر باخمرى، مرقد ابراهیم بن عبداللّه‏ بن حسن بن حسن علیه‏السلامکه قیام او
در جلد پنجم این موسوعه آمده است به آنجا رجوع گردد.

 

[44]. عیون اخبار الرضا علیه‏السلام 2: 143، سفینة البحار 2: 447، منتهى الآمال 2: 554،
الأنساب 2: 114 تاریخ قم: 25 ـ 30، قاموس الرجال 8: 278، الأغانى 18: 50، منتهى الآمال 3: 218 ـ 212.

[45]. عیون الأخبار الرضا علیه‏السلام 2: 143، سفینة البحار 2: 447، منتهى الآمال 2: 554،
الأنساب: 2: 116 تاریخ قم: 25 ـ 30 قاموس الرجال 8: 278، الأغانی 18: 58، منتهى المقال 3: 218 ـ 222.

[46]. شرح نهج البلاغه 7: 99.

[47]. نسمة السحر 2: 182.

[48]. تحفة الأجاب: 55.

[49]. سرّ السلسلة العلویّة: 60، مقاتل الطالبیّین: 147، أنساب الأشراف: 275، دائرة
المعارف الشیعة العامّة 18: 489، عمدة الطالب: 29، الأصیلى: 438، الزیدیّه: 339.

[50]. نورالعین: 70 ـ 72.

[51]. بهار، شماره 57، یکشنبه 12 میزان 1383 ه . ش، ص 6.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی