مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام
سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های جهان اسلام (معرفی بیش از چهل هزار زیارتگاه)
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
  • ۲۷ خرداد ۹۶، ۱۳:۵۵ - مجله مد
    ممنون
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه وبسايت ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه ارسال به خبرنامه را بزنید. پس از تکميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينک فعال سازي کليک نمائيد.

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

FeedBurner

طبقه بندی موضوعی

فصل هفتم: دلایل قیام یحیى علیه‏السلام در خراسان و شکست آن. 1

انگیزه قیام یحیى علیه‏السلام در خراسان.

دلایل شکست قیام یحیى علیه‏السلام

1 ـ وحشت یاران زید علیه‏السلام

2 ـ جوانى یحیى علیه‏ السلام

3 ـ عدم بیعت با خوارج.

4 ـ عدم تمرکز یحیى علیه‏السلام در مکان خاص...

5 ـ مسأله امامت..

6 ـ عدم بیعت وعده دهندگان به یحیى علیه‏السلام

7 ـ تعویض استاندار خراسان.

8 ـ سپاه عظیم دشمن.

 

 

 

 انگیزه قیام یحیى علیه‏السلام در خراسان

حضور ایرانیان در جنبش‏هاى سیاسى ـ اجتماعى جامعه اسلامى، از
نیمه دوم قرن اوّل هجرى آغاز شد و این به خاطر موضع‏گیرى‏هاى عدالت
خواهانه امام على علیه‏السلام در حمایت از اهل ذمّه و توصیّه به عاملانش در پرهیز از
ظلم و ستم نسبت به ایشان، به طور مکرّر در سفارش‏هاى وى به کارگزارانش
نقش بسته است[1].

حمایت على علیه‏السلام از موالى و غیر عرب، نه به عنوان موضعى موّقت در
جهت جذب عناصر ناراضى، که ناشى از روحیه عدالت خواهانه وى بود.

هم چنان که در قضیّه قتل هرمزان به طور صریح در مجلس مشورتى
عثمان و کشتن قاتل وى، یعنى عبیداللّه‏ بن عمر رأى داد.[2] طبیعى است این
گونه موضع گیرها براى جماعتى که مدّت‏ها تحقیر شده و هستى و موجودیّت
خویش را در خطر مى‏دیدند تازگى داشت و از سوى ایشان با تحسین مواجه
مى‏شد.[3] با این حال شواهد موجود حاکى است که میزان پیوستگى ایرانیان

به تشیّع، حتى در زمان خلافت على علیه‏السلام هم چندان زیاد نبود و به نقاطى
خاص منحصر مى‏شد؛ مثل مناطق ایرانى نشین کوفه، و بخش‏هایى از نواحى
ایرانى نشین در «سواد» و به طور عمده در محدوده‏اى که به طور مستقیم
تحت حاکمیّت امام على علیه‏السلامقرار داشت.

تشیّع از هنگامى که خواست‏ها و آمال ایرانیان را با دیدگاه و آموزه‏هاى
سیاسى خویش منطبق کرد، توانست گستره نفوذ خود را بین ایرانیان
افزایش دهد.

در واقع اکثریّت جامعه ایرانى در این دوره بیش از هر چیز به دنبال مفرّ و
مأمنى بودند که در پناه آن موجودیّت حیات خویش را در مقابله با حاکمیّت و
سیادت عربى حفظ نمایند.

براى اوّلین بار ارتباط و هم‏سویى ایرانیان با تشیّع، به صورت نسبتا
گسترده، در شرکت همه جانبه در قیام مختار مطرح شد، چرا که در دو قیام
شیعى قبل از مختار، یعنى نهضت امام حسین علیه‏السلام و قیام توّابین، نشانى از
حضور ایرانیان دیده نمى‏شود. در واقع، بخش‏هاى وسیعى از ایرانیان در
هم‏بستگى با قیام مختار، که به هر حال داعیه شیعى داشت با اسلام
پیوند خورد.

تعداد موالى در میان لشکریان مختار چنان چشم گیر بود که برخى آن
قیام را جنبشى علیه اعراب به شمار آورده‏اند.[4] بنابر بعضى روایات، حامیان

ایرانى مختار ابتدا بیست هزار و سپس تا چهل هزار نفر افزایش یافتند.[5]
حتى اگر در این عدد نیز اغراق شده باشد[6] به اتّفاق آراى مورّخان، اکثریّت
حامیان وى را ایرانیان تشکیل مى‏دادند.

از روایتى دیگر بر مى‏آید که حداقل دوسوّم از سپاه شش هزار نفرى
مختار که پس از کشته شدن وى به «مصعب بن زبیر» تسلیم و قتل عام شدند،
ایرانى بودند.[7]

از برخى گزارشات، چنین آشکار مى‏شود که فرقه کیسانیّه، در نیمه قرن اول
هجرى در گرایش برخى از ایرانیان، بخصوص مردم خراسان، به تشیّع و در
نتیجه اسلام، نقش اصلى را بر عهده داشت.

گرچه مدارک و اسناد تاریخى روشنى در این مورد وجود ندارد، اما برخى
شواهد و قراین حاکى از آن است که پس از سرکوب قیام مختار و احیاى مجدّد
قدرت بنى امیّه و ظهور حجّاج (مرد قدرتمند ایشان در شرق)، فشار و
سخت‏گیرى بر تمامى معارضان اموى، از جمله خوارج و شیعه، به نهایت خود
رسید.

سیاست‏هاى خشن و سرکوب‏گر حجّاج که در تاریخ شیعه به زشتى هر چه
تمام‏تر از او نام برده شده است. موجب شد تا برخى از شیعیان در پى یافتن

گریزگاه به ایران روى آوردند، سکونت و استقرار شیعیان قبیله اشعرى در قم پس
از شکست قیام ابن اشعث[8] گواهى بر این مدّعا است.

بعید نیست که نمونه‏اى از مهاجرت یا گریز اجبارى قبایل عرب متمایل
به شیعه، هم چنان که در قم اتفاق افتاد در نقاط دیگر و از جمله در خراسان
نیز تکرار شده باشد.

ظاهرا یکى از دلایلى که یحیى بن زید علیه‏السلامخراسان را جهت قیام ضد
اموى برگزید، جلب هواداران کوفى خود بود که حجّاج و دیگر امراى اموى
عراق آن‏ها را به خراسان تبعید کرده بودند.[9] شواهدى در دست است که
عدّه‏اى از شیعیان پس از سرکوب قیام زیدبن‏على علیه‏السلام به ایران پناه آوردند[10].
با این حال، روایات تاریخى دلالت مى‏کند که کار تشکیلاتى منظم و
سازماندهى شده در نفوذ و گسترش تشیّع در خراسان، مرهون تلاش داعیان
و مبلغّان کیسانى است که پس از شکست قیام مختار و آشکارا پس از مرگ
محمدبن حنفیّه به امر فرزندش ابوهاشم به این مناطق گسیل شدند.
اباهاشم[11] نخستین امامى بود که دستگاه تبلیغاتى منظمى تشکیل داد تا
یاران تازه‏اى را به عضویّت حزب در آورد.[12]

 

در واقع گرایش شیعى مردم خراسان که در اوایل قرن دوم هجرى تحت
شعار «الرضا من آل محمد» و در برخورد با نظام اموى تجلى شد، اگر سهمى را
مدیون اسقرار قبایل عرب «به خصوص اعراب جنوبى» متمایل به شیعه در
خراسان باشد،[13] به طور حتم سهمى اساسى از آن ناشى از تبلیغات و تحرّکات
مبلّغان کیسانى در خراسان است.

غالبا چنین تصّور مى‏شد که تبلیغات شیعى در خراسان بى‏هیچ
سابقه‏اى با عبّاسیان آغاز شده است.[14] اما تحقیقات جدید روشن کرده است
که برخى از اعضاى فرقه کیسانیّه حتى در شرقى‏ترین نقطه ایران، یعنى
خراسان، زندگى و فعّالیّت داشته‏اند و با معرّفى ابن الحنفیّه وسپس فرزندش
به عنوان امام شیعى، تبلیغ مى‏کرده‏اند.

به نوشته ابوالفرج اصفهانى، شیعیان خراسان پس از مرگ محمد بن
حنفیّه، فرزندش، ابو هاشم را امام مى‏دانستند[15]حتى گروهى از هواداران ابو
هاشم پس از مرگ وى معتقد به غیبت و رجعت او شدند و سرانجام از عراق به
ایران کوچ کردند[16]

همه‏ى این‏ها نشان از موقعیّت اجتماعى و سیاسى خراسان و سکونت

شیعیان در قرن اول اسلامى در این منطقه بوده‏است و انگیزه قیام یحى بن
زید علیه‏السلام از این منطقه آشکار مى‏شود. در ضمن گزارش‏هاى زیادى در دست
است که تمایل مردم مرو و خراسان را به اهل بیت علیهم‏السلامنشان مى‏دهد.

از این رو بکیربن ماهان داعى بزرگ عبّاسیان، ضمن ترغیب محمد بن
على براى انتخاب خراسان گفت: «سراسر جهان را گردیده و به خراسان
رفته‏ام، هرگز کسانى را این چنین شیفته خاندان پیامبر ندیده‏ام...»

وى هم چنین در توضیح میزان اشتیاق مردم خراسان به اهل بیت علیهم‏السلام،
به سخن یک ایرانى استناد کرد که به فارسى گفته بود: «هرگز کسانى را به
گمراهى اعراب ندیده‏ام؛ پیامبر ایشان در گذشت و قدرت او به دست کسانى
جز از خاندان او افتاد»
[17]

نفوذ محدود فرقه‏هاى مذهبى تا اواخر قرن اول هجرى در خراسان، از
دیگر ویژگى‏هاى این خطّه بود که در انتخاب آن به عنوان کانون بسط دعوت
به «الرضا من آل محمد» نقش سیاسى و یا دوست‏دارى خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
بود و «اکثر کسانى که در خراسان خود را شیعه مى‏نامیدند قائل به تفاوت
عمده‏اى بین اعضاى اهل بیت
علیهم‏السلامنبودند، بلکه آمادگى پیروى از رهبرى از
خاندان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را علیه امویان داشتند».[18]

و این امر بیشتر از تنفر آنان از بنى‏امیّه، به سبب ظلم وجورى که بر ایشان
روا مى‏داشتند، ناشى مى‏شد. اگر هم نسبت به اهل بیت علیهم‏السلام اظهار تمایل

مى‏کردند، براى این بود که شاید دولت دادگرى به دست آنان تشکیل شود.[19]
از این رو شهادت افرادى از خاندان علوى در تقویت تشیّع این سامان، نقش
به سزایى داشت تا آن جا که گفته‏اند: چون زید کشته شد و کار او به هر
صورتى که بود به انجام رسید، شیعیان خراسان به جنبش آمدند و امر ایشان
آشکار شد و هم‏دستان و هواخواهانشان بسیار شدند و... داعیان ظاهر
شدند.
[20]

به هر حال آن چه واضح است این است که گرایش شیعى در مردم
خراسان بیشتر از نوع سیاسى و یا هوادارى از خاندان اهل بیت علیهم‏السلام بوده
است. این موضوع از پى آمدهاى شهادتِ زید و یحیى علیه‏السلام در این مکان
استنباط مى‏شود، به گفته مسعودى:

مردم خراسان در همه جا هفت روز براى یحیى بن زید عزادارى مى‏کردند
و از بس مردم از کشته شدن او غمگین بودند در آن سال هر چه پسر در
خراسان به دنیا آمد یحیى یا زید نامیده شد.
[21]

آرى، هم چنان که اشاره شد علاقه شیعیان خراسان به یحیى به حدّى
بود که زنجیر و کندى که یحیى را با آن بسته بودند جهت تبرّک به مبلغ بسیار
زیادى خریدند.[22]

با این حال تشیّع مردم خراسان جهت سیاسى داشته و تحت تأثیر

مظلومیّت و فضایل خاندان علوى با محبّت عجین بود و بدین لحاظ تفاوت
اساسى بین رهبران شعیى را تنها صاحب نظران درک مى‏کردند و «عقیده به
این که چه کسى باید و چه کسى نباید به عنوان اهل بیت شناخته شود در این
زمان بسیار دشوار بود»
[23]

فعّالیّت مستقیم علویان (غیر از کیسانیّه) در خراسان، با اعزام دو
فرستاده از سوى زید بن على علیه‏السلام به آن سرزمین آغاز شد[24] و با قیام یحیى بن
زید علیه‏السلام اوج گرفت. هر چند شواهدى در دست است که برخى از مردم
خراسان به طور اختصاصى پیرو ائمه علیهم‏السلامبودند و حتّى براساس پاره‏اى از
منابع شعیى متأخّر، کسانى ضمن حمل وجوهات از خراسان نزد امام
صادق علیه‏السلاممى‏آمدند و از آن حضرت احکام فقهى خویش را مى‏پرسیدند،[25] با
وجود این تا اوایل قرن دوم هجرى فعالیّت تبلیغاتى مشخصى از ناحیه ائمه
امامیّه علیه‏السلامدر خراسان صورت نگرفته بود و بلکه امام صادق علیه‏السلام بر این امر
صحّه نهاد و ضمن ردّ درخواست ابو سلمه براى انتقال دعوت، تأکید کرد که
ابوسلمه شیعه نیست و خراسانیان پیروان ما نیستند،[26] با این همه، چنان که
پیش از
این گذشت، شواهد قابل توجّهى وجود دارد که وسعت دامنه فعّالیّت
هواداران علویان را در میان مردم خراسان و اواخر عهد اموى نشان مى‏دهد،

بیعت مردم خراسان و رى و گرگان با زید علیه‏السلام، پیشنهاد به فرزند او یحیى براى
رفتن به خراسان پس از شهادت پدرش جهت بهره مندى از حمایت
شیعیان[27]، اعلام همبستگى و قول همکارى با وى در قیام[28]، بیم نصر بن سیّار
از پیوستن شیعیان به یحیى و تأکید در عدم توقف یحیى در طبس حتّى
براى یک ساعت،[29] پرهیز سپاهیان خراسانى حاکم نیشابور از جنگ با یحیى
و شکست سپاه ده هزار نفرى و کار آزموده ایشان از سپاه حداکثر هزار نفرى
یحیى،[30] پیشنهاد خوارج به یحیى براى اتّحاد و همکارى به قصد استفاده از
پایگاه اجتماعى علویان[31] و نیز میزان تأثیر مردم خراسان در شهادت زید و
فرزندش و هم چنین فرار عبداللّه‏ بن معاویه طالبى به خراسان پس از
شکست قیامش[32] با امید بهره بردارى از حمایت شیعیان و... حاکى از میزان
محبوبیّت خاندان علوى در بین مردم خراسان است.

تا جایى که ظلم بنى‏امیّه حمایت تمام گروهاى گوناگون مردم خراسان
(اعم از شیعه و غیر شیعه حتى غیر مسلمانان) از ابومسلم نشان مى‏دهد که
طبقات گوناگون اجتماعى از اشراف تا رعایا تحت پوشش تشیّع، در سر رؤیاى
رسیدن به آرزوهاى خود را داشتند «عامه روستاییان، پیشه وران و بردگان،
نه به خاطر عبّاسیان، بلکه به امید نجات از ظلم و ستم، سلاح برداشته

بودند
».[33] که در وهله اول منظور اهل بیت علیهم‏السلام بود، بنابراین در چند جمله
مى‏توان پس از مقدمه بالا دلایل انتخاب خراسان به عنوان مرکز قیام یحیى
بن زید علیه‏السلام را بر شمرد.

1. اوضاع آشفته کوفه پس از شهادت زید بن على علیه‏السلام.

2. تشویق یحیى بن زید علیه‏السلام به هجرت به خراسان جهت بهره‏مندى از
شیعیان آن خطّه.

3. پایگاه مهم شیعه در خراسان در قرن دوّم هجرى.

4. قول مساعدت مردم خراسان به قیام علیه بنى امیّه، به یحیى علیه‏السلام و
بیعت با آن حضرت.

5. آمادگى مردم خراسان جهت خون‏خواهى زید شهید علیه‏السلام و خستگى از
ظلم بنى امیّه و...

 دلایل شکست قیام یحیى علیه‏السلام

قیام یحیى بن زید علیه‏السلام در خراسان به شکست انجامید، البته مقصود ما از
شکست، این نیست که قیام بى‏ثمر ماند، نه!

چون در فصل (پس از شهادت) یاد آور شدیم، قیام یحیى علیه‏السلامدر واقع به
پیروزى انجامید، اما چون، هر دو راه، «شهادت یا پیروزى ظاهرى» خواسته
خود یحیى علیه‏السلام و راه پر افتخار او و یارانش بود.

مقصود ما در این فصل، علل شکست ظاهرى نهضت یحیى علیه‏السلامدر آن

شرایط خاص خراسان است، از این رو مى‏توان دلایل شکست ظاهرى قیام را
چند چیز دانست.

 1 ـ وحشت یاران زید علیه‏السلام

پس از شهادت پدر یحیى علیه‏السلام(حضرت زید علیه‏السلام)، دشمن، جسد مطهّر او
را از خاک بیرون آورد و به دار آویخت و به تعقیب و شکنجه هواداران نهضت او
پرداخت.

رعب و وحشتى که در کوفه و دیگر شهرهاى اسلامى آن روز واقع شده
بود، باعث شد کسى از یاران، اصحاب و هواداران زید شهید علیه‏السلام در
خون‏خواهى فرزند او یحیى علیه‏السلام شرکت نکنند.

ابوالفرج اصفهانى به سند خود روایت مى‏کند که تنها ده نفر از اصحاب
پدر یحیى علیه‏السلاماو را در جهاد همراهى کرده‏اند[34].

بنابراین معلوم مى‏شود که کوفیان چنان که زید شهید علیه‏السلام را در جهاد
تنها گذاشته‏اند، به فرزند او نیز وفادارى نشان ندادند چنان که قبل از او به
جدّش ابا عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلامپشت کردند.

اصولاً مردم کوفه از خود استقلال فکرى محکمى نداشتند، گاهى با
تحریک احساسات آنها در سپاه دوست و با وعده و وعید دشمنان و اخذ دینار
و درهم، در سپاه دشمن مى‏رفتند.

شکست ظاهرى قیام زید علیه‏السلام تمام انگیزه‏ها را از بین برد، و کوفیان پس از

کشته شدن رهبر قیام، خود را عقب کشیدند و انگیزه‏اى براى ادامه نهضت
ندیدند و حال آن که با فشار اندکى مى‏توانستند در همان نهضت زید علیه‏السلام
دودمان اموى را براى همیشه خاموش کنند. به هر حال یکى از دلایل
شکست قیام یحیى علیه‏السلامعدم الحاق و بیعت اصحاب زید علیه‏السلامبا او بود.

هاشم معروف الحسنى مى‏نویسد: «یحیى در جنگ‏هاى پدرش با امویان
در کوفه شرکت داشت و هنگامى که پدرش کشته شد اقامت در کوفه برایش
دشوار شد و خشم و اندوه او از رفتار مردم آن جا با پدرش شدت یافت و
تصمیم بر خروج از آن جا گرفت.[35]

 2 ـ جوانى یحیى علیه‏السلام

برخى معتقدند که عدم بیعت اصحاب و یاران زید علیه‏السلام با فرزندش، جوانى
و کم سن و سالى یحیى بوده است.

آنها در فکر بودند که چگونه پدر او که در کوفه و عراق نفوذ فکرى و احترام
اجتماعى و پایگاه بزرگ فقهى و کلامى داشته به این سادگى به شهادت
رسیده، و بزرگان اصحاب او در گوشه خانه عزلت اختیار و یا شکنجه و اعدام
شدند، آن وقت رهبرى قیام را به فرزند جوان و کم تجربه او بسپارند و خود را
به کام مرگ دهند.

همین سیاست کوفیان باعث شد که یحیى کوفه را براى تجمیع سپاه و
قیام مجدد بر علیه دستگاه اموى مناسب نبیند و از این شهر به خراسان کوچ

نماید که عاقبت پس از آشکار نمودن دعوت خود وانظم إلیه خلق من
الشیعه
[36] که اشاره‏اى به گرویدن جمع زیادى از شیعیان خراسان در اطراف
یحیى علیه‏السلامدارد.

آرى، مردم خراسان نیز مانند دیگر بلاد اسلامى از ظلم عمال خلفاى
اموى به تنگ آمده و با کوچک‏ترین دعوت یحیى علیه‏السلام، نداى او را لبیک
گفتند، و کم سن و سالى و بى‏تجربگى او را بهانه‏اى جهت عدم بیعت با او، و بر
چیدن دستگاه ظلم تقلى نکردند، ایستادند و شجاعانه با این فرزند رسول
خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدر جهاد شکوهمند او برگى خونین بر صفحات تاریخ شیعه گشودند
و عاقبت خون آنان باعث شد تا دولت غاصب اموى سرنگون شود.

 3 ـ عدم بیعت با خوارج

گویند حضرت زید علیه‏السلام معتقد بود که ابتدا تمام طوایف و قبایل از هر تیره
و نژاد و اعتقاد که باشند جهت سرنگونى دشمن واحد متحد شوند، سپس
بعد از پیروزى مى‏توان چاره‏اى اندیشید. از این رو در سپاه زید علیه‏السلام افرادى که
تمایل به خلفاى راشدین داشتند یافت مى‏شود و زید علیه‏السلام با این که با آنها هم
فکر نبود، اما براى شکست دشمن مشترک عقیده خود را آشکار نساخت و از
آنان بهره‏بردارى کرد.

هنگامى که گروهى از خوارج پیش یحیى علیه‏السلام گرد آمده و مى‏خواستند
براى جنگ با امویان با او بیعت کنند، یزید بن عمرو تیمى او را از این کار باز

داشت و به او گفت:

چگونه مى‏خواهى به همراه گروهى با بنى امیه پیکار و برآنها غلبه کنى در
حالى که این گروه از جدّت على علیه‏السلام و خاندانش بى‏زارى مى‏جویند؟

از این رو با روش نیکو درخواست آنها را رد کرد و از سرخس به سوى بلخ
روان شد.

برخى معتقدند که یحیى علیه‏السلاممى‏بایست همان سیاست پدر را در این جا
به کار مى‏گرفت، غافل از آن که در سپاه حضرت زید علیه‏السلامهرگز خوارج به چشم
نخورده بلکه هوداران خلفاى راشدین بودند، بلکه خوارج خود نقشه داشتند
با عَلَم کردن یحیى به عنوان فرزند رسول خدا(ص) قدرتى به هم زده و پس از
تسلط بر اوضاع انتقام خود را از علویان بگیرند.

عدم بیعت یحیى علیه‏السلام آب پاکى را به دست آنها ریخت و این تصمیم یکى
از تصمیمات صحیح در زندگى یحیى بود.

زیرا یحیى علیه‏السلامبراى خون‏خواهى اجدادش قیام مى‏کرد که یکى از آنها به
دست همین خوارج کشته شده بود، چطورى مى‏توان امروز به جهت پیروزى
در نهضت از دشمنان دست یارى طلبید.

 4 ـ عدم تمرکز یحیى علیه‏السلام در مکان خاص

علت دیگرى که باعث شد نیروهاى انقلاب نتوانند به یحیى علیه‏السلامملحق
شوند، جابه جایى سریع یحیى علیه‏السلاماز شهرى به شهر دیگر بود. از آن جایى که
دشمن تحرکات یحیى علیه‏السلام را زیر نظر داشت لذا در صدد برآمد تاتمام

مسافران به شهرها و آبادى‏ها را مورد جست‏وجو قرار دهد. هنگامى که
شخصى قصد داشت در شهر رى به یحیى علیه‏السلامملحق شود و هزاران خطر را به
جان خریده بود، یحیى به طرف نیشابور رفت و از آن جا به سرخس و سپس
به جوزجان حرکت نمود.

از این رو مى‏بینیم تنها افرادى که به سپاه یحیى علیه‏السلامملحق شدند،
شیعیان همین شهرهایى بودند که یحیى علیه‏السلامجهت فرار و تاکتیک نظامى از
آن عبور کرده بود.

 5 ـ مسأله امامت

علت دیگرى که در وجود آمدن اختلاف بین یاران یحیى علیه‏السلامو شیعیان
مؤثر بود و در شکست نهضت اثر مهمى داشت، مسأله امامت و شرکت نکردن
امام صادق علیه‏السلامدر قیام، و پیش‏گویى آن حضرت نسبت به شهادت یحیى علیه‏السلام
و شکست قیام او است.

بدونِ شک، یحیى علیه‏السلام نیز مانند پدرش معترف به امامت ائمه علیه‏السلام بوده و
ما قبلاً روایتى را از یحیى علیه‏السلام در این زمینه نقل کردیم. یحیى علیه‏السلام قصد
داشت حکومت را به دست گیرد و سپس با آرامشى کامل هدف پدرش را که
واگذارى رهبرى و خلافت به امام جعفر صادق علیه‏السلام بود ایفا کند.

از این رو در موقع نهضت روى دو انگیزه این مطلب را مخفى مى‏داشت و
اعتقاد خویش را نسبت به امامت ائمه معصومین علیهم‏السلام پنهان مى‏کرد.

1. حفظ جان امام صادق علیه‏السلامو عدم ایجاد سوء ظن دشمن نسبت به

وجود مقدس امام.

2. حفظ وحدت صفوف هم‏رزمان و هم‏راهان یحیى علیه‏السلامانگیزه دیگرى
بود، که حضرتش نام امام صادق علیه‏السلامرا مخفى نگه مى‏داشت و مردم خیال
مى‏کردند یحیى علیه‏السلام نیز مانند پدرش امامت را براى خویش قایل است، و اگر
یحیى و پدرش علیهماالسلامرسما مى‏گفتند: ما شما را به امام صادق علیه‏السلامدعوت
مى‏کنیم حضرت را در معرض خطر قرار داده بود و امت اسلام پیش از وقت
مقرر از وجود رهبرى معصوم چون امام صادق علیه‏السلاممحروم مى‏شدند.

روى این دو اصل، حضرت زید و یحیى علیه‏السلام نام امام را در نهضت پنهان
داشته و مى‏گفتند ما شما را به رضاى آل محمد مى‏خوانیم و مردم خیال
مى‏کردند خودش را قصد کرده است. این سبب شد که جمعى از شیعیان که
معتقد به امامت امام صادق علیه‏السلامبودند و نسبت به زید و فرزندش سوء ظن
پیدا کرده بودند، از او جدا شدند و جمعیت دیگر از یاران او هم قایل به امامت
وى شوند و این خود اختلاف شدیدى به وجود مى‏آورد و از جمله اسبابى بود
که در شکست نهضت اسلامى یحیى علیه‏السلاماثر مهمى داشت.

 6 ـ عدم بیعت وعده دهندگان به یحیى علیه‏السلام

علت دیگرى که باعث تضعیف روحیه‏ى اندک سپاه یحیى علیه‏السلامشد این
است: هنگامى که یحیى علیه‏السلام به بیهق رفت، حدود هفتاد نفر به او ملحق شدند
و پس از جنگ در آن جا به قول کتبى «و وعده بالقیام معه و مقابلة اعدائه» به
وى وعده قیام و مقابله با دشمنان او را دادند که به نظر وعده‏اى بیش نبوده

است. زیرا یحیى علیه‏السلام پس از آن به جهت جذب نیرو به هرات و از آن جا به
جوزجان رهسپار شد. شاید عدم همراهى بیعت کنندگان و تعویض استاندار
خراسان بوده که به سفاکى شهرت داشته است.

 7 ـ تعویض استاندار خراسان

دشمن تمام تحرکات یحیى علیه‏السلامرا زیر نظر داشت، حتى پیوستن شمار
اندکى از اهالى بیهق براى او گران آمد.

یوسف بن عمر، موضوع را به هشام بن عبدالملک گزارش کرد، هشام که از
آشفتگى اوضاع خراسان و بسیارى مخالفان حکومت در آن جا با خبر شده
بود، نصربن سیّار لیثى را استاندار خراسان نمود و دست او را در قتل و غارت و
خاموش نمودن این فتنه بازگذاشت و او نیز به جهت نشان دادن خود،
چنان ترس و وحشت را در خراسان ایجاد کرد که کسى جرات پیوستن به سپاه
یحیى علیه‏السلامرا نداشت.

 8 ـ سپاه عظیم دشمن

استاندار خراسان براى از بین بردن قیام یحیى علیه‏السلام، به تمام
فرمانداران خود دستور داد تا سپاهى آماده نموده و به کمک حاکم
جوزجان گسیل دارند. مورخان نوشته‏اند که به جز سپاه محلى منطقه هرات
بالغ بر هشت هزار مرد جنگى با تمام ساز و گار نظامى به منطقه
جوزجان گسیل شد و با اندک سپاه یحیى به جنگ پرداخت و عاقبت این

فرزند رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به شهادت رساندند.

از این رو، یکى دیگر از عوامل شکست قیام یحیى علیه‏السلامرا مى‏توان نابرابرى
دو سپاه دانست روشن است که لشکر حدود 10 هزار نفرى در مقابل 600 یا
700 مرد جنگى پیروز از میدان خارج خواهد شد.

 

 

[1]. تاریخ یعقوبى 2: 400.

 

[2]. الاُمم و الملوک، تاریخ الطبرى وقایع سال 23.

 

[3]. حتى عمر نیز در واپسین سال‏هاى عمر خود اعتراف کرد که برخى را بر دیگران برترى داده است و اگر زنده بماند سرخى را بر سیاهى و عربى را بر عجمى برترى خواهد داد. تاریخ یعقوبى 2: 154.

 

[4]. تاریخ ایران، کمبریج 4: 37.

 

[5]. اخبار الطوال: 333، ترجمه محمود مهدوى دامغانى.

 

[6]. دکتر عبدالحىّ محمّد شعبان که خواهان کاهش نقش موالى و غیر عرب در جنبش شیعى است در کتاب خویش به نقل از بلاذرى تعداد موالى را در قیام مختار فقط هزار و سیصد نفر ذکر مى‏کند. الثور العبّاسیّه: 233.

 

[7]. اخبار الطول: 353.

 

[8]. تاریخ شیعه : 240.

 

[9]. تشیع در مسیر تاریخ: 311.

 

[10]. از جمله «صاحب الزنج» رهبر قیام زنگیان مدّعى بود که جدّ او از جمله کسانى بود که به یارى زید قیام کردند و چون زید به قتل رسید جدّ او گریخت و به شهر رى پناه برد. تاریخ طبرى 10: 286، وقایع 255.

 

[11]. ابوهاشم عبداللّه‏ بن محمد حنفیه جدّ مادرى حضرت یحیى بن زید علیه‏السلاماست.

 

[12]. تاریخ شیعه و علل سقوط بنى امیّه: 113.

 

[13]. اطّلاع دقیقى از گرایش‏هاى مذهبى قبایل خراسان در دست نیست، اما برخى احتمال داده‏اند که جدیع کرمانى، رهبر قبایل عرب جنوبى در خراسان، گرایش شیعى داشته است. رک. حکومت بنى امیّه در خراسان: 131 در تأیید این مطلب گفتنى است یمانى‏هاى اصل مرو به عباسیان پیوستند و ابو هاشم نیز به عباسیان توصیه کرد که مرو محل استقرار جنوبى‏ها را مقرّ دعوت قرار دهد.

 

[14]. از جمله فان فلوتن چنین نظرى دارد، ر. ک تاریخ شیعه و علل سقوط بنى امیّه: 114.

 

[15]. مقاتل الطالبییّن: 123

 

[16]. تشیّع در مسیر تاریخ 348.

 

[17]. اخبار العبّاس: 198.

 

[18]. تشیّع در مسیر تاریخ.

 

[19]. تاریخ شیعه و علل سقوط بنى امیّه: 129.

 

[20]. تاریخ یعقوبى 2: 326.

 

[21]. مروج الذهب 3: 259.

 

[22]. مقاتل الطالبییّن: 148.

 

[23]. تشیّع در مسیر تاریخ.

 

[24]. مقاتل الطالبییّن: 142.

 

[25]. منتهى الآمال: 157.

 

[26]. مختصر الدول: 201.

 

[27]. تاریخ الطبرى.

 

[28]. الملل و النحل 1: 252، تاریخ گزیده: 286.

 

[29]. مقاتل الطالبییّن: 148.

 

[30]. اخبار العباس: 243.

 

[31]. مقابل الطالبییّن: 146.

 

[32]. همان 157.

 

[33]. اسلام در ایران صفحه 70 نقل مطالب از فصلنامه تاریخ اسلام، سال اول، شماره اول، پاییز 1379، صفحه 119 ـ 134.

 

[34]. مقاتل الطالبیین: 146.

 

[35]. جنبشهاى شیعى در تاریخ اسلام: 622.

 

[36]. تاریخ اسلام، حوادث سال 120 ـ 140:300.

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۳۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی