مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام
سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های جهان اسلام (معرفی بیش از چهل هزار زیارتگاه)
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه وبسايت ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه ارسال به خبرنامه را بزنید. پس از تکميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينک فعال سازي کليک نمائيد.

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

FeedBurner

طبقه بندی موضوعی
۱۶ مهر ۹۳ ، ۲۲:۱۱

بقعة مشتاقیه ـ کرمان

این بنا در شرق مسجد جامع کرمان، و مجاور میدان شهدا (مشتاقیه) واقع شده است.

بناى آرامگاه متعلّق به دورة قاجاریّه بوده و مدفن مشتاق‏على شاه است. این آرامگاه از دو گنبد کاشى‏کارى و یک گنبد ساده تشکیل شده که از این رو سه گنبد نیز خوانده مى‏شود. دو گنبد دیگر این بنا به نام کوثر على شاه و شیخ اسماعیل شهرت دارد. گنبد مشتاقیه داراى کاشى‏کارى و ساقه بلندى است و تزیینات گچ‏برى و نقّاشى آن در خور توجّه و الهام‏گیرى از بقعة شاه نعمت اللَّه ولىّ است. مزار مشتاق‏على شاه در سمت شمالى بنا واقع و رو به روى آن، حیاطى است که حوضى در میان دارد. در داخل بقعه، منبرى نفیس و قدیمى قرار داشته است.

اصل مرقد مشتاقیه در اتاقى به ابعاد 7×7 متر قرار گرفته که ارتفاع آن بیش از هفت متر است. با ایجاد چهار گوشواره در انتهاى دیوار، به هشت‌ضلعى تبدیل شده و سپس مقرنس‏کارى شده است. تمام نماى زیر گنبد با نقّاشى‏هاى ظریف و دیدنى ـ الهام گرفته از مزار شاه نعمت اللَّه ولىّ مقرنس‏کارى‏هاى عالى، رسمى بندهاى جالب شده است. دیوارهاى تمام بقعه تا اندازه 40/1 سانتى‏متر هم چون بقعه ماهان، توسّط کاشى‏هاى لاجوردى به سبک لانه زنبورى تزیین شده است.

این بارگاه داراى مسجد، رواق و دو اتاق دیگر است که جمع بسیارى از بزرگان صوفیه در آن مدفون مى‏باشند.

این بنا در سال 1360 هـ . ق بنا شده و تحت شماره 525 و در تاریخ 1/1/1345 به ثبت آثار ملّی و تاریخى رسیده است.

مختصرى از زندگانى مشتاقعلى شاه: نامش میرزا محمّد تربتى و به مشتاق‏على شاه ملقّب بود. او از چهره‏هاى سرشناس عرفان و شعر و ادب و هنر به شمار مى‏رود که در رمضان سال 1206 هـ . ق به دستور ملا عبداللَّه نامى به جرم دارا بودن افکار صوفیانه و استفاده از آلات موسیقى در تلاوت قرآن و بیان احادیث، در محل ورودى مسجد جامع کرمان به دست عدّه‏اى سنگ‏سار شد. مدفن او در میدان مشتاقیه زیارتگاه اهل عرفان است. «سیم مشتاق» (سیم چهارم سه تار) از یاردگارهاى اوست.

مرحوم همّت در کتاب تاریخ کرمان دربارة نحوه سنگسار
شدن میرزا تربتى و دفن او و ساخت این بارگاه مطالب جالبى
دارد که چنین است:

«در سال‏هاى آخر عمر کریم خان زند، معصوم‏على شاه دکنى که از صوفیه و دراویش بنام هندوستان بود، از راه بوشهر به شیراز آمد. در شیراز مورد استقبال عرفاى وقت قرار گرفت و چون چند صباحى در شیراز بماند و طریقه تصوّف را گسترش داد، به طرف اصفهان رهسپار شد. در اصفهان به ارشاد پرداخت، جمعى مجذوب او شدند و از بین آن عدّه دوازده نفر را انتخاب و طریقة تبلیغ و ارشاد را به آنها آموخت و بعد هر کدام را به یکى از شهرهاى مهم ایران فرستاد تا مردم را ارشاد و آنها را به طریقة تصوّف وارد نمایند.

از آن جمله مشتاق على شاه و نور على شاه را به کرمان فرستد. مشتاق‏على شاه سواد ظاهرى نداشت، ولى قلبى داشت مملو از نور و امید به حق؛ مؤمن این طریق بود، در حقیقت مشتاق دلباخته و پیرو کامل این طریقت بود، با هرکس مجالست مى‏نمود، در همان وحله اوّل مجذوب و فریفته او مى‏شدند.

در سال 1205 هجرى وارد کرمان شدند و مورد استقبال جمعى بى‌شمارى از اکابر شهر که همگى پیرو طریقه تصوّف بودند قرار گرفتند. چون على‏شاه مسن‏تر بود سمت ارشاد و سرپرستى را به عهده گرفت و جمع زیادى از اهالى مرید و وارد این طریق شدند و از اشخاص سرشناس که بعداً خود آنها چون شمس تابانى در آسمان این طریقت ظاهر شدند. میرزا محمّد على ملقّب به رونق على‏شاه و میرزا محمّدتقى طبیب ملقّب به مظفر على‏شاه مى‏باشند و نیز عده دیگرى از اکابر و بزرگان شهر بودند که ذکر اسامى تمامى آن‏ها در این بحث نمى‏گنجد.

نور على شاه پس از چهار ماه توقّف و ارشاد به اصفهان مراجعت نمود و به مریدان سپرد تا از اوامر مشتاق‏على شاه سرپیچى ننمایند.

مشتاق پس از رفتن نور علیشاه در خانه آقا على کرمانى منزل نمود و بعد به منزل محمّد على خان پسر میرزا حسین خان مى‏رود و پس مدّتى با خواهش و تمنّا از منزل محمّد على خان خارج شده، در مدرسه خاندان قلى بیک اطاقى گرفته، به تنهایى زندگانى مى‏نماید.

مشتاق على شاه، آوازى دلنواز داشت و هر موقع اشعارى در توحید و مدح على مى‏خواند، از خویش و بیگانه همگى مجذوب او مى‏شدند. سه تارى داشت که بعضى از مواقع اشعارى در توحید و یا سوره‏اى از قرآن را در او مى‏نواخت و بى‌نهایت عالى و قشنگ مى‏زد و در این فن امتیاز خاصّى داشت.

در این موقع امام جمعه مسجد جامع کرمان، شیخى به نام ملا عبداللَّه بود. بعضى از اهالى بازار و کسبه که مرید شیخ عبداللَّه بودند به او گفتند شما چرا ساکت نشسته‏اید. صوفیه تمام مردم را به طریق خود برده‏اند و امّا فریب شریعت منهدم بلکه منعدم خواهد گشت.

شیخ عبداللَّه به سبب آن که صوفیه اجماعى زیاد داشته، بیشتر آن عدّه از سرشناسان و اکابر شهر بودند به مسامحه و امحال مى‏گذرانید و راجع به این موضوع تذکّر ثابتى نمى‏داد تا آن که در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان در موقعى که بالاى منبر مشغول موعظه بود شنید از خارج مسجد صداى صلوات و ازدحامى به گوش مى‏رسد، از عدّه‏اى پرسید این صلوات و ازدحام از کجاست، چند نفرى بیرون مسجد آمده، مشاهده نمودند مشتاق على شاه روى سکوى درِ مسجد نشسته و سوره‏اى از قرآن را با نواى سه تار همراه مى‏نوازد و گریه مى‏نماید عدّه‏اى دور او جمع شده، صلوات مى‏فرستند، فورى مراجعه نموده، به شیخ مى‏گویند همین درویش مشتاق تار مى‏زند و مردم دور او جمع شده و ازدحام دارند.

ملا عبداللَّه از همان بالاى منبر مى‏گوید این درویش را باید سنگ باران نمود، تا خفه شود و روز شهادت على‏ ‰ تار نزند به محض گفتن این کلام، عدّه‏اى بیرون مى‏روند و به مشتاق على مى‏گویند برخیز و از این محل جاى خالى کن و الا تو را به حکم امام جماعت سنگ باران مى‏نماییم. درویش جعفر که قلندرى بى‏باک و درویشى از جان گذشته بود. بالاى سر مشتاق ایستاده بود، تبرزین خود را بالا مى‏برد و مى‏گوید اگر جرأت دارید پیش بیایید، با همین تبرزین قطعه قطعه تان مى‏نمایم. به محض گفتن این کلام آن عدّه سنگ و آجر برداشته به طرف مشتاق على شاه و درویش جعفر پرتاب مى‏نمایند و هر لحظه جمعیّت زیادتر شده و آن‏ها نیز پیروى نموده و سنگ و آجر، مانند باران به طرف درویش‏ها پرتاب مى‏نمایند و آن قدر سنگ و آجر به آن دو مى‏زنند تا آن‏ها زیر سنگ و آجرها پنهان مى‏شوند و بعد ملا عبداللَّه از مسجد بیرون مى‏آید و چون آن صحنه را مى‏بیند نهیب به مردم مى‏زند و مى‏گوید من نگفتم به این زودى درویش را سنگ باران نمائید و بعد دستور مى‏دهد تا مردم را متفرّق نمایند و چون ازدحام تمام مى‏شود، ملا عبداللَّه مى‏گوید تا سنگ و آجرها را عقب نمایند و چون نعش مشتاق على را زیر سنگ‏ها بیرون مى‏آورند. ملاعبداللَّه مى‏بیند درویش هنوز زمزمه دارد، سرش را جلو مى‏برد و خوب گوش مى‏دهد؛ مى‏شنود که مشتاق على شاه با صداى ضعیف و خفیفى مى‏گوید: «یاهو». ملا عبداللَّه، با صداى بلند مى‏گوید: درویش تو هنوز مى‏گویى یا هو! مشتاق على شاه چشم‏هاى خود را نیم باز و باز به هم گذارده و مى‏گوید چشم‏هاى مرا ببندید من از چشم‏هاى کرمانیان مى‏ترسم. این کلام را گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

بعد چون مریدان از این قضیه اطّلاع یافتند جسد مشتاق على شاه و درویش جعفر را از زیر سنگ‏ها بیرون آورده و در همین محل که هم اکنون آرامگاه آن شهید راه طریقت است به خاک مى‏سپارند. این محل در آن موقع مزارى بوده از گل و خشت که محمّد على خان بر سر مقبره پدرش میرزا حسین خان ساخته بود و بعد هر کس از سلسله دراویش نعمت اللهى فوت مى‏نمود و از اکابر و سرشناسان این طایفه بود در همین محل دفن مى‏نمودند تا آن که در سال 1245 که عبّاس میرزا ولیعهد و نایب السلطنه وقت به کرمان آمده و حاج ملا رضاى همدانى ملقّب به کوثر على شاه که از شیوخ این سلسله و در التزام رکاب آن شاهزاده به سمت حکیم باشى خدمت مى‏نموده، در کرمان مریض و به رحمت ایزدى مى‏رود. جسد آن مرحوم را کنار قبر مشتاق على شاه دفن مى‏نمایند و بعد در سال 1260 در عهد سلطان محمّد شاه قاجار، خواهر میرزا موسى‏ رشتى به نام حاجیه خانم که از مریدان کوثر على شاه بود، مبلغ پنج هزار تومان توسّط صدر اعظم وقت که میرزا آقاسى بوده به دستور محمّد شاه گرفته، به کرمان مى‏آید. آن مزار خشتى را خراب کرده، قبّه و بارگاهى بلند از گچ و آجر و کاشى بر مزار مشتاق على شاه و کوثر على شاه بنا مى‏نماید که هم اکنون معمور و آباد است و آرامگاه مشتاق على شاه مورد احترام عام و خاص بوده، بر مزار آن جوان شهید شمع روشن نموده، طلب حاجت مى‏نمایند و آن عده که حوایجشان برآورده مى‏شود نذرها نموده، هدایایى به مقبره آن سرور تقدیم و وقف مى‏نمایند. در سابق جنب آرامگاه مشتاق على شاه. باغ و دولابى وجود داشت که وقف بر آستانه او بود. در حال حاضر آن باغ را به صورت پرورشگاهى جهت نگهدارى اطفال یتیم و بى‏بضاعت در آورده‏اند و به پرورشگاه مشتاق معروف است و غیر از این پرورشگاه، گرمابه مدرن و جدید و دکان‏هایى که در همین محل است وقف بر آرامگاه مشتاق على شاه مى‏باشد.

مشتاق على شاه، سواد ظاهرى نداشت، ولى شعر مى‏گفت. مرحوم مظفر على شاه کرمانى چون مجذوب او بود اشعارى دلپذیر به نام او سروده که به دیوان مشتاق مشهور است.

در جنب آرامگاه مشتاق خلوت کوچکى است که در آن قبر شیخ اسماعیل قرار دارد و قبه‏اى از آجر و گچ بر روى آن بنا شده است. مردم بر این مزار شمع روشن مى‏کنند و طلب حاجت مى‏نمایند و چون دربارة صاحب این آرامگاه سوال شد اشخاصى که اطّلاعاتى داشتند چنین بیان نمودند:

صاحب این مقبره درویشى به نام شیخ اسماعیل بوده است. او فقیرى بى آلایش و به تجمّلات دنیائى اعتنائى نداشته، لباسش منحصر به یک پیراهن بلند پشمى که مخصوص به زمستان بوده و نیز پیراهنى کرباسى داشته که تابستان مى‏پوشیده، با همان دو پیراهن در تابستان و زمستان به سر مى‏برده، فرش و رخت‏خواب او یک پوست آهو بود. بیشتر اوقات خود را، به عبادت و ذکر حق مى‏گذرانده، از هیچ کس چیزى قبول نمى‏کرده است. در تابستان گاهى به خشت زنى و گاهى خمیر گل کوزه لگد مى‏نمود و از همین راه امرار معاش مى‏کرد و با قناعت زندگانى مى‏نمود. آرامگاه وى مسکن وى بوده است.

مرحوم محمّد اسماعیل خان و کیل الملک، ارادت خاصى به او داشته، این قبّه و عمارت را بر آرامگاه او بنا نموده است. روایت مى‏نمایند در فصل زمستانى که چند روز متوالى برف آمده و هوا به شدّت سرد و ایاب و ذهاب مشکل و بیشتر کسبه از شدّت سرما کار خود را تعطیل و دکانها خود را بسته بودند، مرحوم محمّد اسماعیل خان وکیل الملک نورى رحمة اللَّه علیه در این سرماى سخت به داد مردم فقیر و بینوا رسیده، آرد و هیزم و خرما و ذغال به وسیله نوکرهاى خود به منازل فقرا مى‏فرستاده، تا از سرما و گرسنگى از بین نروند. از آن جمله مقدارى ذغال و روغن و خرما و برنج جهت شیخ اسماعیل مى‏فرستد، شیخ اسماعیل آنها را قبول ننموده، مى‏گوید از من فقیرتر و مستحق‏تر هست، به آن‏ها بدهید، من فعلاً احتیاجى ندارم. مستخدم آن چه اصرار نمود شیخ قبول ننمود، لاعلاج آنها را برداشت و چون خواست از درِ خارج شود، شیخ اسماعیل او را صدا زد! مستخدم برگشت، شیخ دست زیر تخته پوست برد و دسته گلى تازه و خوشبوى بیرون آورد و به مستخدم داد و گفت: این دسته گل را به وکیل بده و از قول من سلام برسان و سپس بگوى ما رفتیم خداحافظ.

مستخدم دسته گل را گرفت و به نزد ارباب خود آورد و آن چه را شیخ گفته بود به عرض رساند. وکیل الملک اوّل از آن دسته گل که در آن فصل زمستان در هیچ کجا یافت نمى‏شد، تعجب نمود و از آن که شیخ گفته بود ما رفتیم خداحافظ فهمید که شیخ در این مطلب اسرارى داشته، بى اختیار مشتاق مى‏شود تا با شیخ اسماعیل ملاقات نماید. با آن که هوا به شدّت سرد و تاریک و کوچه‏ها خراب و رفتن به محل شیخ براى او بسیار مشکل بوده، به دیدن شیخ مى‏رود و چون وارد [مى‏شود] بوى عطر لطیفى دماغش را نوازش مى‏دهد و شیخ مى‏بیند که روى تخته پوست خود خوابیده کمى جلو آمده و شیخ را صدا مى‏زند ولى نه جوابى مى‏شنود و نه شیخ حرکتى مى‏نماید، جلوتر آمده و خوب دقیق مى‏شود، مى‏بیند شیخ به رحمت ایزدى پیوسته، سیماى او مانند همان دسته گل خوش رنگ و خوشبو و نورانى شده است.

وکیل الملک متأثر بر بالین آن درویش غریب مى‏نشیند و
پس از [خواندن‏] فاتحه گریه مى‏نماید و سپس دستور
مى‏دهد تا آن پیرمرد روحانى را غسل و کفن نموده،
در همان اطاق که منزل او بوده، دفن مى‏نمایند. در حال حاضر آرامگاه این درویش با معرفت جنب آرامگاه مشتاق‏على شاه
قرار دارد و به مقبرة شیخ اسماعیل معروف و قبله حاجات مستمندان است. رحمة اللَّه علیه.»

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی