مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام

سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های ایران جهان اسلام (امامزاده ، بقعه، آرامگاه، مقبره، مزار، گنبد، تربت، مشهد، قدمگاه، مقام، زیارت، معرفی عالمان انساب، کتابشناسی مزارات و زیارت و انساب

مزارات ایران و جهان اسلام
سایت علمی پژوهشی زیارتگاه های جهان اسلام (معرفی بیش از چهل هزار زیارتگاه)
جستجو



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
آخرین نظرات
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه وبسايت ایمیل خود را در کادر ذيل وارد نموده و دکمه ارسال به خبرنامه را بزنید. پس از تکميل مراحل ثبت نام و دريافت اولين ايميل از خبرنامه، روي لينک فعال سازي کليک نمائيد.

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

FeedBurner

طبقه بندی موضوعی
۱۳ شهریور ۹۳ ، ۱۲:۱۹

امامزاده جعفر یزد+تصاویر

احمد بن حسین کاتب، مورّخ قرن نهم هجری می­نویسد:

«امامزاده معصوم بزرگوار، بر تمام سروان دین مخدوم و مقتدا است. روضه مطهّرش مروّح چون جنّات نعیم، روح مقدّسش ، مراد دهندة فقیر و غنی و یتیم، و هرکه از راه اخلاص متوجّه این آستان شد یوماً فیوماً دولت مجدّد و سعادت مخلّد یافته و به ذروة اعلی رسیده و عروس مرادات دینی و دنیوی در کنار گرفته [است]» [2]

نسب شریف

نسب شریف وی به اتّفاق نقل همه­ی علمای انساب و مورّخان بزرگ، با چهار واسطه به امام ششمC منتهی می­شود که از قرار ذیل است:

سیّد ابوجعفر محمّد بن أبی الحسن علی بن أبی محمّد عبیدالله بن أحمد الشعرانی بن علی العریضی بن امام جعفر الصادقC .

وی سیّدی جلیل­القدر، عظیم­الشأن، و عالمی عابد و صاحب کرامات بود و به امامزاده جعفر مشهور و معروف است. اکثر اجداد و پدرانش از بزرگان سادات حسینی و از عالمان سرشناس این خاندان به شمار می­آیند.[3]

تاریخ و محلّ تولّد

دربارة تاریخ و محلّ ولادت امامزاده جعفرC، در منابع موجود اشاره­ای نشده است. علمای انساب جملگی قایلند که جدّ او، عبیدالله بن احمد الشعرانی، نخستین کس از این خاندان است که به ایران مهاجرت نموده و در مراغه (از توابع آذربایجان شرقی) سکونت اختیار نموده است.[4] آنان سپس اضافه می­کنند که پدر امامزاده جعفرC از مراغه به مرند نقل مکان نموده و سپس به یزد آمده است.[5] این دو قرینه حکایت از آن دارد که امامزاده جعفرC در آذربایجان شرقی و در مراغه یا مرند به دینا آمده است. و در این باره هیچ شک و تردیدی نمی­تواند نمود. برخی از نویسندگان معاصر، سال تولّد اور ا اواسط قرن چهارم هجری یعنی حدود سال 350 هـ .ق نوشته­اند. [6]

متأسّفانه در تواریخ محلّی یزد، بدون هیچ مدرک و سندی، مهاجرت و سکونت امامزاده جعفرC را در بغداد یا مدینه نوشته­اند که بدون شک، صحیح نبوده و چنانچه خواهد آمد، نخستین شخصی که از این خانواده به ایران مهاجرت نموده، در مدینه سکونت داشته و از آنجا به ایران نقل مکان نموده است.

علّت مهاجرت

در تواریخ یزد، علّت مسافرت و هجرت امامزاده جعفرC «فشار حکومت عبّاسی» و گاهی «زیارت قبر امام رضاC» ذکر شده است. همچنین در این تواریخ، زمان هجرت را یکی زمان خلافت متوکّل عبّاسی (متوفّای 247 هـ .ق)، و دیگری زمان حکومت فخرالدّوله (متوفّای 387 هـ .ق) و سوّم سال 410 هـ .ق ذکر می­نمایند.[7] از اینرو به نقد و بررسی این سه دیدگاه خواهیم پرداخت.

الف: زمان خلافت متوکّل عبّاسی

بدون شک این تاریخ، یعنی زمان خلافت متوکّل عبّاسی، نمی­تواند تاریخ هجرت امامزاده جعفرC به یزد باشد که انگیزة آن را فشار دولت عبّاسیان مطرح نموده­اند. زیرا از سال وفات متوکّل که به سال 247 هـ .ق است تا سال وفات امامزاده جعفرC که سال 424 هـ .ق است، بیش از 177 سال فاصلة زمانی است و اگر سن امامزاده جعفر C را در هنگام هجرت، تنها سی سال بدانیم، بالغ بر 207 سال خواهد بود. به زبان دیگر، عمر امامزاده جعفرC بیش از 207 سال محاسبه می­شود که این عادتاً صحیح نیست. از اینرو باید این تاریخ، سال مهاجرت عبیدالله بن احمد شعرانی، جدّ امامزاده جعفرC باشد زیرا در این سال، متوکّل عبّاسی علاوه بر تخریب قبر امام حسینC، و سرکوبی سادات، جمع کثیری از فرزندان رسول خدا3 به ایران مهاجرت نموده­اند که من جمله آنان فرزندان ابراهیم المجاب بن محمّد العابد بن امام موسی الکاظمC هستند. مؤلّف المشجّر الوافی به نقل از شیخ محمّد حرزالدّین در کتاب معارف الرجال می­نویسد:

«فرزندان ابراهیم المجاب پس از حوادث خونینی در کربلاء، به شهرهای دیگر مهاجرت نمودند، محمّد الحایری بن ابراهیم المجاب به واسط و علی و موسی و احمد به ارّجاق و از آنجا به کرمان پناهنده شدند.[8]

این مهاجرتها پس از قیام یحیی بن عمر بن یحیی در سال 250 هـ .ق به اوج خود رسید. زیرا به دار کشیدن یحیی و تعقیب و شکنجه هواداران و بیعت کنندگان با او، و سخت گیری به سادات باعث شد که جمع کثیری از سادات به کرمان، قم، طبرستان، ری و آ‌ذربایجان مهاجرت کنند که من جمله این مهاجرین عبیدالله بن احمد الشعرانی، جدّ امامزاده جعفرC است.[9]

ب: زمان حکومت فخرالدّوله

فخرالدولة دیلمی که به سال 387 هـ .ق وفات نمود، بر بخشهای عظیمی از ایران حکومت می­کرد که من جمله آنها یزد بود. محمّد رضا عطائی در پاورقی کتاب مهاجران آل­ابی­طالب، ترجمه کتاب منتقلة الطالبیّه، صریحاً می­نویسد: «امامزاده جعفرC در روزگار حکومت فخرالدّوله بویهی در سال 380 هـ .ق وارد یزد شد.»[10] ظاهراً او این مطلب را از محمّد مفیدی اقتباس کرده که می­نویسد:

«امیر اوجش که امیری عادل پسندیده صفت و از اقرباء فخرالدوله بود...»[11] و چنین نتیجه گرفته که هجرت امامزاده جعفرC در سال 380 هـ .ق بوده است، که این نظریّه نمی­تواند صحیح باشد، زیرا مدرکی در دست داریم که نشان می­دهد آن حضرت در سال 410 هـ .ق به یزد مهاجرت نموده است. از اینرو احتمال قوی داده می­شود که این سال (380 هـ .ق) سال مهاجرت سیّد ابوالحسن علی، پدر امامزاده جعفرC از مرند به یزدِ اصفهان است که امام فخر رازی به این مهاجرت تصریح دارد.[12] سؤالی که مطرح است، چرا سیّد ابوالحسن علی، مرند را ترک گفت و به یزد مهاجرت کرد؟ آیا آذربایجان آبستن حوادثی بوده که او خود را از این حوادث رهانیده یا نه؟ جواب این سؤال به راحتی در گفتار مورّخان یزد پیداست زیرا چنانچه خواهد آمد، هجرت امامزاده جعفرC را مخفیانه و ترس از حکومت ذکر نموده­اند که معلوم می­شود او در جریانی شرکت داشته که تحت تعقیب بوده است.

ج: سال 410 هـ .ق

سال 410 هـ .ق روشن ترین تاریخی است که می­توان به هجرت امامزاده جعفرC به یزد تکیه کرد. زیرا در این سال واقعة خونینی در آذربایجان صورت گرفت که بدون شک امامزاده سیّد ابوجعفرC در آن شرکت داشت و پس از شکست آن قیام و دستگیری رهبر آن، و کشته شدن جمع کثیری از سادات، سیّد جعفرC مخفیانه از آذربایجان گریخت و به شهر یزد وارد شد.

ماجرای هجرت

در منابع موجود، علّت اصلی هجرت امامزاده جعفرC ترس از حکومت وقت و فشار دولت عبّاسی گزارش شده و می­نویسند: «امامزاده جعفرC به دلیلی همچون گریز از دست ظالمانی که اورا تعقیب می­کردند نسب نامه و شجره نامه خود را که معرّف سیادت وی بود، در میان چوبی که بر سر ظرف آب می­گذاشتند پنهان نمود و لباس درویشان و فقیران پوشید تا وی را نشناسند و از بغداد [=آذربایجان] ، راهی یزد شد و در آن جا سکونت گزید.»[13]

 همین گزارش [ترس از خلفا، و کارگزارانش] در دیگر آثار مربوط به یزد ذکر شده،[14] و معلوم می­شود که امامزاده جعفرC شاهد وقایعی بوده که سخت از آن متوحّش شده و مبادرت به ترک وطن نموده است. از آنجایی که وی در آذربایجان سکونت داشته، باید ببینیم که در این منطقه چه رویدادی صورت گرفته که ابتدا پدر و سپس خودِ امامزاده جعفرC از آنجا ترک وطن کرده­اند.

قیام صاحب الطوق

در اکثر کتب انساب و تاریخ، از قیام صاحب الطوق در آذربایجان خبر می­دهند. وی که از نوادگان بزگوار امام هفتمC است و به ابوالحسن موسی بن جعفر الجمال بن محمّد بن ابراهیم بن محمّد الیمانی بن عبیدالله بن امام موسی کاظمC  خوانده می­شود، با عدّه­ای از هواداران و سادات بر نواحی آذربایجان حمله برد و آنجا را به تصرّف خود
در آورد.

قدیمی ترین منبعی که از این قیام سخن به میان می­آورد، شیخ الشرف عبیدلی نسّابه ، متوفّای سال 435 هـ .ق است که می­نویسد: «ابوالحسن موسی در آذربایجان قیام کرد و بر مناطقی از آن غلبه یافت و ملقّب به صاحب طوق شد.»[15]

طبق این نقل، معلوم می­گردد که وی قبل از وفات عبیدلی قیام نموده و با تاریخ مهاجرت امامزاده جعفرC که در منابع 410 هـ .ق ذکر شده می‌توان تطبیق داد.

گویند که در نزد القادر بالله (381 ـ 432 هـ .ق)[16] از سیّد ابوالحسن موسی بدگوئی کردند و سیّد همین که فهمید، خلیفه قصد جان او را دارد با عدّه‌ای از دوستان و هوادارانِ خود به آذربایجان حمله برد و بخشهایی از آن را به تصرّف خود درآورد، و اهالی آنجا با او به خلافت بیعت کردند که در جمع بیعت کنندگان شماری از سادات موسوی، حسینی و حسنی وجود داشتند.

خبر قیام ابوالحسن موسی به گوش القادربالله عبّاسی رسید، او دستور داد تا این نهضت را هر چه سریعتر سرنگون کنند، از اینرو ارتشی مجهّز به آذربایجان گسیل داشت و رهبر قیام پس از برخوردهای شدیدی دستگیر و در محلّه سنجران تبریز زندانی شد. چون در زمان اسارت طوق = غل و زنجیر به گردن این سیّد بستند، لذا به صاحب طوق مشهور شد.

صاحب طوق به مدّت هفت سال در زندان بود تا اینکه عاقبت در همان زندان وفات یافت. و زندان را بر سر او خراب کردند که اینک زیارتگاه دوستداران اهل بیتo  شده است. برخی از اصحاب و یاران صاحب طوق، خصوصاً ساداتی که در این قیام شرکت داشتند کشته و زخمی و الباقی متنکراً خاک آذربایجان را ترک  گفتند که من جمله آنها را می­توان به امامزاده ابوجعفر محمّدA نام برد. [17]

رؤیای امیر

پس از قیام صاحب الطوق، و تحت تعقیب بودن سادات در آذربایجان، امامزاده جعفرC وارد دارالعبادة یزد شد، شهری که برای وی غریب و ناآشنا بود. وی حتّی از معرّفی خود بیمناک بود. چند روزی سرگشته و حیران در شهر، سرگردان بود، نه مسکن و مأوایی داشت و نه شغل و محل درآمدی و شب­ها را غریبانه در مسجد به سر می­بُرد.

بعد از چند روز امامزاده جعفرC در یکی از کوچه های شهر یزد به یک مغازة آهنگری مراجعه و تقاضای کار نمود. بعد از آنکه تقاضای وی از سوی استاد آهنگر پذیرفته شد، در آن مغازه شروع به کار کرد. وی در دم آهنگری می­دمید و آتش کوره را شعله ور می­کرد. او هر روز پس از پایان کار روزانه، مزد و اجرت خویش را دریافت می­کرد و به مصرف مخارج خود می­رساند. روزها گذشت تا آنکه شبی، حاکم و والی یزد «امیر اوجش»[18] در عالم رؤیا، وجود مقدّسِ پیامبر اعظم الشأن اسلام3 را دید که به وی می­فرماید: «یکی از فرزندان من به این سو آمده و تقدیر او در این سرزمین است، و از نسلِ او فرزندانی به دنیا خواهد آمد. او را دریاب و گرامی دار!» چون والی، از خواب بیدار شد، به تفحّص و جستجو پرداخت. امّا چنین شخصی را نیافت. تا آنکه شبی دیگر،
آن حضرت را در خواب دیده، و نشانی محل اقامت امامزاده را از ایشان گرفت.

تصویری دیگر از آرامگاه با شکوه امامزاده جعفر p

والی، شک و تردید به خود راه نداد و صبحدم پس از طلوع آفتاب، در بازار و میدان جستجو کرد تا فرزند دلبند پیامبر3 را یافت. امامزاده جعفرC ابتدا از خوف دشمنان نَسب خود را مخفی می­کرد. والی که وضع را چنین دید رؤیای خود را بازگفت. امامزاده چون اطمینان خاطر یافت، سر گذشت خویش را بازگو کرد و از میان چوب مُطَهَّره (ظرف آب)، شجره نامة خود را بیرون آورد و به والی نشان داد.

والی او را گرفت و سر و چشمش را بوسید و برخی نوشته اند: «خود را بر پای مبارکش انداخت سپس دستور داد او را به حمام ببرند و گرد غربت و محنت از پیکرش بشویند و بر او خلعت خاص پوشاند و نعمتهای رنگارنگ به ایشان ارزانی داشت. والی، مقدم آن بزرگوار را فوز عظیم­ الهی دانسته، و خالصانه کمرِ بندگی و خدمت در برابر حضرتش بست و با وی بیعت نمود و از پیروانش شد.

امامزاده در همان کوچه­ای که دکان آهنگری واقع شده بود، سکونت گزید و از آن به بعد، آن جا را «کوچه حسینیان» نامیدند. [19]

ازدواج

امیر اوجش که خود را با چنین سعادتی روبرو دیده بود، تصمیم
گرفت خود را بیشتر به حضرتش نزدیک کند و از سعادتی عظیم­تر، برخوردار گردد.

به همین جهت دختر خود را برای همسری به محمّد پیشنهاد کرد و او پذیرفت. امیر جهت داماد عزیز خود، خانه­ای عالی در همان کوچة حسینیان ساخت و عایدات دو روستای مهمّ یزد به نامهای «فهرج» و «طزرجان»[20] را به او اختصاص داد.[21] نام همسر امامزاده، معلوم نیست ولی از آن جا که امیر را از اقرباء و خویشان فخرالدوله دیلمی دانسته­اند و او فرزند رکن الدولة بن بویه و از مردمان مازندران است، می­توان حدس زد امامزاده جعفرC با دختری که در اصالت، مازندرانی بود، ازدواج نمود.[22]

تعداد فرزندان

حاصل این ازدواج فرخنده را علمای انساب چند فرزند به اسامی
 ذیل نوشته­اند:

1. علی أبوالحسن 2. عبیدالله أبومحمّد 3. حسن أبوعلی 4. حسین أبوعبدالله که به گفته امام فخر رازی: ولکلّهم أعقاب کثیرة بیزد: برای همه اینان فرزندانی در یزد می­باشد. [23]

ابوطالب مروزی می­نویسد: فعقبه بیزد جماعة کثیرة، فیهم التقدّم و النقابة و الرئاسة، و لهم جاه و حشمة سنیة و رتبة و رفعة علیه، أبصرت قوماً بها؛ نسلش در یزد به وفور بوده­اند. از ایشان رئیس، نقیب = سرپرست سادات و مهتر قوم بودند و برخی از آنان نیز دارای موقعیّت اجتماعی و تمکّن مالی، مقام علمی و اجتماعی بودند. گروهی از یزدیان توسّط آنان مستبصر شدند.[24]

ابن مهنّای نسّابه،‌ ناصر را بر تعداد فرزندانِ امامزاده جعفرC افزوده که ظاهراً او فرزند زاده آن حضرت را با فرزند وی خلــط نموده است.[25] این درخت پربــار، آنقدر پرثمر بود که احمد کاتب می­نویسد: «اکنون [قرن نهم] از اولاد آن امامزاده، قریب هزار کس وجود دارند[26] مؤلّف کتاب نزهة العیون و نهایة الفنون که کتاب خود را به امر سیّد شمس­الدّین محمّد بن سیّد رکن الدّین محمّد قاضی حسینی، نوادة بزرگوار امامزاده جعفرC نوشته،‌ بیش از هزار نفر از نوادگان آن حضرت را در این کتاب معرّفی نموده که انشاء الله در کتاب فرزندان ابوجعفر محمّد به چاپ خواهد رسید. این قسمت کتاب را با شعر احمد کاتب در توصیف بقعه وامامزاده جعفرC به اتمام می­رسانیم:

این روضة مقــدّس اولاد مصطفـی است          یا مدفـن سـلالـة سلطـان اولیــاست

این خوابگـاه میوة باغ رسالـت است       وین تختگاه، شمـع دل شاه «هل اتی» است

دانی که این مقام مبـارک چه مـنزل است          این جایگاه وعدة زهرا و مرتضی است

این جا قدم به شرط ادب نِه که ساحتش           فرش جبیــن روح شهیـدان کربلاست

این،‌ کعبة مراد زمین است و آسمـان       هر کس که کف گشـاده در او، حاجتش رواست[27]

نیاکان

تمام نیاکان و پدران حضرت امامزاده جعفرC از بزرگان سادات عریضی بودند که نام و نشان آنان در کتب انساب زینت بخش و مزارات آنان زیارتگاه دوستداران اهل بیت o است. در اینجا به اختصار به شرح حال آنان خواهیم پرداخت.

علی عُریضی

ابوالحسن[28]، علی بن جعفر عُریضی به سبب انتسابش به خاندان وحی و امامت، «حسینی»[29]، «هاشمی»[30] و «علوی»[31] خوانده می­شد و چون در مدینه رشد یافت، او را «مدنی» نیز می­خوانند.[32]

اما مشهورترین نسبش که بر کسی جز او گفته نمی­شود، «عریضی» است. چون بیشتر عمر شریفش را در قریه «عُریض» سپری کرد و فرزندان وی نیز در آنجا به سر می­بردند به «عُریضیون» معروف هستند.

او کوچکترین فرزند امام صادقC بود و در حالی که کودکی بیش نبوده، از نعمت پدر محروم شد. وی معتقد به امامت برادر خویش امام موسی بن جعفرC بود و تا زمان امام هادیC و بنا به نقلی تا زمان امام حسن عسگریA زندگانی کرد. [33]

علی، سیّدی بسیار جلیل­القدر، بزرگ مرتبه، با تقوای و عالمی سترگ، راوی حدیث و فاضل بود. از آن بزرگوار، کتاب «مسائل علی بن جعفر» ـ که علّامه مجلسی، آن را در کتاب «بحارالانوار» جا داده ـ به یادگار مانده است.[34] ابونصر بخاری دربارة او می­نویسد:

«کان عالماً کبیراً ، عاش الی ان أدرک علی بن موسی الرضا، و محمّد بن علی، و علی بن محمّد o و مات فی زمانه، اُمّه اُمّ ولد[35] او دانشمندی بزرگ بود. زنده بود تا این که زمان امام رضاC و امام جوادA و امام هادیC را درک نمود و در زمان امام هادیC وفات کرد. مادرش کنیز بود. همسر وی، فاطمه کبری دختر محمّد الأرقط بن عبدالله الباهر بن امام زین العابدینC است.[36] او در سال 220 هـ .ق وفات یافت و در عریض به خاک سپرده شد.[37] مقبره و مسجد علی بن جعفرC در سال 1381 به دست وهّابیان تخریب و جنازة او و یک نفر دیگر که تر و تازه مانده بود با احترام به بقیع منتقل شد. [38] آرامگاهی به وی در قم و سمنان منسوب است که متعلّـق به نواده او می­باشد. [39]

علمای انساب در شمارش فرزندان او اختلاف دارند و تعداد شانـزده تن را به شرح ذیل معرّفــی می­کنند؛ محمّد اکبر، محمّداصغر، حسن، حسین، ‌جعفر، احمد شعرانی، احمد اصغر، عبدالله، علی، عیسی، قاسم و ملیکه، خدیجه، حمدونه، زینب و فاطمه. که تداوم نسل وی تنها از دو فرزند او محمّد اکبر و احمد شعرانی است.[40] از فرزندان و نوادگان علی بن جعفر عریضی خانواده بزرگی شکل گرفت که بیشتر شهرها به سبب مهاجرت این بزرگواران بدان سرزمینها از برکت وجودشان بهره­مند گردیدند.

احمد شعرانی

او مکنّی به ابویحیی[41]، و ابومحمّد[42] و معروف به شعرانی[43]، و مادرش اُمّ ولد[44] و به قولی از زنان عرب بود.[45] او دارای سه فرزند به اسامی؛ ابومحمّد عبیدالله، محمّد و ابوعبدالله حسین رقی است و نسل او در نصیبین، یزد و قم و دیگر شهرها پراکنده است.[46] سیّد احمد کیاگیلانی از فرزندان محمّد و حسین جمعی که در ابرقوه یزد بودند نام می­برد.[47] در کتاب نزهة العیون علاوه بر شمارش بیش از هزار تن از نوادگان وی، او را مکنّی به ابوالقاسم می­داند.[48] علّامه نسّابه ابن طباطبا، از اعلام قرن پنچم هجری، احمد شعرانی را ساکن منطقه «جذوع» مدینه ذکر می­کند و می­نویسد: او دارای یازده فرزند به اسامی ذیل می­باشد: عبدالله، علیّه، قاسم،‌ عبیدالله،‌ اُم فروه، علی، حسین، حمیده، حمدونه، حسن اکبر و حسین اصغر.[49] در هیچ یک از منابع موجود از مهاجرت او از مدینه گزارشی نقل نشده است. به احتمال قرین به یقین او همان است که در کنار پدر دفن شده است.

عبیدالله

وی مکنّی به ابومحمّد[50]، و دارای سه فرزند به اسامی ابوالحسن علی، احمد و محمّد بود.[51] ابوطالب مروزی احمد را ساکن در مراغه (از توابع آذربایجان شرقی) همچون پدرش ذکر می­نماید.[52] این دیدگاه نخستین بار از طرف شیخ­الشرف عبیدلی نسّابه مطرح شده است.[53] او با اُمّ الحسین دختر محمّد بن حمزة بن قاسم بن حسن بن زید بن امام حسنC ازدواج نمود،[54] از اینرو فرزندان او به «بنی الحسنیّه» شهرت یافته­اند.[55] امام فخر رازی فرزندان او را به «بنی الجنیّه»[56] و ابوالحسن بیهقی به «بنی الحسینیّه»[57] ثبت نموده اند که یقیناً اشتباه بوده و تصحیف کلمه حسنیه است که منظور همسر حسنی وی است. ضامن بن شدقم دو فرزند دیگر به اسامی حمزه و ناصر بر تعداد فرزندان او افزوده است که ظاهراً فرزندزادگان او را با فرزندان او اشتباه گرفته است.[58]

عبیدالله، پس از قیام یحیی بن عمر بن یحیی در کوفه به سال 247 هـ .ق و بیعت جمع کثیری از سادات عراق و حجاز، و درگیری و قتل سیّد یحیی به دست عمّال متوکّل عبّاسی، و تحت تعقیب بودن بیعت کنندگان و سخت گیری او بر سادات، به ایران مهاجرت نمود و ظاهراً در این هجرت دو فرزند او علی و احمد نیز حضور داشتند.[59] علمای انساب از خروج عبیدالله از مراغه گزارشی نقل ننموده­اند، ظاهراً او در همین شهر وفات نموده است.

علی

وی مکنّی به أبوالحسن و سیّدی جلیل­القدر و شریف بود. مادرش، اُمّ حسین،‌  از نوادگان امام حسن مجتبی C است.[60] علی، ابتدا  در مرند ( ازتوابع آذربایجان شرقی) سکونت داشت و سپس به یزد نقل مکان نمود و در آن شهر سکنی گزید. امام فخر رازی می­نویسد: «کان بمرند، ثمّ سکن یزد اصفهان و بها عقبه»[61] این جمله نشان می­دهد که وی تا آخر عمر در یزدِ اصفهان اقامت داشته و در همین منطقه وفات کرده است. مؤلّف کتاب نزهة العیون می­نویسد: «ابوالحسن علی بیزد و بها قبره»[62] یعنی ابوالحسن علی در یزد بود و در همانجا قبرش است. آرامگاه وی اینک در شهر نایین قرار دارد و زیارتگاه دوستداران اهل بیت o است.[63]  علمای انساب برای وی دوازده فرزند به اسامی ذیل یاد می­کنند که تداوم نسل او تنها از دو فرزند است؛ قاسم، احمد ابوالقاسم،‌ زید، حسن، حسین،‌ عبیدالله، عبدالله، محسن، محمّد ابوجعفر، فاطمه، خدیجه، زینب.[64] سیّد ضامن بن شدقم، حمزه نامی را بر تعداد فرزندان علی افزوده است،[65] که بر این اسامی او دارای سیزده فرزند [ده پسر و سه دختر] می­باشد که تنها نسل او از عبیدالله و محمّد ابوجعفر منتشر شده­اند.[66] متأسّفانه از همسر و تاریخ وفات و انگیزه مهاجرت او به مرند،‌ اطّلاعات شفافی در دست نیست. اما چنانچه گفته شد، او ابتدا به همراه پدر در سال 247هـ .ق از مدینه به مراغه کوچ کرد، سپس در سال 387 هـ .ق به مرند رفت و از آنجا به نائین منتقل شد. چندین فرزند او در مراغه و مرند به دنیا آمده­اند که من جمله آنها می­توان از امامزاده ابوجعفرمحمّد A نام برد.[67]

بنای بقعه مبارکه

به درستی معلوم نیست چه زمانی بر روی مرقد حضرت امامزاده ابوجعفر محمّد A ، بقعه­ای بنا شده است. اما آنچه تاریخ گواهی می­دهد، پس از دفن این سیّد جلیل­القدر در قبرستان تازیان،‌ این مکان رونق دیگری گرفت. زیرا پیش از دفن وی در این محل، مقبرة عدّه­ای از شهدای صدر اسلام بود و به این مکان به دید احترام می­نگریستند و حتی امواتشان را برای تبرّک و تیمّن در کنار قبور آنان دفن می­کردند. در این باره، تاریخ جدید یزد می­نویسد: «بدان که مزار قدیم یزد، «تازیان» ا ست که اولیاء و صلحاء و شهداء در او مدفونند و ابتدای این مقابر از تابعینِ اصحاب پیغمبر3 باشد و از آن تابعین که در یزد وفات کرده­اند، در این مقام دفن کردند.»[68] «در این قبرستان از یک طرف ‌آن، امامزاده معصوم ابوجعفر محمّد ... [مدفون است] و بر یک طرف [آن] مزار خط سبز[واقع است] ... و بر طرف دیگر از تازیان [مکانی قرار دارد] که آن را غازیان[69] می­خوانند.» [70]

بنابراین معلوم می­گردد که قبر حضرت ابوجعفر محمّد، از مشاهیر قبور و مزاراتِ قبرستان تازیان بوده، و پیوسته در آن ساخت و ساز صورت می‌گرفته است. سخن گزاف نیست که بگوییم، پس از دفن این سیّد جلیل­القدر آرامگاهی بر سر تربت او بنا شده و کم کم توسعه داده شده است. برخی معتقدند که از زمان دفن امامزاده تا سال 775 هـ .ق یعنی به فاصله 250 سال، این محل فاقد ساختمان بوده و علّت آن را وجود اهل سنّت در یزد ذکر کرده­اند که صد البته این دیدگاه غلط است. [71]

سالشمار تاریخ توسعه آرامگاه

از وضع مرقد امامزاده ابوجعفر محمّد A ، از سال (424 تا 775 هـ .ق) اطّلاعات دقیقی در دست نیست. فقط می­دانیم سنگ مرمری که تاریخ مربوط به وفات امامزاده و حسب و نسب وی بر آن حک شده، بر روی مرقد نصب گشته و ظاهراً مسجد و محرابی پیرامون قبر وجود داشته است.[72] همین مطلب اشاره جزئی به وجود بقعه­ای بر روی مرقد
 مطهّر دارد.

در سال (776 هـ .ق) خواجه اسحاق بن خواجه حسن ساورج خوارزمی[73] سنگی را که تاریخ بر آن بود برداشت و صورت قبر را از کاشی پوشانید و عبارت تاریخ بر پیش محراب گذارد و بر اطراف مزار دیوار کشید. امیر معین­الدّین اشرف،[74] ورودی بارگاه را توسعه داد و بازار (یا کوچه­ای مسقّف) و سفیدکاری شده، متّصل به بارگاه ساخت و نوشتاری مشتمل بر وقایع مربوط به امامزاده بر دیوار آن نصب کرد. همچنین او سقّاخانه­ای کنار درِ حرم امامزاده برپا داشت.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

در سال (798 هـ .ق) مقارن طغیان سلطان محمّد پسر ابوسعید طبسی در یزد، امیر صدرالدّین وزیر، زمینی مجاور بنای امامزاده خرید و به صحن امامزاده الحاق کرد و چون به دست اتباع سلطان محمّد کشته شد در آنجا به خاک سپرده شد. پسرش امیرقطب­الدّین علی بر اطراف آن زمین دیوار فخر و مدینی[75] با پنجره از آجر پخته کشید و بر طرف قبله صفّه و طنبی و برجانب شمال صفّه­ای به رسم مسجد با محراب ساخت. در همین جاست که مولانا حاجی نظام الدّین اسحاق حموی، متوفّای سال 852 هـ .ق را دفن کردند.

در سالهای (799 تا 844 هـ .ق) در پایین حرم امامزاده ایوانی دلگشا و نقش و نگار شده،‌ و مسجدی با محراب مرمر و چراغهای آویزان، ساخته شد و بالای مسجد،‌ غرفه هایی با پنجره­های متعدّد و نقش و نگار شده،‌ احداث گشت، علاوه بر این، سردابی نیز ایجاد گردید و سنگ فعلی بر آرامگاه گذاشته شد.

در سال (854 هـ .ق) خواجه احمد فرّاش که از خادمان امیرزاده سلطان محمّد تیموری بود،‌ قطعه زمینی پشت ساباط خانقاه خرید و نبش کرد و ساباط و سقایة امیرمعین­الدّین اشرف را هم ویران ساخت، و تبدیل به مدرسه­ای شش ضلعی شد و برای بارگاه امامزادهC دو در تعبیه گردید. یکی سمت شرق و دیگری سمت غرب و نیز آشپزخانه و اتاق­هایی
جهت خادمان و خانه­هایی به منظور فقراء، احداث شد و آب انباری نیکو احداث گردید.

مؤلّف تاریخ جدید یزد اضافه می­کند که؛ خواجه پیر محمّد قمّی در پائین پای امامزاده صفّه منقّش و محراب و سردابه ساخت و قندیل آویزان کرد و چون مولانا مجدالدّین فضل الله قاضی در سال 855 در گذشت در این صفّه به خاک سپرده شد.

همو گوید که؛ برهان الدّین امیر شیخ دادا جنب صفّه مذکور، صومعه با محراب مرمر ساخت و بر بالای آن صومعه، ‌نیم صفّه منقّش که اطرافش دریچه بود بنا کرد.

در سال (859 هـ .ق) سیّد جلال­الدّین محمّد قطعه زمینی خریداری نمود و در آن ایوانی عالی بنا کرد. در همین سال خواجه معین الدّین علی میبدی در میان مدرسه و مزار، حوضی از آجر ساخت و بر آن پنجره­ای آهنین نصب گردانید و حوضهای دیگر و شبستانها و ایوانهای عالی به شکل مساجد احداث نمود که جویبار از میان حوضها عبور می­کرد، و نیز در بیرون امامزاده و مقابل آن، مدرسه­ای با چهار دیوار ساخت.

در سال (860 هـ .ق) سیل عظیمی به شهر یزد روی آورد که نصف صفّة جدید و صومعه و صفّه پایین پای امامزاده و مدرسه و پایاب از میان رفت و مخروبه شد.

در سال (861 هـ .ق) سیّد جلال الدّین محمّد، شیخ زاده برهان الدّین
امیر شیخ دادائی، و خواجه معین الدّین علی،‌ بناهایی را که خود ساخته بودند و بر اثر سیل خراب شده بود، احیاء کردند و بقیه به همان حال، مخروبه باقی ماند. در این سال همچنین هر روزه،‌ مردم در این آستانه اطعام می‌شدند.

از سال (862 تا 962 هـ .ق) صد سال طول کشید که مزارع، صومعه، مسجد و غیره، تجدید بنا شد و به حال اوّل برگشت ولی بناها نسبت به سابق، بسیار کمتر بود.

از سال (962 تا 1319 هـ .ق) در این سالها تصرّفات و الحاقات دیگری در این مزار صورت نگرفت. مفیدی نیز می­گوید: «اکنون که در حال نگارش این کتاب هستم و سال 1083 هـ .ق می­باشد، بعضی از عمارات، منهدم گشته و کسی توفیق نیافته است آنها را بازسازی کند.»

در سال (1319 هـ .ق) ساختمانهای قدیم آستانه تخریب و به کمک چند شخص خیّر، حرم، توسعه داده و ساختمانی عالی ساخته شد.

گفته می­شود؛ حدود صد سال پیش، حرم،‌ بقعة کوچکی بوده است به طول پنج و عرض سه متر، تا آنکه یکی از متموّلین صاحب منصب یزد به نام «میرزا فتح الله خان مشیرالممالک، مستوفی یزد» در حدود سال 1305 هـ .ش، به سامرّاء رفت و در آن جا نقشه حرم عسکریین P، توجّه او را به خود جلب  نمود،‌ لذا نقشة آن حرم مطهّر را در این جا پیاده نمود. و از این دوره شکوه و عظمت بارگاه امامزاده جعفرA از سر گرفته شد. وی همچنین کاروانسرایی نیز در مجاورت حرم ساخت که امروزه مرمّت شده و به طرز باشکوهی درآمده است.

در سال (1328 هـ .ش) گنبد موجود را معماری به نام «استاد حسین رمضان خوانی» بنا کرد و بعدها استاد محمّد خوش زبان آن را مرمّت و بازسازی نمود.

در سال (1343 هـ .ش) صحن شرقی و رواق­ها و به عبارتی آرامگاههای دو سوی شمالی و جنوبی صحن ساخته شد.

در سال (1345 تا 1355 هـ .ش) در طول این ده سال، استاد شکرالله
 صنیع زاده خاتم و استاد محمّد حسین پرورش، ضریحی از طلا، نقره، و مینا با سرمایة آقای حاج علی محمّد روحانیان ساختند و در 13 رجب سال 1397 هـ .ق مطابق با سال 1355 هـ .ش بر روی مرقد نصب نمودند.

در سال 1355 هـ .ش چند تن از معماران زبده، ساخت گلدسته های رفیع ورودی شرقی حرم امامزاده جعفرC را به پایان بُردند. همچنین ساخت ایوان شرقی و کاشی­کاری آن به سعی آقای علی اشتری به پایان رسید.

در سال (1356 هـ .ش) درسمت غرب حرم مطهّر، آقای عطاء الله افشار کتابخانه­ای تأسیس نمود.

در سال (1367 هـ .ش) ساخت مناره­های سمت شمالی آستانه به معماری استاد محمّد صادق خوش زبان یزدی آغاز شد و کاشی­کاری آن را پدرش، استاد محمّد خوش­زبان یزدی به عهده گرفت.

در سال (1370 هـ .ش) چند تن از معماران زبده، سقاخانه­ای به شکل قدس و بسیار زیبا و باشکوه در رنگ­های زنده و چشم نواز در ابعاد 2×5/2 و در مدّت یک سال و نیم بنا نمودند.

در سال (1371 هـ .ش) به معماری استاد غلامرضا بابایی کاشیهای فرسودة گنبد، برچیده و مجدداً کاشیکاری شد.[76]

از سال 1371هـ .ش تاکنون، که پائیز سال 1385 هـ .ش، تدوین نهایی این کتاب است، آئینه کاری، نماسازی، موزه آستانه، کتابخانه و مسجداعظم و نماسازی بقیّة رواقها انجام گرفته، خصوصاً با دید وسیع مدیر کل محترم اوقاف، جناب آقای علیرضا یگانه، طرح توسعه آستانه امامزاده جعفرC به مرحله اجرا گذاشته و در آینده نزدیک شاهد تحوّل عظیمی در توسعه این بارگاه خواهیم بود.

توصیف آرامگاه امامزاده ابوجعفر محمّد C

حرم مطهّر امامزاده ابوجعفر محمّد C ، بدون شک ، پس از حرمهای مطهّر امام رضاC در مشهد، احمد بن موسیC در شیراز، حضرت معصومهO در قم، حضرت عبدالعظیم حسنیC در شهر ری، جزء پنج مزار باشکوه ایران است که از لحاظ اتاق مرقد ، در زمرة نخستین حرمهای بزرگ ایران اسلامی به شمار می­آید.[77] این حرم آسمانی، با همّت نیکوکاران و بانیان خیر، اینک چنان توسعه یافته که توصیف تمام زوایای آن، کتاب جداگانه­ای را می­طلبد. در اینجا بخشهای مهم آستانه توصیف خواهد شد.

مدخل اصلی (ورودی غربی)

در گذشته، ورودی شرقی این امامزاده از ابهّت و شکوه خاصّی برخوردار بود و نمای اصلی امامزاده به شمار می­آمد و گلدسته­ها نیز در همان طرف بود. اکنون آسان ترین راه دست یابی به آرامگاه امامزاده ابوجعفرC ، از همین ورودی غربی است که از طریق بلوار امامزاده جعفرC راه می­یابد. این ورودی شامل ایوان باشکوه، کتابخانه، صحن و کفش­داری است که به توصیف آن خواهیم پرداخت.

ایوان باشکوه

در ورودی غربی، ابتدا ایوان و سردری زیبا و باشکوه قرار دارد که به واسطه ترکیب یافتن گل­های رنگارنگ اسلیمی و ختایی، در زمینه­ای فیروزه رنگ، جلوه­ای دو چندان به ایوان داده است. در ابتدای سر در، بر روی کاشی این آیه از قرآن کریم به چشم می­آید؛ «ادخلوها بسلام آمین». تاریخ ساخت کاشی­های این سردر، بنابر کتیبة ثلث آن، 1357 هـ .ش است. کنگره­هایی که سایه روشن را در روز، بر نمای کتیبه پدید می­آورند، بر رفیع­ترین جای این سردر، قرار گرفته­اند. طول این ایوان قریب نه و عرض آن شش متر است که حدود یک متر ضخامت دیوار است.

صحن امام u

پس از عبور از ایوان، به قدیمی­ترین صحن آستانه وارد می­شویم که ابعاد آن 12× 5/13 متر است و دارای ایوان و اطاق­هایی در آن است. تنها پوشش دیوارهای صحن، اندودی از گچ است که از سالیان دور مانده و تاکنون میراث فرهنگی هیچ کار مثبتی دربارة این فضا انجام نداده است.

در زوایای مختلف این صحن، آرامگاه­های خانوادگی قرار دارد. در وسط این صحن نیز، حوض سنگی خودنمایی می­کند که از دیرباز به همان شکل بوده است. در گوشة جنوبی صحن، مقبرة میرزا علی اکبر مصلّایی، جدّ مرحوم محمّد علی عالمی (صمصام یزدی ـ شاعر و اهل علم) قرار دارد و مردم یزد را بدان اعتقادی بس محکم است. علاوه بر این دفتر پاسخگوئی به مسائل شرعی در همین صحن واقع است.

چاه صاحب الزمان (عج)

در انتهای صحن امام، نزدیک به رواق، چــاه آبی است که حاجـت­مندان، رقعه­های خود را در آن می­اندازند. گویند: حدود نود و شش سال قبل (1290هـ .ش) مردی که دُچار مرض حصبه شده بود، از فرط ناراحتی، خود را به درون این چاه می­اندازد. پس از آنکه او را بیرون می­آورند، می‌بینند هیچ اثری از حصبه در او دیده نمی­شود، بعد از این واقعه اعتقاد مردم به این چاه راسخ­تر می­شود. [78]

کتابخانه

در سمت راست ورودی، کتابخانه­ای با نمای زیبایی از کاشی­های مشبّک و معرّق و تخت، و کتیبه­ای استوار به خط علی محمّد کاوه ـ خوشنویس مشهور یزدی ـ زینت یافته، قرار دارد. این بنا، به سعی و همّت آقای عطاء الله افشار در سال 1356 هـ .ش بنیاد گردید و به رغم اینکه سالهاست ساخته شده، از آن استفاده شایسته نشده است. بخشی از ساختمان به عنوان بانک نوار، چندسالی در اختیار سازمان تبلیغات اسلامی بود، تا اینکه در سال 1378 هـ .ش رسماً واحد فرهنگی آستانه، آن را به عنوان کتابخانه بازگشایی کرد.

در طبقه فوقانی کتابخانه، دفتر آستانة امامزاده جعفرC و چند اتاق دیگر قرار دارد.

کفش­داری

از ورودی غربی، یک کفشکن به داخل حرم وجود دارد که از رونق بیشتری برخوردار است. پس عبور از این کفشکن و رسیدن به ایوان، بر سر در ورودی به رواق حرم، اشعاری در مدح امامزاده به خط نستعلیق و زیبای علی محمّد کاوه به چشم می­خورد که از قرار ذیل است:

این بارگاه که پایه­اش از عرش برتر است            آرامگــاه نســل سلیــل پیـمبــر است

این شه که خفته است در ‌آغوش تیره خاک             خود آیت جـلال خداونـد اکبــر است

بوجعفر است کنیـه، محمّد وراست نــام           نور دو چشم فاطمه و شبل حیدر است

از خـانــدان صـــادق آل محمّــد          فـرزند ارجمنـد علی بن جعفــر است

ورودی شمالی

نخستین مدخل و ورودی زائران امامزاده از «کوچه امامزاده» یا از طریق «صحن ولایت» انجام می­شد. این ورودی که ابتدا با صحنی به ابعاد 14×30 متر است به صحن کارگر نیز معروف است. در دوطرف این صحن، رواقهایی قرار دارد که تاریخ ساخت آن حداکثر مربوط به 32 سال قبل است.

در جلو محوطة ورودی، جوی آبی است که آب تفت، در آن جریان دارد. برای دسترسی به آب، باید حدود صد پله را پشت سر گذاشت. تا همین اواخر، مردم محل برای شست و شو از آب این جوی استفاده می­کردند، ولی اکنون روی آن را پوشانده­اند.

ایوان رفیع با دو منارة نیمه ساخت، این ورودی را به رواق متصل به حرم منتهی می­سازد. در حدود 32 سال قبل دو مناره زیبای این ایوان تخریب و در سال 1367 هـ .ش به معماری استاد محمّد صادق خوش­زبان یزدی پی افکنده شد، و کاشی­کاری آن را پدرش استاد محمّد خوش­زبان یزدی معروف به خراسانی انجام داده است.

ورودی شمال غربی

در قسمت شمال غربی امامزاده، یک ورودی با سر در گچی است که چند سالی است به عللی مخروبه و بسته شده بود. این ورودی به یکی از آرامگاه های خانوادگی وصل می­شود. روبه روی سر درِ این قسمت و بر جانب دیگر کوچه، آب انبار بی­کتابه­ای قرار دارد که سالهاست از بهره‌برداری افتاده است. در دو طرف آب انبار، دکانهایی قرار دارد که بنابر نوشتة وقف نامه­ها، از موقوفات امامزاده جعفرC هستند. اخیراً چندین خانه که در این طرف قرار داشت و چسبیده به صحن غربی بود، خریداری و تخریب شده و ملحق به آرامگاه­های خانوادگی شد.

ورودی جنوبی

پس از راه شمالی، این دوّمین راه اصلی رسیدن به حرم مطهّر است. این قسمت که قبلاً به «حسینیّه امامزاده» معروف بوده، در مراسم روضه خوانی و سوگواری از آن استفاده می­شد، در حال حاضر عملاً تبدیل به صحن جنوبی شده، و مدفن تازه گذشتگان متمکّن شهر است. رواق­های
این حسینیّه نیز تازه ساخت است و نشانی از رواقهای کهنة حسینیّه
دیده نمی‌شود.

در این ورودی، ابتدا صحن بزرگی به ابعاد 5/27× 5/21 متر قرار دارد که راه ورود به آن از سمت جنوب و جنوب غربی است که یکی به روی مصلّای عتیق و دیگری به چهارباغ گشوده می­شود.

در جنب رواق­های شمالی صحن، تالار سخنرانی و پذیرایی، با گنجایشی در حدود دویست نفر قرار دارد. این تالار به سال 1355 هـ .ش
ساخته شد و اکنون در مراسم سوّم و هفتة کسانی که در این جا آرمیده­اند، استفاده می­شود.

پیش از آنکه به رواقهای اصلی حرم برسیم، در درون راهروی بزرگ و در سمت شرق آن، دری به مسجدی بزرگ گشوده می­شود که معمار آن آقای استاد غلامرضا بابایی است. این مسجد، ساده و بی تکلّف به طول و عرض 17×14 متر است که به هنگام نمازهای پنج گانه و دیگر مراسمهای معنوی از آن استفاده می­کنند.

ورودی شرقی

این ورودی که از سوی صحن شرقی است، از وسیع ترین و جدیدترین صحن­های آستانه است که با نمای زیبایی از گلدسته و ایوان، گل و گلکاری و حوض، و سقّاخانه­ای در وسط صحن، بر جلال و شکوه آن افزوده است. این صحن به طول و عرض 49×5/36 متر است که اخیراً با سر درب زیبایی تکمیل شده است.

در طرف غرب این صحن، رواقهایی قرار دارد که به بارگاه چسبیده­اند. این رواقها قدمتی به اندازة خود بارگاه دارند. اما رواق­ها و به عبارتی آرامگاههای دوسوی شمالی و جنوبی صحن، تاریخی همپایة ساخت این صحن دارند که به حدود 43 سال پیش یعنی سال 1343 هـ .ش می­رسد.

ایوان و مناره­ها

آنچه این صحن را جلوه می­دهد، وجود ایوان رفیع و مناره­های بلندِ مدخل آن است که عظمت خاصّی به آرامگاه داده است.

این ایوان به سعی آقای علی اشتری به پایان رسید و کاشی­کاری آن نیز در سال 1355 هـ .ش صورت گرفته است. بر پیشانی این ایوان، همان شعر سر در غربی با زیبایی خاصّی بر کاشی­های لاجوردی نشسته است.

این بارگه که پایه­اش از عرش برتر است       آرامگــاه نسـل سلیـــل پیمبــر اســت

بر جانبین این ایوان، دو مناره بلند و زیبا قرار دارد که سراسر با کاشیهای معرّق پوشانیده شده و شکوه خاصّی به آن داده است. ارتفاع این مناره­ها 5/21 و به فاصله 5/5 متری از هم قرار دارند. کار ساخت آن در سال 1355 هـ .ش به پایان رسید و معماری آن را مرحوم استاد حسین رمضان­خانی و کاشیکاری آن را استاد اسماعیل اصفهانی و استاد حسین یزدی انجام داده­اند.

نمایی از ایوان و گلدسته

مقابل ایوان و درست در وسط صحن، سقّاخانه­ای به ابعاد 5/2×5/2 متر در طول زمانی نزدیک به یک سال و نیم به معماری «استاد غلامرضا بابایی» در سال 1370 هـ .ش ساخته شده و کاشیکاری آن نیز به عهده استاد محمّد صادق خوش­زبان یزدی بود. نماسازی این سقّاخانه، با کاشی­های نره و تخت اصفهانی پوشیده شده و زیر سقف آن با خط بنّایی شبیه کوفی، تزیین یافته است. در دور سقّاخانه و بر پیشانی اضلاع هشت گانة آن، مرثیة معروف محتشم کاشانی بر روی کاشی­های تخت، نقش شده است. این سقاخانه به همّت و هزینة «حاج علی اکبر ضرابیه و همسرش» بنیاد نهاده شد.

رواق شمالی

رواقی است دلگشا با ورودی وسیع، که در دو سوی صفّة ورودی، آرامگاه خانوادگی قرار دارد. بر بالای سر در حرم، این شعر که بر روی ورقی برنجی حک شده به چشم می­خورد.

این روضة مقدّس اولاد مصطفاست        یا مدفن سلالة سلطان اولیاست

قبلاً در این قسمت، درِ قدیمی و بسیار نفیسی از چوب گردو بود که بر
 آن گره­هایی رسم شده و بر دو لنگه­اش «فادخلوها بسلام آمنین » کنده شده بود.

در گذشته رفت و آمد از «کوچه امامزاده» و از طریق «صحن ولایت» صورت می­گرفت، از اینرو رواق شمالی،  رونق و رواج بیشتری داشت، اما باگشودن دیگر دربهای دو صحن دیگر،  این رواق تنها محلّ عبور و مرور زایرین برای ورود از در شمالی حرم است.

اخیراً در این رواق محلّی به نام دارالزهد ساخته شده که مدفن بعضی از دوستداران امامزاده ابوجعفرA است. ودر سالیان قبل به طرز بسیار هنرمندانه و جالب آئینه کاری شده است.

همچنین این محل، دری به ایوان ورودی دارد که رو به روی آن، دارالتدریس است که در زمانهای گذشته محلّ تدریس دروس حوزوی بود و موقوفاتی نیز جهت مدرّسین این محل منظور شده بود که در وقفنامه آستانه موجود است. لکن در حال حاضر، تنها مدفن بزرگانی از علماء و مشاهیر یزد که من جمله آنها می­توان از قبر، آیة الله حاج میرزا سیّدعلی مدرّس لب خندقی، آقا سیّد ابوالقاسم باغ گندمی، آقا شیخ غلامرضا ابرند آبادی و آقا سیّد ابوالقاسم جندقی نام برد، می باشد.

رواق شرقی

این رواق از حیث اندازه و تزیین مانند، بقیّه رواقهاست، اما وسط آن در پایین پای حرم است، و روبروی آن ایوانی بلند و بزرگ با دری فلزی و مشبّک قرار دارد که به «صحن انقلاب» مرتبط می­سازد و از همین مکان می­توان ستونهای قطور و مستحکم گلدسته های صحن انقلاب را نظارگر بود. در گذشته، در مدخلِ ورودی به حرم، درِ بزرگی بوده که می­توان آنرا از قدمی­تین درهای موجود حرم دانست.

معمولاً خواهران از این در وارد حرم می­شوند و توسّط دیوارهای فلزی از مردان جدا گشته است. در انتهای رواق شرقی، محلّی است که مسجد اطلاق نمی­شود، اما خواهران برای نماز و دعا به این محل روی می­آورند و به دعا و نماز مشغول می­شوند. با این که مدفن عدّه­ای از علماء و بزرگان در این محل است، اما تنها سنگ قبر «سلطان المدرّسین» مشخّص و معلوم است و بقیّة سنگهای قبر در بازسازی جابجا شده است.

رواق جنوبی

این رواق نیز از حیث تزییناتِ آئینه کاری و سنگ کاری دیوار و کف، مانند دیگر روقها است. با این ویژگی که از پنج راه می­توان به این رواق رسید. یکی از سمت مقبره شیخ غلامرضا یزدی (فقیه خراسانی) که باعث تردّد بیشتر شده، دیگر از مسجد، از طریق صحن های جنوبی، شرقی و غربی، همچنین دری بزرگ از این جا به حرم باز می­شود که تازه ساخت است. در این رواق نیز همچون رواق غربی، دو پنجره مشبّک فلزی، نمایی از حرم را در دیده می­نمایاند.

رواق غربی

این رواق اکنون یکی از پررفت و آمدترین ورودی­ها به حرم مطهّر است. در گذشته کمتر از این قسمت به زیارت می­رفتند. از اینرو دری مستقیم به درون حرم ندارد. تنها وسیلة ارتباطی آن با حرم، پنجره­های مشبّکی است که در چپ و راست این رواق واقع است.

مردان پس از ورود به این رواق به سمت راست و به طرف قبله می­روند که مخصوص آقایان است. سوای معماری خوب و خوش­نمای رواق غربی، در حدفاصل سنگهای بدنه و آیینه­کاری، دور تا دور رواقها مزیّن به الواحی از سنگ است که کلمات قصار ائمّه اطهارo با خطّی زیبا و با ترجمه فارسی حک شده که فضای معنوی بالایی را ایجاد نموده است.

حرم مطهّر

این حرم، به گفتة برخی از کارشناسان، یکی از بزرگترین حرم­های خاندان پیامبر3 است[79] که در فضایی به ابعاد 14×14 متر ساخته شده ، که با اضافه نمودن مساحت دو ایوان سمت شرقی و شمالی حرم، مساحتی در حدود 240 مترمربع دارد، که به علاوه فضای باز زیر گنبد به ارتفاع 5/24 متر، شکوه و عظمتی به این مکان داده است که چشم هر بیننده­ای را به خود جلب می­کند.

آئینه کاری بی­نظیر و خیره کننده حرم که از سال 1349 هـ .ش آغاز شده، نزدیک به دو سال به طول کشیده و حاصل کار استادان مسلّم این فن است. انعکاس انوار چلچراغ­ها، مقرنس سازی و طلاکاری­ها در فضائی آکنده از صدق و خلوص و خضوع، محیطی از نور و تجلّی ذوق وعرفان را به وجود آورده که در کانون این انوار، مرقد مطهّر امامزاده قرار دارد.

آئینه کاری­ها، اثر استاد مشهور، محمّدعلی عبداللهی قمّی است، و هم اوست که کتیبة ثلث تحت الاشاره که کار حسین زارع یزدی است را در گرداگرد حرم به اجرا درآورده است. این کتیبه، شامل دعا و سورة واقعه می­باشد. هزینة آئینه­کاری حرم و رواقها در آن سالها، بالغ بر چند صد میلیون تومان شده است.

بدنه حرم با سنگ مرمر یزد تزیین شده که در نوع خود کم نظیر است. ما بین سنگ بدنه و آئینه­کاری  اشعاری روی سنگ حک شده که در تمام رواقها ادامه می­یابد و باعث زیبایی مضاعف این بنا شده است. خصوصاً چون ساختمان فضایی باز و با ابهّت داشته، زحمت و تلاش هنرمندان آئینه­کار به هدر نرفته و نمایی رؤیایی و خیال انگیز به وجود آمده است. در کتیبة برنجین بالای دیوارة جنوبی حرم، این عبارت را می­توان خواند: «به سال یکهزار و سیصد و پنجاه و یک شمسی، حرم مطهّر حضرت امامزاده جعفر، فرزند امام جعفر صادقC با همّت و هزینة حاج محمّد علی روحانیان، فرزند حاج غلامحسین، تزیین و آینه کاری آن به
 اتمام رسید.»

در کنار ایوان شرقی حرم، اطاق کوچکی است که مدفن آیةالله آقای حاج­میرزا سیّدعلی حایری یزدی، از نوادگان حضرت امامزاده جعفرA است که از مفاخر خطّه یزد و از بزرگان علماء و مراجع بوده است.

ضریح منوّر

ضریح قبلی که از نو ع آهن و مشبّک بود، به حرم مطهّر امامزاده سیّد شمس­الدّین روستای بنادک سادات مهریز منتقل و به جای آن، ضریحی زیبا و بزرگ ساخته و جای آن را گرفته است.

ضریح کنونی که نزدیک به ده سال کار ساختن آن به طول کشیده، اثر دستهایِ توانمند و سحرآمیز «مرحوم استاد شکرالله صنیع زاده خاتم» و «استاد محمّدحسین پرورش اصفهانی» است. این دو استاد بزرگوار، ضریح دیگر اماکنِ مذهبی ایران، عراق و سوریه را نیز ساخته­اند. ضریح مطهّر که
حاصل ذوق و تلاش گروهی از هنرمندان اصفهان بوده، عاقبت در سیزده رجب سال 1397هـ .ق به پایان رسید و در حرم مطهّر نصب شد. ویژگی بارز این ضریح به کار رفتن چوب در ساختمان آن است. ابعاد آن 4×3 متر و از قطعات طلا و نقره ترکیب یافته، و دور تا دور آن چهل تاج طلاست که روی آنها اسماءالله بر زمینة مینا، نقش بسته و چهار گلدان بزرگ از طلا و مینا در چهار گنج بالای آن قرار دارد.

تصویری از حرم مطهر و ضریح منور

در زیر تاج­ها، بخشی از سورة دهر و سپس در چهارده چشمة زیبای فیروزه­ای رنگ، نامهای چهارده معصومo به چشم می­خورد. بر بالای پنجره­های مشبّک نقره­ای، شعر بلند «مرحوم شاکر یزدی» به خط «استاد حبیب الله فضائلی اصفهانی» بر زمینه­ای از مینای قهوه­ای رنگ قرار دارد، که ضمن ستایش از ضریح و بانی آن آقای حاج محّمدعلی روحانیان، ماده تاریخ اتمام کار و نصب ضریح را نیز آورده که چنین است:

در این مقام که دارد صفای کعبة  جان  نهفته است تن اطهری چو جان جهان

سلیل حضرت صادق، محمّد بـن علی سمّـی شـاه رسالـت، صفای باغ جنان

بود امام ششــم، جــدّ پنجمــش، امّا ندیــده ثانـی او دیــدة چهـار ارکـان

شمیشم دوحة طه، نسیم رحمـت حق   جهـان مجـد و معالی سپهر شوکـت و شأن

ملاذ خُرد و کلان، ملجأ صغیـر و کبیر  مغیث عارف و عامی، پناه پیـر و جوان

گهی زلطف کند عُقده­های مـردم حل   گهی زِمهـر کنــد مشکلاتشــان آسان

نرفتــه سائلی از آستـان او محــروم    که عادتش کـرم است و سجّیـه­اش احسان

زمین یزد، از آن دم که گشته مدفن او   ز قدر و مرتبـه نازد بر این بلند ایوان

به بوستــان سیـادت گلـی بُوَد خرّم    به آسمــان جلالــت مهـی بود تابـان

میان خلق چون آباء‌ خویش نفس­نفیس به چشم دهر چو اجداد خویش روح روان

زهی به همّت «روحانیان» که بااخلاص  از ایــن ضریح نهاد اهتمــام او بنیـان

«صنیع زاده» که میناگرش بُـوَد الحـق    نمـوده چشـم فلـک را به صُنع خود حیران

چون آن ضریحِ مُعلّی از آن دو شد تکمیل      به منتهــای ظرافـت بدون هر نقصـان

نوشت خامة «شاکر» برای تاریخـش     «زهی به جلوه، ضریحی چوکعبه، قبلة جان»

در اطراف ضریح و به دور حرم، عدّه زیادی از بزرگان و مشاهر یزد دفن شده­اند که سنگ قبر عدّه­ای از ‌آنان در مرمّت و بازسازی برداشته شده و آثاری از آن نیست و امروزه از آن همه تنها چهار سنگ قبر باقی است که متعلّق به 1) آیت­الله آقاسیّد یحیی مجتهد یزدی 2) آیت­الله شیخ جلال­الدّین آیة­اللهی 3) میرزا فتح­الله خان مشیرالممالک مستوفی یزد و بانی بقعه 4) میرزا تقی خان مشیری، فرزند میرزا فتح الله خان، می باشند.

سنگ قبر مطهّر

بر روی مرقد، یک قطعه سنگ، داخل قاب کتیبه داری از کاشی معرّق به اندازه 160×140 سانتی­متر نصب است که عبارت ذیل بر آن حک شده است: «قال الله تعالی العزیز شأنه و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الأرض مراغماً کثیراً وسعةً و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع أجره علی الله، عمل محمّد خوش­زبان بنّاء یزدی» عبارت سنگ قبر مطهّر به خط نسخ

تصویری از سنگ قبر تاریخی امامزاده جعفرp

چنین است: «مضی الی جوار الله السیّد المعصوم ابوجعفر محمّد بن علی بن عبدالله[80] بن احمد بن علی العریضی بن الامام الصادق جعفر بن الامام الباقر محمّد بن الامام السّجاد علی بن الامام ابی عبدالله الحسین بن الامام امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب رضی الله عنهم اجمعین أطهرین، برحمتک یا ربّ فی السادس المحرّم لسنة اربع و عشرین و اربع مائة الهجریّة الهلالیّه (6 محرّم 424 هـ .ق) آمرزیده باد هر که غیاث­الدّین شهاب را به دعای خیر یاد کند. فی محرّم سنه سبع ثلاثین و ثمان مائه [837]». در حواشی سنگ، نام دوازده امام، و بر پیشانی آن «لا اله الا الله، محمّد رسول الله» و به خط ریز میان آنها «علی ولی الله» حک شده است.

گنبد عظیم

یکی از زیباترین آثار معماری آستانه حضرت امامزاده جعفرA ، وجود گنبد عظیم و باشکوه آن است. سبک و شکل گنبد امامزاده جعفرA ، تقریباً از روی گنبد مسجد جامع یزد الگوبرداری شده و به گونه­ای است که بر روی چهار ستون قطور استوار ایستاده است. ارتفاع گنبد از سطح زمین تا نوک آن به 5/24 متر و ارتفاع ساقه و مقصورة آن 5/9 متر است. تاریخ ساخت گنبد به درستی معلوم نیست، اما بنابر قول مشهور حدود صد سال پیش مشیرالممالک آن را مرمّت نموده است. تنها اثر باقیمانده روی گنبد مربوط به کتیبة کاشی­کاری شده آن است که این عبارت را می­توان خواند: «بعون الله تعالی این گنبد شریف به معماری استاد حسین رمضانخانی ـ 1328 ش»

استاد غلامرضا بابایی معمار کنونی امامزاده که در زمان کاشی­کاری گنبد، شاگرد استاد حسین رمضان خانی بوده، می­گوید: «در آن سال نیز کتیبه­ای تاریخی داشت که معلوم نیست کجاست. پس از آن یک بار دیگر نیز استاد محمّد خوش­زبان، معروف به استاد محمّد خراسانی، آن را مرمّت و بازسازی کرد. در سال 1371 هـ .ش هم که به معماری «استاد غلامرضا بابایی» کاشی­های آن برچیــده شده و کاشی­های فرسوده تعویض گشت.»

محیط گنبد 90/51 متر و بر بالای ساقة آن آیه­ای از سوره احزاب، به شرح زیر به خط ثلث زیبایی نقش و تکرار شده است: «ان الله و ملائکته یصلّون علی النّبی یا أیّها الذین امنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً...» بر دور ساقه، دعای توسّل، شامل سلام و درود بر معصومین چهارده گانه است که به خط ثلث استواری، چشم نوازی می­کند.

این گنبد دارای سه پوسته مختلف است که برای حفظ تعادل وزن آن، تو در تو ساخته شده و پوسته زیرین همان است که آینه کاری شده ودر حرم دیده می­شود.

پوسته میانی، مخفی است و پوسته رویی همان است که با کاشیهای لاجوردی توسّط استاد غلامرضا بابایی مرمّت شده است.

موقوفات و رقبات

قدیمی­ترین سندی که ذکری از موقوفات این امامزاده دارد، کتاب جامع مفیدی است که ذیل وقایع سال 861 هـ .ق می­نویسد:

«سیّد جلال­الدّین محمّد و برهان الدّین امیر شیخ دادایی و خواجه معین الدّین علیِ وزیر، حسب المقدور بعضی از املاک و رقبات، بر موقوفات آن سرکار افزودند.»[81]

دیگر جایی که اشاره به این موقوفات دارد، کتابچة موقوفات یزد، نوشتة عبدالوهّاب طراز یزدی است که در سال 1257 هـ .ق به نگارش درآمده است. وی موقوفات امامزاده را به قرار زیر ثبت کرده است:

«مزرعة میدنیه از توابع طوران پشت، بالتمام، اراضی آب شاهی پانزده قفیز، میاه رکن­آباد مورتین اردکان، چهارصد و هفتاد و دو جره، مزرعة سفید چنار، توابع کهدوییه بالتمام، مزرعة بغدی از توابع بخ خلف کوه، بالتمام، چاه اهرستان دو جره، باغ عزآباد یک قفیز، دکان شُله سازی یک باب.

چون اجارة املاک مذکور، جنسی بسته شده، به تسعیر این زمان مسعر شده[82]، مداخل املاک و رقبات،‌ مبلغ چهل و شش تومان وسه هزار و پانصد دینار است.

مصارف، بعد از وضع مالیاتی دیوانی و نفقة القنواة، یک سدس حق التولیه است، ما بقی صرف وظیفة مدرّس و روشنایی و خادم و قاری و ناظر، از قرارداد حکّام شرع ا ست.» [83]

پس از آن، درمیان پرونده­های این بقعه در ادارة اوقاف یزد، وقفنامه­ای دیده می­شود که موقوفات آن چنین است: «میاه و اراضی مورتین، میاه رخ مورتین، مزرعة سفید پشتکوه، میاه و اراضی میدنیه، مزرعة بغدی گاریز، دکاکین و حمام کوچک و بزرگ جنب امامزاده، مایه یکقهری اهرستان، دکان رنگرزی، زمین نعیم آباد و دبستان شهید نامدار.»

در روزنامه اطّلاعات یزد کرمان که در سال 1265 هـ .ش انتشار یافته از احیای دوبارة مزرعه سفید پشتکوه گزارش تهیه کرده و اشاره به این مطلب دارد که: «این مزرعه حدود 900 سال قبل به وسیله میرزابیگ، وقف بر امامزاده جعفرC شده است.»

دیگر موقوفاتی که بر این امامزاده وقف است، تعدادی زیلو و قالی است که قدیمی ترین زیلویی که اکنون در انبار قرار دارد، تاریخ سال 1310 هـ .ق را نشان می­دهد.

تولیت امور این بقعه از قدیم الایّام تاکنون، چنان که در کتابچة موقوفات نیز تصریح شده بر عهدة سلسلة جلیلة سادات عریضی یزد بوده است. درآمد اصلی امامزاده از نذورات مردم و فروش قبور است که صرف هزینه­های ساختمانی، مزد خدام و دیگر امور جاری می­شود، حق نظارت بر درآمدها با هیأت امنا، و حق نظارت بر املاک و رقبات با متولی است. مسائل حقوقی و اشراف بر اینهمه را نیز اداره کلّ اوقاف و امور خیریّه یزد بعهده دارد. [84]

مدایح و مراثی ابوجعفر

محبّت و مودّت خاندان عصمت و طهارتo با آب و گل مردم ایران آمیخته شده و دل­های آگاه و احساس­های بی­آلایش را به ثناخوانی و مدیحه­سرایی واداشته است. در میان چهره­های تابناک و شخصیّت های بی­نظیر این دودمان، که نظر شاعران نکته سنج و سخن سرایان زبردست را به خود جلب کرده است، حضرت امامزاده ابوجعفرC تجلیگاه انوار امام جعفر صادقC در شهر یزد می­باشد. جلالت قدر و رفعت مقام و حرم باشکوه وی به حدّی است که هر صاحب دلِ نیک سرشتِ پاک اعتقاد را جذب نموده، و از این رو صاحبدلان را به ثناخوانی و مدیحه سرایی واداشته است.

قصاید فراوان و اشعار نغز و روان از شعرای فارسی­گوی، در عظمت و جلات شأن این سیّد جلیل­القدر سروده اند که همة‌ آن ناشی از محبّت و مودّت این طبقه از جامعه اسلامی نسبت به این خاندان مجد و کرم دارد. در اینجا چند نمونه از سروده­های شاعران را از کتاب بارگاه آفتاب برای شما خوانندگان عزیز نقل می­­نمائیم.

 

روضة الجنان

بیا که مأمن عشاق شهرمـان اینجـاست     بهشت گوشـه نشینان بـــی نشان اینجاست

بیا که کعبه دلهای عارفــان اینجـاست     نگین خاتـم شهـر و دیارمــان اینجاست

شمیم روضــه رضوان اگر تو را به سـر است       بیا بیـا که کنون روضــة الجنان اینجاست

زنسـل صـادق آل رســول ابوجعفــر     بیـا طبیـب هـمه دردهایمــان اینجـاست

کجا رویم جـز این در به خطّــه یـزد      جز این ســــرای که پشـت و پناهمـان اینجاست

زیمن فیــض وجودش هـزار سـال و هنـوز       در این دیــــار چو خورشیـد آسمــان اینجاست

قدم به شــرط ادب نه در این مکــان شریف       بیا که مرقـد پاکـان و صالحـان اینجاست

سزد به درگه حضرت بریم عرض نیاز     که رفع و حل همه مشکلاتمان اینجاست

 (سرودة محمّدعلی رئیس یزدی «مسکین»)

مضجع شریف

اینجا مزار بضعـه پیغمبــر خداسـت
این مدفن از تبار حسیـن است کاین چنین
باشــد امامــزاده فـزون در دیار یزد
بیــن قبـور و بقعـه سـادات فاطمـی
نامـش محمّـد است و ابوجعفـرش لقـب
این مضجع شریـف و مطهّـر به شهـر یزد
زنگ از دلـت زدوده شـود چون نظـر کنی
دست طلب هرآن که به سویش کنی دراز
هرکس برد پناه به حصن حصــین او
خاک درش زرتبه بود همچــو کیمیا
آنان که منکرند بگو امتحــان کننــد
زین رو سعید دست گدایی دراز کرد

 

آرامگاه زاده زهرا و مصطفی است
قبرش پناهگاه ضعیفان بینواست
سادات هاشمی که زاولاد مصطفی است
بارزترین بقعة سادات این بناست
از نسل صادق آن که امام من و شماست
جای نزول رحمت پروسعت خداست
بر بارگاه و صحن و ضریحش که با صفاست
هم بی نیاز گردد و هم حاجتش رواست
از حادثات دهر تنش ایمن از بلاست
هردرد بی دوا زطفیل دَمَش دواست
تا با خبر شوند که او هم گره گشاست
بر مضجع کسی که زپاکان و اولیاست
        (سرودة حاج حسن ابویی «سعید»)

تصویری دیگر از ضریح امامزاده جعفرp

 

افتخار یزد

ایکه مرغ جان لب بام تو هر دم پر زند
مرد و زن شاه و گدا بر درگهت بنهاده سر
زاده زهرا و فرزند امام صادقی
بس رؤف و مهربانی وتویی صاحب کرم
هر کسی دست توسّل زد به دامانت یقین
افتخار یزد باشد مرقد زرّین تو
آنکه با اخلاص زد دست طمع بر دامنت
دمبدم گوید «طریقت» شرح حال خویش را

 

بوسه بر خاک مزارت با دو چشم تر زند
مهرگردون صبحدم از شوق رویت سر زند
فخر دارد آن که نامت بر سر دفتر زند
عشق رویت بر دل پیر وجوان آذر زند
با هزار امید بر گرد ضریحت پر زند
بارگاهت طعنه بر مهر و مه و اختر زند
تا ابد کی دست خود بر دامن دیگر زند
دست بر دامان تو تا در صف محشر زند
        (سرودة عبدالحسین طریقت«طریقت»)

بارگاه نور

اینجا مزار ابن علی بن جعفر است
خورشید آسمان ولایت غنوده در
از مشرق تجلّی زهرا دمیده است
حاجت مبر به غیر که نفعی نمی­بری
دست طلب به دامن قدسش اگر زنی
هم نسل پاک حضرت مولی الموالی است
نور دو چشم احمد و جان و دل علی
سلمان عهد خویش به اخلاص و معرفت
خاک و غبار مرقد وی عین توتیاست
دامان او بگیر که از فرط مرحمت
هر کس که در حریم شریفش بَرَد پناه
بوی بهشت می­رسدت بر مشام جان
ما را عقیده این بود و نیست غیر از این
خاک درش ببوس که از قدر و منزلت
دربانی درش زشرف کعبه داری است
از ‌آفت زمانه مصون است این بنا
اینجا هزار حاجت مردم روا شود
جا دارد ار به خویش ببالند اهل یزد
دارالعباد مأمن امن است و افتخار
تنها ملاذ مردم دارالعباده نیست
عرض نیاز کن که قبول خدا شود
این افتخار و عزّت ما بس که ظلّ او
مانند ما به حشر کسی سرفراز نیست
ما زنده از ولایت آل محمّدیم 3
این عنصر شریف که در آسمان یزد
با چشم دل اگر نگری فاش بنگری
غافل زکسب فیض از این آستان مباش
خورشید غبطه می­برد از نور گنبدش
نور جمال جلّ جلاله چو مشرق است
با معرفت ببوس و مکن شک که در گهش
زائر قدم به شرط ادب نه در این حرم
سوی خُتن برند به عنوان ارمغان
فیض طواف مرقد او شاد می­کند
اینجا امامزاده جود در فضای آن
اینجا به خاک خفته وجود مقدّسی
امروز بوسه گیر درش نیست آفتاب
شکر خدا که روزی ما شد وجود او
بنگر فراز قُبّه او فوق آسمان
همچون ستاره اند ذُراری مصطفی
نور ضریح او به فلک می­کشد شعاع
«نادم» به اختصار سرود این قصیده را

 

چشم نیاز اهل ولاسوی این در است
این بقعه شریف که این سان منوّر است
ذرّیة رسول خداوند اکبر است
خواهی اگر مراد دل خود در این در است
باب الحوائج است و مردات میسّر است
هم نجل باسعادت زهرای اطهر است
سبط پیمبر است و گل باغ حیدر است
در علم و حلم و صدق و صفا همچو بوذر است
آب حریم او به مَثل آب کوثر است
نزد خدا شفیع تو فردای محشر است
آسوده در قیامت و ایمن ز آذر است
وقت طواف مرقدش از بس معطّر است
باب نجات درگه آل پیمبر است
از روضه بهشت هم اینجا نه کمتر است
گرد و غبار مرقد او مشک و عنبر است
چون در پناه لطف خداوند داور است
باور کنید جان علی جای باور است
زین نعمتی که برسرشان سایه گستر است
در باورت مباد که سجن سکندر است
اینجا پناهگاه همه اهل کشور است
در این مکان که جلوه گه مهر خاور است
بر تارک اهالی این شهر افسر است
عشق علی و آل علی چون که در سر است
آن را که دوستی علی نیست کافر است
تابنده مثل ماه و درخشنده اختر است
این بارگاه قدس به مشهد برابر است
کز جلوه جمال الهی منوّر است
آری به پیش آن گل خورشید کمتر است
خورشید ذرّه­ای است که در آن شناور است
جای هبوط رحمت و دریای گوهر است
کاینجا مزار پور علی بن جعفر است
خاک مزار او که چنان مشک ازفر است
هر خاطری ز غصه و از غم مکدّر است
نور جلال و جلوة جانان مصوّر است
کز پاکیش زلال، گواهی موقّر است
ما شاهدیم این حرکاتی مکرّر است
آری که رزق و روزی هر کس مقدّر است
چشم فرشتگان خدا سوی این در است
او در سپهر یزد فروزنده اختر است
این نور پاک اوست نه از زیب و زیور است
فرّ و شکوه و جاه و جلالش فزونتر است
             (سروده عبّاس افضلی«نادم»)

قبله حاجات

این گنبد رفیع که با چرخ همبر است
این خاک پاک مرقد مردی بزرگوار
اندر حسب علوّ مقامش مبرهن است
در شهر یزد قبله حاجات مرد و زن
عبدالله است نام گرامی حضرتش
ثبت است در متون قدیمه مکارمش
«دهقان» هر آنکه خادم خلق است و عبد حق

 

وین صحن دلگشا که بدینسان منوّر است
از خاندان صادق آل پیمبر است
وندر نسب ذراری زهرای اطهر است
هرصبح وشام چشم خلایق بر‌این‌در است
حقّا که عبد صالح دادار اکبر است
اقبال عام و خاص بر این در از ایدر است
قدر و مقامش از مَلَک عرش برتر است
                             (سرودة باقر دهقان)

 


[1] - جامع مفیدی 3: 800.

[2] - تاریخ جدید یزد: 150.

[3] - منتقلة الطالبیّه: 354، الفصول الفخریّه: 147، عمدة الطالب: 273، الأساس: 225، تحفة الأزهار3: 99، التذکره: 158، لباب الأنساب 2: 577، تهذیب الأنساب: 180، الشجرة المبارکه: 129، الفخری: 31، المجدی: 137 ـ 138، تاریخ یزد (جعفری): 130، تاریخ جدید یزد: 150 ـ 151، جامع مفیدی 3: 520 ـ 523، یادگارهای یزد 2: 296 ـ 297، جامع جعفری: 273، یزد از ظهور تا سقوط آل مظفّر: 177 ـ 178.

[4] - الفخری: 31، تهذیب الأنساب: 180، نزهة العیون: 36، الشجرة المبارکه: 180.

[5] - الشجرة المبارکه: 129.

[6] - چشمه ای در کویر: 23، بارگاه آفتاب: 24، دانشنامه مشاهیر یزد 1: 166.

[7] - تاریخ یزد (جعفری): 130، تاریخ جدید یزد: 152، جامع مفیدی 2: 520.

[8] - المشجّرالوافی 1: 553، معارف الرجال 3: 107، الفخری: 16، عمدة الطالب: 205، الأصیلی: 182 ـ 183، تهذیب الأنساب: 167، تحفة الأزهار 3: 293، منتقلة الطالبیّه: 207 ـ 208، انجاز العدات: 126، مزارات کرمان 1: 48.

[9] - قیام یحیی بن عمر بن یحیی : 38 ـ 62.

[10] - مهاجران آل ابی طالب: 434.

[11] - جامع مفیدی 3: 520.

[12] - الشجرة المبارکه: 129.

[13] - تاریخ جدید یزد: 152.

[14] - تاریخ یزد (جعفری): 130، جامع مفیدی 2: 520، یزد یادگار تاریخ 1: 1010، دانشنامه مشاهیر یزد 1: 166.

[15] - تهذیب الأنساب: 158.

[16] - در برخی از منابع القائم بامرالله (422 تا 467 هـ .ق) بیست و ششمین خلیفه عبّاسی ثبت شده که 45 سال حکومت کرده است.

[17] - قیام صاحب الطوق: 72 ـ 98، تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه: 284، روضات الجنان 1: 449 و 2: 112، عمدة الطالب: 199، الأصیلی: 190، المجدی: 116، الشجرة المبارکه: 90، الفخری: 16، رساله اسدیّه: 61، سراج الانساب: 82.

[18] - نوشته اند در زمان ورود امامزاده جعفرC به یزد، امیری پاک ضمیر به نام اوجش از جانب آل بویه به یزد آمد و قدری حکومت او عادلانه و رفتارش منصفانه بود، که یزدیان مبالغه را در حق او بحدّی رسانیده­اند که گویا او را صاحب مکاشفه و مراقبه بلکه کرامت و خارق عادت شمرده­اند ونیز حکومت مستقلی داشت که با اختیارات تامّه مدّت درازی در یزد فرمانروایی کرد. وی به رغم عبّاسیان، دوستدار آل علیC ونیز از خویشاوندان فخرالدّوله دیلمی بود که یزد را به وی واگذار کرده تا از عایدات آن زندگی خود را تأمین کند. پایان زندگی امیر اوجش نامعلوم است.

[19] - برگرفته از کتب تواریخ یزد و کتاب چشمه­ای در کویر: 35 ـ 37.

[20] - در برخی از منابع ذکر شده که این دو روستا را به وی داد و در بعضی آورده شده که این دو روستا را در وجه معاش او قرار داد.

[21] -تاریخ جدید یزد: 153.

[22] - چشمه ای در کویر : 38.

[23] - الشجرة المبارکه: 129، المجدی: 137 ـ 138، لباب الأنساب 2: 577، الفصول الفخریّه: 147، تحفة الازهار 3: 99.

[24] - الفخری: 31.

[25] - التذکره: 158.

[26] - تاریخ جدید یزد: 153.

[27] - تاریخ جدید یزد: 150 ، چشمه­ای در کویر: 50 .

[28] - رجال النجاشی: 176.

[29] - شذرات الذهب 2: 24.

[30] - تهذیب التهذیب 7: 293.

[31] - تاریخ الاسلام 14: 263.

[32] - رجال الطوسی: 241، مروج الذهب 2: 534.

[33] - عمدة الطالب: 271.

[34] - مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها: 14.

[35] - سرّالسلسلة العلویّه: 49.

[36] - المجدی: 137 ـ 144، البیّنات فی حیات الفاطمات 2: 222.

[37] - معجم رجال الحدیث 11: 291، معجم المؤلّفین 7: 53.

[38] - سبزپوشان: 158، مجلّه العالم: 207 ـ 208.

[39] - انوار پراکنده 1: 237 ـ 270.

[40] - المجدی: 127، تهذیب الانساب: 179، سرّالسلسلة العلویّه: 49،  الفخری: 29، الشجرة المبارکه: 124 ـ 125، عمدة الطالب: 242، منتقلة الطالبیّه: 233، منتهی الآمال 2: 187.

[41] - الشجرة المبارکه: 124.

[42] - عمدة الطالب: 273، تحفة الأزهار 3: 99.

[43] - تهذیب الأنساب: 175، لباب الأنساب 2: 577.

[44] - لباب الانساب 2: 577.

[45] - سرّالسلسلة العلویه: 49.

[46] - التذکره: 158 ، الاساس: 325، الدرالمنثور: 262 ـ 263، الفصول الفخریّه: 147.

[47] - سراج الانساب: 85، الفصول الفخریّه: 147، عمدة الطالب: 273، الراغب: 228، الاساس: 225، تحفة الازهار 3: 100.

[48] - نزهة العیون: 38.

[49] - منتقلة الطالبیّه: 106.

[50] - الشجرة المبارکه: 129.

[51] - نزهة العیون: 36.

[52] - الفخری: 31.

[53] - تهذیب الانساب: 180.

[54] - منتقلة الطالبیّه: 354.

[55] - تهذیب الانساب: 180، منتقلة الطالبیّه: 106.

[56] - الشجرة المبارکه: 180.

[57] - لباب الانساب 2: 577، منتقلة الطالبیّه: 106.

[58] - تحفة الازهار 3: 99.

[59] - قیام یحیی بن عمر بن یحیی : 207 ـ 208.

[60] - تحفة الازهار 3: 99، منتقلة الطالبیّه: 353، الفخری: 31.

[61] - الشجرة المبارکه: 129.

[62] - نزهة العیون: 36.

[63] - یادگارهای یزد 2: 305، مزارات امامزادگان ایران 5: 107 ـ 108.

[64] - منتقلة الطالبیّه: 353 ـ 354، تحفة الازهار 3: 99، لباب الانساب 2: 577، الفخری: 31، المجدی: 137 ـ 138، الشجرة المبارکه: 129.

[65] - تحفة الازهار 3: 99.

[66] - الفخری: 31، نزهة العیون: 35.

[67] - الدرة الذهبیّه 1: 208 ـ 209.

[68] - تاریخ جدید یزد: 176.

[69] - غازیان = غزوه کنندگان ـ جنگجویان.

[70] - تاریخ جدید یزد: 177.

[71] - بارگاه آفتاب: 39.

[72] - تاریخ یزد (آیتی): 107 ـ 108.

[73] - وی از تجّار و بزرگان یزد بود که در کتاب منتخب التواریخ معینی ذیل سال 747 هـ .ق ذکری از او به میان آمده است.

[74] - داماد سیّد شمس­الدّین محمّد بن سیّد رکن الدّین محمّد قاضی حسینی.

[75] - مراد دیواره های مشبّک است که با آجر یا کاشی ساخته می­شد.

[76] - تاریخ جدید یزد: 152 ـ 158، تاریخ یزد (جعفری): 107 ـ 108، جامع مفیدی 3: 520 ـ 530 و 166 ، یادگارهای یزد 2: 297 ـ 302، تاریخ یزد (آیتی): 183، تاریخ یزد (طاهری): 43، چشمه­ای در کویر: 65 ـ 70، بارگاه آفتاب: 39 ـ 38، مجلّه میراث جاویدان، مقاله حسن مسرّت: 122 ـ 116.

[77] - پس از این بقعه می­توان به امامزادگان علاء الدّین حسین شیراز، علی بن حمزه شیراز، حسین بن موسی طبس، آقا علی عبّاس نطنز، یحیی سمنان، سیّد جلال الدّین اشرف آستانه اشرفیّه و امامزاده صالح تجریش را نام برد.

[78] - یزد یادگار تاریخ: 1023، چشمه­ای در کویر: 62، بارگاه آفتاب : 42.

[79] - با وجود اینکه این بنا در گذشته دور بنا شده، اما به جرأت می­توان گفت که نظیر آن در ایران به این شکوه و عظمت یافت نمی­شود. الگو برداری از این حرم جهت دیگر امامزادگان در اصفهان و کرمان صورت گرفته، اما هیچ کدام آنان، ابهّت این مزار و حرم را ندارند.

[80] - صحیح آن عبیدالله است که در سنگ قبر تصحیف شده است.

[81] - جامع مفیدی 2: 530.

[82] - یعنی به قیمت این زمان قیمت گذاری شده است.

[83] - موقوفات یزد: 83.

[84] - یادگارهای یزد 2: 297 ـ 302، چشمه­ای در کویر: 65 ـ 94، بارگاه آفتاب: 37 ـ 56.

نظرات  (۱)

سلام بر شما سیدوسرورجلیل القدر شکرخداسال گذشته زیارتتان روزیم شد امید برآورده شدن حاجت وشفاعتتان رادارم  'ازعزیزانی که این اطلاعات را نوشته اند ممنون وسپاسگزارم اجرتان باخدای مهربان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی